با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دستگاه گوارش

دانلود و خرید کتاب دستگاه گوارش

۲٫۸ از ۱۹ نظر
۲٫۸ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دستگاه گوارش  نوشته  آیین نوروزی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دستگاه گوارش

دستگاه گوارش نام رمانی کوتاه نوشته آیین نورورزی است که ماجرای سفر پدرو پسری را به آلمان تعریف می‌کند.

درباره رمان دستگاه گوارش

پسری با پدرش در حال گذر از اتوبان شاهد یک تصادف سخت می‌شوند که از قضا آسیبی هم به ماشین آنها می‌رسد. پدر و پسر قرار است پس‌فردا به آلمان بروند تا پدر دستگاه گوارشش را به دلیل یک بیماری مزمن عمل ‌کند. عملی به اسم پیوند مدفوع که نقطه طنز و کلیدی داستان می‌شود. داستان از زبان پسر روایت می‌‌شود و او شروع می‌کند به تعریف کردن ماجرای تصادف، بستری شدن پدرش و دختری به اسم بهار که زمانی دوستش داشته و حالا در المان درس می‌خواند و در نهایت ماجرای آلمان رفتنشان و تحولاتی که درون او و پدرش رخ می‌دهد و انها را با بخش‌های فراموش شده وجودی‌شان آشنا می‌کند.

آیین نورورزی در این رمان پیچیدگی‌های ذن انسانی و تنهایی هایش را تصویر کرده است.

 خواندن رمان دستگاه گوارش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌ امروز ایران را به خواندن رمان دستگاه گوارش دعوت می‌کنیم

درباره آیین نوروزی 

آیین نوروزی، متولد سال ۱۳۶۹ است. پژوهش هنر خوانده و داستان‌های بسیاری در نشریات مختلف از جمله همشهری داستان، زنده رود و تجربه چاپ کرده است. اولین کتابش سال ۹۲  با نام آب و هوای چند روز سال منتشر شد. این مجموعه داستان برنده بهترین مجموعه داستان کوتاه جایزه ادبی بوشهر و جایزه ادبی هفت اقلیم شد.

 بخشی از رمان دستگاه گوارش

وقتی بغلش کردم، بوی تند سیگارش دماغم را پُر کرد. فکر کنم ده سالی می‌شد که همدیگر را ندیده بودیم. قیافه‌اش دقیقاً عین همان عکس‌هایی بود که توی وایبر و فیس‌بوک از خودش می‌گذاشت. فهمیدم عکس‌هایش را رتوش نکرده و واقعاً زیاد پیر نشده. بابام شصت و سه‌ساله بود و عمویم پنجاه و هشت‌ساله، اما به‌نظر می‌آمد که ده سالی اختلاف سن دارند. اول من را بغل کرد و بعد بابام را. بغل کردن آن دوتا حدود سی ثانیه طول کشید و صحنهٔ مضحکی توی فرودگاه درست کرد. نمی‌دانم چرا، اما به‌هرحال اصلاً بارِ احساسی خاصی نداشت و اگر نیم‌ساعت هم نگاه‌شان می‌کردی متأثر نمی‌شدی. شاید هم از دید من این‌طور بود چون توی آن فرودگاه بزرگ، فقط من بودم که می‌دانستم این دوتا، تا قبل از مریضی بابام، سالی یک‌بار هم سراغ همدیگر را نمی‌گرفتند و حالا هم فقط جوگیر شده‌اند.

مجید گفت «راحت اومدین؟» یک نگاه به بابام کردم که یعنی تو جواب بده. دیدم چشم‌هایش خیس شده و دلم برایش سوخت. این هم یکی دیگر از مریضی‌هایی است که پیرها دچارش می‌شوند: بی‌خود و بی‌جهت گریه کردن. بابام از چند سال پیش این‌طوری شد. مثلاً باهم نشسته بودیم و بازی پرسپولیس و فجر سپاسی را نگاه می‌کردیم. پرسپولیس گل می‌زد و می‌دیدم که چند لحظه بعد، بابام سرش را آورده پایین. من هم کرم داشتم و مخصوصاً باهاش حرف می‌زدم تا مجبور شود سرش را بیاورد بالا و آن وقت می‌دیدم که توی چشم‌هاش اشک جمع شده. آن هم سر چنین بازی بی‌اهمیتی. اگر کشتی یا وزنه‌برداری و این چیزها می‌دیدیم و پرچم ایران را می‌فرستادند بالا که گریه کردنش حتمی بود.




نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
🍃بانو🌼
۱۳۹۹/۰۲/۲۰

کتاب یک رمان کوتاه هستش که شخصیت اصلی آن پسری است داستان از زبان او روایت می شود و تصورات خود و برداشت های خود را راجع به دیگران را از منظر خود روایت میکند در کل بدک نبود

فاطیما
۱۳۹۹/۰۲/۲۱

در یک کلمه بی در و پیکر! متأسفانه بدترین کتابی که خواندم!!!! یک ستاره فقط بابت لبخندهای گهگداری که به لبم آورد. اگر تعداد صفحات، کم نبودند، عمراً تمامش می‌کردم..

Sayna sedigh
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

به نظر من بهترین اثر داستانی از نویسندگان تازه کار نشر چشمه س. داستان خیلی سریع پیش میره و خنده به لبتون میاره با طنز ملایمی که داره

hossein
۱۳۹۹/۰۴/۱۰

یک پدر و پسری جذاب با لحن کمدی؛ فرزندی که برای عمل پیوند مدفوع پدرش به خارج از کشور سفر می کند حکایتی را شکل می دهد که دیدگاه جالبی از بیگانه بودن در آن کشور ارائه می کند

زینب هاشم‌زاده
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

قصه‌ی ویژه و خاصی نداشت. پایان خوبی هم نداشت اما؛ از سادگی و نمکش خوشم اومد. قصه‌ی روونی بود. باهاش هم خندیدم. :))) از همه مهم‌تر فهمیدم ما عمل «پیوند مدفوع» هم داریم!!

haniye alizadehh
۱۳۹۹/۰۵/۱۱

زبان داستان روان اضافه گویی نداره شخصیت ها تا هفتادوپنج درصد شکل گرفتند در یک نشست میشه خوندش

Zahra Abdolahi
۱۳۹۹/۰۲/۱۸

برای اینکه یک عصر طولانی را بگذرانید، کتاب خوبیه. به نظرم نثر نویسنده خوبه و در کتابهای بعدی اش پخته تر میشه

k1
۱۴۰۰/۰۳/۳۱

از خوندنش پشیمون نمیشید

رهایش
۱۴۰۰/۰۲/۰۵

از اون دست کتاب‌ها که وقتی تموم می‌شه با خودت می‌گی خب که چی؟ این الان داستان بود مثلا؟

Mehrab
۱۳۹۹/۰۳/۰۴

بعد از خوندن این کتاب چندتا سوال برام پیش اومد. اول اینکه چرا این داستان نوشته شده؟ دوم اینکه چرا وقتی نوشته شده فکر کرده که باید یکی دیگه هم بخونتش؟ و بعد چرا فکر کرده باید چاپ و منتشر

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶)
از آدم‌هایی که حرفت را می‌شنوند ولی می‌گویند چی گفتی خیلی بدم می‌آید. لازم نیست حرف‌تان را تکرار کنید. همیشه می‌گویند چی گفتی و بعد که حواس‌شان جمع شد، خودشان جوابِ سؤال‌تان را می‌دهند.
hossein
از آدم‌هایی که حرفت را می‌شنوند ولی می‌گویند چی گفتی خیلی بدم می‌آید. لازم نیست حرف‌تان را تکرار کنید. همیشه می‌گویند چی گفتی و بعد که حواس‌شان جمع شد، خودشان جوابِ سؤال‌تان را می‌دهند.
hossein
دختر اصلاً تکان نمی‌خورد. احتمالاً جا به جا مُرده بود. فکر کردم حتماً تا همین یک دقیقه پیش داشته می‌گفته و می‌خندیده، کِیف می‌کرده که لایی می‌کشند و سرعت‌شان بالاست و باد می‌خورَد به سروصورتش، ولی حالا تکان نمی‌خورد و افتاده بود جلو ماشین من. ترسناک است که خودت مُرده باشی اما خونت هنوز کار خودش را بکند و قطره‌قطره بریزد روی آسفالت.
n re
آدم فکر می‌کند ضربه‌های روحی عمیق‌ترند اما هیچ‌چیز مثل نیازِ جسمانی نیست.
n re
هر جا صحبت مریضی می‌شد، می‌گفت «من سی ساله سرما نخورده‌م.» مطمئنم همه توی فامیل‌شان حداقل یک مرد میان‌سال سراغ دارند که همچین ادعایی می‌کند.
زینب هاشم‌زاده
سفرهای خارجی من در تمام زندگی، شامل دوتا کشور می‌شد: تاجیکستان و ترکمنستان.
Leila Azizi

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۲/۱۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۷۵۸-۷
تعداد صفحات۸۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۲/۱۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۷۵۸-۷