با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هزار خورشید تابان

دانلود و خرید کتاب هزار خورشید تابان

۴٫۷ از ۱۶ نظر
۴٫۷ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هزار خورشید تابان  نوشته  خالد حسینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب هزار خورشید تابان

کتاب هزار خورشید تابان دومین رمان خالد حسینی، نویسنده افغانستانی است که به زبان انگلیسی نوشته‌شده و به ده‌ها زبان زنده ترجمه شده‌است. این اثر در ژوئن ۲۰۰۷ برای سه هفته، پرفروش‌ترین رمان امریکای شمالی شد. کتاب هزار خورشید تابان با ترجمه مهدی غبرایی یکی از بهترین مترجم‌های زبان فارسی منتشر شده است. خالدحسینی پیشتر با بادبادک باز به مخاطب ایرانی معرفی شد.

درباره کتاب هزار خورشید تابان

خالد حسینی در این اثر از دل فرازوفرودهای تاریخ سیاسی افغانستان، روایتی دردناک از زندگی دو زن هموطنش دارد که به گفته‌ی خودش، تنها گوشه‌ای از دردهای بی‌پایان زنان افغان است. زنان توانا و پاکی که در دام دنیایی خشن، نازیبا و مرداسالار گرفتار شده‌اند. دنیایی که حتی فرصتی اندک برای لذت بردن از زندگی را از آنان دریغ کرده‌است. دنیایی که در آن مجالی برای نشان‌دادن توانایی‌هایشان نمی‌بینند.

داستان در قالب زندگی دو زن متفاوت در افغانستان روایت می‌شود. داستان زندگی مریم و لیلا، لیلا از دختران روشنفکر و باهوش افغان است که سبک زندگی‌اش، مشکلات زیادی را در وطن برایش ایجاد می‌کند. مریم زنی آسیب دیده از فرهنگ مردسالار افغانستان است که پدرش او را به ازدواج با مردی مسن مجبور و زندگی‌اش را تباه می‌کند. زندگی این دو در طول داستان به هم گره می‌خورد.

خالد حسینی در هزار خورشید تابان از دنیایی حرف می‌زند که در آن، زن تنهاترین و مظلوم‌ترین موجود جهان است. زنان که بعد از به قدرت رسیدن طالبان در افغانسان زندگی سخت‌تری هم پیدا کردند موضوع کتاب حسینی هستند. او رنج و اندوه و جنگ این زنان را به تصویر یم‌کشد.

خواندن کتاب هزار خورشید تابان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به رمان‌هایی با موضوعات سیای و اجتماعی به ویژه حقوق زنان را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب هزاران خورشید تابان

نه را در کنجی از گورستان گل‌دامن خاک کردند. مریم با زن‌ها کنار بی‌بی جون ایستاده بود و ملافیض‌الله لب‌گور دعا خواند و مردها جسد کفن‌پوش ننه را در خاک گذاشتند.

سپس جلیل همراه مریم به کلبه رفت و جلو مردم دِه که همراهشان بودند، برای حفظ ظاهر توجه زیادی به مریم نشان داد. خرت و پرت‌های او را جمع کرد و توی یک چمدان گذاشت. کنار تختخواب مریم که او رویش دراز کشیده بود، نشست و بادش زد. پیشانی مریم را نوازش کرد و با حالتی غمزده گفت هرچه می‌خواهد، بگوید. هرچه. همین‌طور گفت، دو بار.

مریم گفت: «ملافیض‌الله را می‌خواهم.»

«البته. بیرون ایستاده. می‌روم سراغش.»

هیکل خمیده و نزار ملافیض‌الله که دم در پیدا شد، مریم برای اولین بار در آن روز زد زیر گریه.

«آه، مریم جون.»

ملا کنارش نشست و صورت او را لای دست‌هایش گرفت. «گریه کن، مریم جون. گریه کن. خجالت ندارد. اما دخترم، یادت باشد که قرآن چه می‌گوید " الله که آسمان در دست‌های مبارک اوست، بر همه چیز تواناست، آن کس که مرگ و زندگی را از بهر آزمایش تو آفرید." قرآن صادق است، دخترم. در پس هر آزمون و محنتی که خداوند بر دوش ما می‌گذارد، حکمتی نهفته است.»

اما مریم تسکین پیدا نکرد. نه آن روز و نه بعدها. صدای ننه مدام در گوشش طنین می‌انداخت: اگر بروی، می‌میرم. می‌میرم. فقط توانست یکریز گریه کند و اشک‌هایش را روی پوست نازک خالدار دست ملافیض‌الله بریزد.

*

جلیل هنگام سوار شدن اتوموبیل خود در راه خانه کنار مریم در صندلی عقب نشست و دست روی شانه‌اش گذاشت.

گفت: «می‌توانی پیشم بمانی، مریم جون. ازشان خواستم یک اتاق برایت آماده کنند. طبقه بالاست. به نظرم ازش خوشت بیاید. از آنجا منظره باغ پیش چشم توست.»

مریم برای اولین بار با گوش‌های ننه حرف‌های او را می‌شنید. حالا دیگر به وضوح ریا را که زیر اطمینان دروغین و پوک نهفته بود احساس می‌کرد. نتوانست به چشم‌های او نگاه کند.

اتوموبیل که جلو خانه جلیل ایستاد، راننده در را برایشان باز کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
آسمان
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

من این کتاب رو سال ها پیش خوندم. با اینکه روایت سختی زندگی مردم افغانستان و متاسفانه افول شرایط اجتماعی رو بیان میکنه، با این وجود فداکاری هر دو قهرمان زن داستان قابل ستایش هست و پایان خوبی هم داره که

- بیشتر
حورا
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

داستان فوق العاده. پیش از این، کتاب بادبادک باز رو خوندم. اون هم فوق العاده بود. خوندن این دو کتاب رو به همه توصیه میکنم تا بدونیم چی به سر افغانستان و مردمش اومد و سعی کنیم با مهاجران افغان

- بیشتر
Leila Banazade
۱۳۹۹/۱۰/۰۳

کتاب خیلی عمیق و دردناکی از سرنوشت مردمی بود که تاریخ بزرگی داشتند و متاسفانه در شرایط بدی گرفتار شده بودند. موضوع و شخصیت ها خوب پرداخته شده بود و پایان عالی داشت.

maryam moradi
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

عالیه من با این کتاب زندگی کردم.خیلی چیزارو از افغانستان فهمیدم و دیدگاهم به کل راجبش عوض شد

الهام
۱۳۹۹/۰۹/۰۲

داستان بی نهایت جذاب و در عین حال غم‌انگیز بود..برای خیلی از مصیبت های مریم و لیلا ناخودآگاه اشک ریختم .. وقتی این داستان رو میخونید به این فکر می‌کنید که مگر میشه اینهمه مصیبت و سختی ببینی و هنوز

- بیشتر
مَــه‌ســا
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

فصل اول کتاب زندگی مریم رو شرح میده و فصل دوم زندگی لیلا رو. در فصل سوم زندگی مریم و لیلا به هم گره میخوره و در فصل چهارم به طرز غمگینی این دو زندگی از هم جدا میشه. رمان فوق

- بیشتر
🦊NEGIN🦊
۱۴۰۰/۰۱/۲۶

متاسفانه این کتاب خیلی گرونه و خود این عاملی هست برای کمتر دیده و خوانده یا شنیده شدن این کتاب. کتاب بی‌نظیریه مثل هردو کتاب دیگه ای که از َ خالد حسینی خوندم... ولی با این کتاب خیلی انس بیشتری گرفتم..

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
ننه گفت: «این حرف آویزه گوشت باشد، دخترم: مثل عقربه قطب‌نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می‌کند. همیشه یادت باشد، مریم.»
razie NAZARI
«رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درخت‌ها در میانش می‌گذارد.»
Mo0onet
پرتو مهتاب‌ها بر بام‌ها نتوان شمرد یا هزاران هور تابان در پس دیوارهاش.
razie NAZARI
«دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونی‌ها، ساسانیان، عرب‌ها، مغول‌ها، حالا هم که شوروی‌ها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشم‌گیری، اما هنوز سر پا. حقیقت ندارد، برادر؟»
Mo0onet
سنش هم آنقدر قد نمی‌داد که بی‌انصافی را دریابد و بفهمد به وجود آورنده حرامی مقصر است، نه خود حرامی که تنها گناهش به دنیا آمدن است.
Mo0onet
یاد حرف ننه افتاد که زمانی گفته بود هر دانه برفی آه پرغصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان می‌رود و ابر می‌شود و بعد به صورت دانه‌های کوچک خاموش روی مردم پایین می‌ریزد. گفته بود یادمان می‌آورد که ما زن‌ها چطور رنج می‌بریم. چطور ساکت هر چه بر سر ما بریزد تحمل می‌کنیم.
Mo0onet
ناشنیده گرفتن این جور حرف زدن، تحمل سرزنش‌ها، تمسخر، توهین‌ها، طوری از کنارش رد شدن که انگار چیزی جز گربه‌ای خانگی نیست، برای مریم آسان نبود. اما پس از چهار سال ازدواج مریم به‌روشنی می‌دانست وقتی زنی بترسد، چطور می‌تواند مدارا کند. و مریم می‌ترسید.
Mo0onet
زن‌ها توجه کنند: همیشه در خانه می‌مانید. برای زنان صحیح نیست که بی‌هدف در خیابان‌ها بگردند. اگر از خانه بیرون می‌آیید، باید یک محرم، یک خویشاوند مرد، همراهتان باشد. اگر در خیابان شما را تنها ببینند، کتک می‌خورید و به خانه فرستاده می‌شوید. تحت هیچ شرایطی نباید صورتتان نمایان باشد. وقتی از خانه بیرون می‌آیید، باید برقع بپوشید. اگر سرپیچی کنید، سخت کتک می‌خورید. آرایش ممنوع است. جواهرات ممنوع است. لباس‌های چشم‌گیر نمی‌پوشید. حرف نمی‌زنید، مگر اینکه چیزی از شما بپرسند. چشمتان نباید به چشم مردها دوخته شود. در ملاء عام نمی‌خندید. اگر بخندید، کتک می‌خورید. ناخن‌ها را لاک نمی‌زنید. اگر بزنید، یک انگشتتان قطع می‌شود. مدرسه رفتن برای دخترها قدغن است، همه مدارس دخترانه بی‌درنگ تعطیل می‌شود. کار کردن برای زن‌ها ممنوع است. اگر جرم زنا ثابت شود، سنگسار می‌شوید. گوش کنید، خوب گوش کنید. اطاعت کنید. اللهُ اکبر.
Mo0onet
اینجا آینده مهم نبود و گذشته تنها این حکمت را در بر داشت: اینکه عشق سوء تفاهمی ویرانگر است و همدست آن، امید، سرابی جفا پیشه. و هر وقت این دو گل سمی در آن کشتزار سوخته جوانه می‌زد، مریم آنها را ریشه‌کن می‌کرد. آنها را از ریشه درمی‌آورد و پیش از اینکه پا بگیرند در گودالی می‌انداخت.
Mo0onet

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۳۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۸,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۷/۲۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۳۲۴-۷
تعداد صفحات۴۳۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۸,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۷/۲۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۳۲۴-۷