
٪۲۰
razie NAZARI
۵۴
ننه گفت: «این حرف آویزه گوشت باشد، دخترم: مثل عقربه قطبنما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا میکند. همیشه یادت باشد، مریم.»
Mo0onet
۳۰
«رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درختها در میانش میگذارد.»
Mo0onet
۲۴
«دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونیها، ساسانیان، عربها، مغولها، حالا هم که شورویها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشمگیری، اما هنوز سر پا. حقیقت ندارد، برادر؟»
Mo0onet
۲۱
یاد حرف ننه افتاد که زمانی گفته بود هر دانه برفی آه پرغصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان میرود و ابر میشود و بعد به صورت دانههای کوچک خاموش روی مردم پایین میریزد.
گفته بود یادمان میآورد که ما زنها چطور رنج میبریم. چطور ساکت هر چه بر سر ما بریزد تحمل میکنیم.
Mo0onet
۱۶
سنش هم آنقدر قد نمیداد که بیانصافی را دریابد و بفهمد به وجود آورنده حرامی مقصر است، نه خود حرامی که تنها گناهش به دنیا آمدن است.
Mo0onet
۱۴
زنها توجه کنند:
همیشه در خانه میمانید. برای زنان صحیح نیست که بیهدف در خیابانها بگردند. اگر از خانه بیرون میآیید، باید یک محرم، یک خویشاوند مرد، همراهتان باشد. اگر در خیابان شما را تنها ببینند، کتک میخورید و به خانه فرستاده میشوید.
تحت هیچ شرایطی نباید صورتتان نمایان باشد. وقتی از خانه بیرون میآیید، باید برقع بپوشید. اگر سرپیچی کنید، سخت کتک میخورید.
آرایش ممنوع است.
جواهرات ممنوع است.
لباسهای چشمگیر نمیپوشید.
حرف نمیزنید، مگر اینکه چیزی از شما بپرسند.
چشمتان نباید به چشم مردها دوخته شود.
در ملاء عام نمیخندید. اگر بخندید، کتک میخورید.
ناخنها را لاک نمیزنید. اگر بزنید، یک انگشتتان قطع میشود.
مدرسه رفتن برای دخترها قدغن است، همه مدارس دخترانه بیدرنگ تعطیل میشود.
کار کردن برای زنها ممنوع است.
اگر جرم زنا ثابت شود، سنگسار میشوید.
گوش کنید، خوب گوش کنید. اطاعت کنید. اللهُ اکبر.
razie NAZARI
۱۲
پرتو مهتابها بر بامها نتوان شمرد
یا هزاران هور تابان در پس دیوارهاش.
Mo0onet
۱۱
ناشنیده گرفتن این جور حرف زدن، تحمل سرزنشها، تمسخر، توهینها، طوری از کنارش رد شدن که انگار چیزی جز گربهای خانگی نیست، برای مریم آسان نبود. اما پس از چهار سال ازدواج مریم بهروشنی میدانست وقتی زنی بترسد، چطور میتواند مدارا کند. و مریم میترسید.
وطن
۱۱
مریم با خود گفت نه، چندان هم بد نشد که این جوری میمیرد. نه چندان بد. این فرجامِ مشروعِ آغازی نامشروع بود.
Mo0onet
۹
اینجا آینده مهم نبود و گذشته تنها این حکمت را در بر داشت: اینکه عشق سوء تفاهمی ویرانگر است و همدست آن، امید، سرابی جفا پیشه. و هر وقت این دو گل سمی در آن کشتزار سوخته جوانه میزد، مریم آنها را ریشهکن میکرد. آنها را از ریشه درمیآورد و پیش از اینکه پا بگیرند در گودالی میانداخت.
fatemeh abdollahi
۸
«دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونیها، ساسانیان، عربها، مغولها، حالا هم که شورویها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشمگیری، اما هنوز سر پا. حقیقت ندارد، برادر؟»
Hatter
۷
بابا گفت: «هر چند این سرزمین را دوست دارم، گاهی به فکر ترکش میافتم.»
