
دانلود و خرید کتاب صوتی گیتار
معرفی کتاب صوتی گیتار
کتاب صوتی گیتار نوشتهی ضحی کاظمی مجموعهای از روایتهای کوتاه و بههمپیوسته دربارهی لحظههای کوچک و سرنوشتساز زندگی آدمهای معمولی است. این کتاب صوتی که در مجموعهی دنیای ما و بر اساس نسخهی چاپشده توسط نشر کتاب کوچه تولید شده با گویندگی معصومه محمدی منتشر شده است. نوین کتاب گویا آن را منتشر کرده است. در این کتاب صوتی شنونده با صحنههایی از کودکی، ازدواج، بیماری، مرگ، رؤیا، خرافه، ایمان، عشق، حسرت و انتخاب روبهرو میشود که هرکدام در چند صفحه شکل میگیرند و تمام میشوند اما ردشان در ذهن میماند.
درباره کتاب گیتار
کتاب گیتار مجموعهای از داستانهای بسیار کوتاه است که ضحی کاظمی در آن به زندگی روزمرهی شخصیتهایی از نسلها و طبقات مختلف سر میزند. در این کتاب صوتی هر روایت در چند صفحه شکل گرفته است و اغلب از دل یک موقعیت ساده شروع میشود: خرید یک گیتار، رفتن به کلاس شنا، یک سفر خانوادگی، خواستگاری، اعتکاف، خرید سیسمونی یا حتی عبور از خیابان. اما در دل همین موقعیتهای آشنا، لحظهای از گسست، حادثه، کشف یا دگرگونی رخ میدهد که مسیر زندگی شخصیت را عوض میکند یا معنای تازهای به گذشتهاش میدهد. کتاب گیتار در دو سه صفحه برای هر داستان، طیف گستردهای از تجربهها را کنار هم مینشاند: از رؤیای موسیقی و نویسندهشدن تا خودکشی و سرطان؛ از شوق کنکور و مهاجرت تا فروپاشی رابطهها؛ از اعتقاد به ذکر، دعا، نذر، فال، فنگشویی و شرفالشمس تا تردید، خستگی و شکست این باورها. در این کتاب صوتی شنونده با زنها و مردهایی روبهرو میشود که در تهران و شهرهای دیگر، در خانه، مسجد، بیمارستان، کوه، جاده، مترو، استخر و محل کار، با ترسها و امیدهایشان دستوپنجه نرم میکنند. کتاب گیتار از زاویهدیدهای متنوع استفاده کرده است: گاهی راوی کودک است که تازه جمعزدن و منهاکردن یاد گرفته، گاهی زنی میانسال که از سرطان و خودکشی حرف میزند، گاهی مردی که شریک قدیمیاش را بعد از سالها میبیند یا کارفرمایی که در مصاحبهی شغلی با گذشتهی پنهان متقاضی روبهرو میشود. این تنوع صداها باعث شده است شنونده در هر داستان با جهان ذهنی تازهای روبهرو شود و درعینحال بهتدریج الگوهای مشترک میان این زندگیها را تشخیص دهد: نقش تصادف، سوءتفاهم، خرافه، دعا، و تصمیمهای کوچک در شکلدادن به سرنوشت.
خلاصه داستان گیتار
کتاب صوتی گیتار مجموعهای از روایتهای کوتاه است که هرکدام حول یک لحظهی بهظاهر ساده میچرخد اما به نقطهای تعیینکننده در زندگی شخصیت تبدیل میشود. محور مشترک این روایتها مواجههی آدمهای معمولی با مرزهای ناپایدار میان «تصادف» و «تقدیر» است؛ جاییکه یک سکهی پنجاهتومانی، یک خواب، یک ذکر، یک نذر، یک تصمیم لحظهای در خیابان یا مترو، یا حتی جابهجایی تختخواب بر اساس فنگشویی میتواند به مرگ، نجات، ازدواج، جدایی، بیماری یا نجات مالی منجر شود. در این کتاب صوتی ضحی کاظمی نشان داده است چگونه رؤیاهای شخصی (نویسندهشدن، موسیقی، مهاجرت، پسرزا شدن، قبولی در کنکور) در برخورد با ساختار خانواده، سنت، مذهب، اقتصاد و بدن، شکل دیگری پیدا میکنند. داستانها اغلب در نقطهای باز میمانند و شنونده را با پرسش دربارهی نقش اراده، شانس، دعا و مسئولیت فردی تنها میگذارند.
چرا باید کتاب گیتار را بشنویم؟
این کتاب صوتی با داستانهای کوتاه و فشردهاش امکان شنیدن تجربههای متنوع از طبقات، نسلها و باورهای مختلف را در زمانی محدود فراهم کرده است. شنونده میتواند در هر نشست چند روایت مستقل بشنود و بهتدریج شبکهای از مضمونهای مشترک مثل مرگ، بیماری، خرافه، ایمان، عشق و شکست را کنار هم بگذارد و دربارهی نقش انتخابهای کوچک در سرنوشت فکر کند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه شهری، روایتهای روزمرهی معاصر، و تقاطع ایمان، خرافه، روانشناسی و روابط خانوادگی علاقهمندند. همچنین برای شنوندگانی مناسب است که دوست دارند در زمانهای کوتاه (مسیر رفتوآمد، استراحتهای کوتاه) با داستانهایی فشرده و تأملبرانگیز همراه شوند.
بخشی از کتاب گیتار
«شانزده سالم بود که پول توجیبی و کادوی تولد و عیدیهای دو سالم را جمع کردم گیتاربرقی بخرم. بابا اجازه نداد. خیلی که اصرار کردم، قبول کرد. گیتار و یک آمپلیفایر کوچک خریدم. همهٔ تهران را گشتم تا معلمِ گیتارِ زن پیدا کنم. پیدا نشد. بابا اجازه نداد پیش معلم مرد بروم. خودم تمرین میکردم. فایده نداشت. سیمهای گیتار خیلی سفت بود. دستم را درد میآورد. نمیتوانستم کوکاش کنم. صدایش بلند بود و خانواده را اذیت میکرد. ناامید شدم. دو سال گذاشت. گیتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برایش که مشتری پیدا شد، بهاصرار مامان و بابا فروختماش. مامان گفت پول گیتار را دستبند طلا بخر و نگه دار، برایت بماند. دستبند را هنوز دارم. حتا بعدِ ازدواج که برای خرید خانه، همهٔ طلاهایم را فروختم، نگهاش داشتم. همیشه هم دستم است. گاهی دختر دو سالونیمهام، سرش را روی دستم میگذارد و لبخند میزند. میگوید: «مامان، چرا از دستت صدای آهنگ میآد؟»»
زمان
۲ ساعت و ۳۷ دقیقه
حجم
۱۴۳٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲ ساعت و ۳۷ دقیقه
حجم
۱۴۳٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد