با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نقطه

دانلود و خرید کتاب نقطه

مجموعه داستان

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نقطه  نوشته  آذردخت بهرامی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نقطه

نقطه مجموعه داستانی از آذردخت بهرامی نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و طنزنویس ایرانی است.

در این مجموعه داستان، شش داستان کوتاه می‌خوانید که درون‌مایه‌های مشترک دارند. نقطه، شوهر نازنین، خیانت، ۲۵ کلمه، سکوت و هلاکوئيسم نام داستان های این مجموعه‌اند.

بهرامی در این کتاب روابط زناشویی و چاله‌های عمیق و گاهی شگفت‌آوری را که در این روابط ایجاد می‌شود، به تصویر کشیده است.

 خواندن کتاب نقطه‌ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 اگر داستان‌های کوتاه امروزی با موضوع روابط عاطفی و چالش‌های زندگی مشترک در جامعه ایرانی، دوست دارید، نقطه را بخوانید.

 بخشی از کتاب نقطه‌

از پشت‌سر نزدیک شد و گردنم را نوازشی کرد و پرسید این خانم خوشگل کجا دعوت شده و خم شد گردنم را بوسید خواستم بگویم مسخره‌ترین مهمانیِ ممکن، که نگفتم، فقط قهوه‌ام را مزه‌مزه کردم. دوست دارم قهوه را آرام‌آرام بخورم و هر جرعهٔ تلخش را با تمام وجود احساس کنم. از شیرینی بیزارم. مزه‌اش به‌سختی از بین می‌رود. انگار مصرانه روی زبان آدم می‌ماند، ساعت‌ها، گاهی حتی تا شب که بخوابی.

به کاغذهایم نگاهی کرد و گفت آفرین، خیلی وقت بود اتود نزده بودی و موهایم را بوسید، شاید هم نبوسید تا من قهوه‌ام را مزه‌مزه کنم و ده پانزده‌تا اسکیس بزنم، موهایش را با دقت سشوار کشید و ژل و شاید هم کرم مو و به صورتش لوسیون زد و لباسش را با دقت پوشید و بهترین عطرش را زد.

همیشه دوش گرفتن و حاضر شدنش ده دقیقه هم نمی‌کشید، اما این‌بار سه ربعی طول کشید. وقتی آمد جلو و گونه‌ام را بوسید، محکم و رسا پرسید برویم؟

همیشه قبل از رفتن لبی تر می‌کرد، این‌بار حتی سیگار هم نکشید.

قهوه‌ام را سر کشیدم و فنجان را روی کانتر گذاشتم و گفتم برویم و او را که جلوِ رویم ایستاده بود، بوسیدم

نگذاشت بروم، در آغوشم گرفت و خیلی طولانی بوسید، نه یک‌بار، نه دوبار در اتومبیل که نشستیم، از آینه نگاهی به عقب انداخت و پرسید حرکت؟

گفتم حرکت.

پرسید چیزی که جا نگذاشتی و روی داشبورد را با دستمال پاک کرد خودم را به نادانی زدم و گفتم نه و دستمال را از دستش گرفتم و قسمت خودم را تمیز کردم منظورش گل یا شیرینی بود.

گفتم سبدی که برده بودیم گالری بس است، فقط اگر برای مهوش گل بخریم بد نمی‌شود و دستمال را پس دادم به ساعتش نگاهی کرد و گفت زشت است دیر کنیم و شیشه را پایین کشید.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۸/۱۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۵۴۱-۱
تعداد صفحات۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۸/۱۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۵۴۱-۱