«که کجا برویم؟»
«هر جا که فراموش کردن راحت باشد.
niktamz
۵
در آن هفته لیلا به این نتیجه رسید که از تمام دشواریهایی که آدم باید با آن روبهرو شود، هیچ چیز به اندازه عمل ساده انتظار کشیدن مجازاتکننده نیست.
niktamz
۵
راننده که خاکستر سیگارش را از شیشه بغل دست به بیرون میتکاند، گفت: «دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونیها، ساسانیان، عربها، مغولها، حالا هم که شورویها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشمگیری، اما هنوز سر پا. حقیقت ندارد، برادر؟»
بابا گفت: «چرا! دارد.»
کاربر ۶۵۳۶۸۴۳
۵
لیلا به مریم گفت: «همه جک را میخواهند. موضوع این است. همه میخواهند جک آنها را از فاجعه نجات دهد. اما جکی در بین نیست.
khazar
۵
یک جامعه شانس موفقیت ندارد، اگر زنهایش تحصیل نکنند،
fatemeh abdollahi
۵
همیشه چیزی هست، چیز دیگری، که بتوانند از آدم بگیرند.
Fateme
۵
«رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درختها در میانش میگذارد.»
ایراندُخت
۴
او هرگز باورش نمیشد که تن انسان بتواند در برابر این همه کتک خوردن و این همه شناعت و رذالت تاب بیاورد و به کارکرد خود ادامه دهد.
Yasi Shahrashoob
۲
«فقط یک مهارت. آن هم این است: تحمل.»
«تحملِ چی، ننه؟»
ننه گفت: «آه، دلواپس این یکی نشو. از بابت گرفتاری کم و کسر نخواهی داشت.»
Vepital
۲
اما بیشتر وقتها حرف تو را میزد، همشیره. گفت که تو ـ خدایا، چی گفت؟ ـ اولین خاطره او هستی.
کاربر ۱۰۸۸۱۶۶۷
۲
از تمام دشواریهایی که آدم باید با آن روبهرو شود، هیچ چیز به اندازه عمل ساده انتظار کشیدن مجازاتکننده نیست.
کاربر ۱۰۸۸۱۶۶۷
۲
در میانه این همه آدمکشی و غارت، این همه زشتی، نشستن زیر این درخت و رد و بدل کردن بوسه کار بیضرری بود. کاری کوچک. یک سهلانگاری راحت قابل بخشش. پس گذاشت او را ببوسد و وقتی پس کشید، خودش خم شد و او را بوسید.
niktamz
۱
مامان با صدای خشداری گفت: «بعضی روزها به تیکتاک ساعت در راهرو گوش میدهم. بعد فکر میکنم این همه تیکتاک، این همه دقایق، این همه ساعت و روز و هفته و ماه و سال منتظر من است. همه بدون آنها. بعد نفسم بند میآید، مثل اینکه کسی پا گذاشته باشد روی سینهام، لیلا. خیلی بیجان میشوم. چنان بیجان که دلم میخواهد گوشهای بکپَم.»
کاربر ۶۵۳۶۸۴۳
۱
انگشت اتهام مرد مثل عقربه قطبنما که شمال را نشان میدهد، همیشه زنی را پیدا میکند.
دلداده فارغ
۱
دل مردها نانجیب است، نانجیب، مریم. مثل رَحِم مادر نیست. ازش خون نمیریزد، بزرگ نمیشود که برایت جا باز کند.
arman izadparast
۱
اما این بازی فقط شامل اسمهای پسرانه میشود. چون اگر دختر باشد، لیلا از هم اکنون اسم او را انتخاب کرده است.
فرشته
۱
«این حرف آویزه گوشت باشد، دخترم: مثل عقربه قطبنما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا میکند. همیشه یادت باشد، مریم.»
محمدحسین
۱
به این نتیجه رسید که از تمام دشواریهایی که آدم باید با آن روبهرو شود، هیچ چیز به اندازه عمل ساده انتظار کشیدن مجازاتکننده نیست.
bahareh zolfaghar
۱
«دوست جوان من، حکایت کشور ما این است، یک مهاجم پس از مهاجم دیگر. مقدونیها، ساسانیان، عربها، مغولها، حالا هم که شورویها. اما ما مثل آن دیوارها هستیم. در هم شکسته، بدون هیچ قشنگی چشمگیری، اما هنوز سر پا. حقیقت ندارد، برادر؟»
