معرفی و دانلود کتاب دانش منطق + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دانش منطقsubscriptionAvailable

کتاب دانش منطق

نوع کتاب
۳.۵(از ۲۱ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دانش منطق

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (۱۸۳۱-۱۷۷۰)، فیلسوف آلمانی است. هگل «دانش منطق»، دومین اثر بزرگ خود، را آنگاه که به عنوان رییس دبیرستان «اگیدین» در «نورنبرگ» اقامت داشت پدید آورد. این اثر در سال‌های ۱۸۱۲ تا ۱۸۱۶ در سه بخش انتشار یافت. هگل مهم‌ترین فیلسوف عصر جدید است که مفهوم تاریخ‌مندی هستی را در فلسفه وارد می‌کند. قانونی که هم بر کل سیر تکامل روح و هم بر تمام اجزای آن حاکم است، قانون دیالکتیک است که هگل آن را در «دانش منطق» بسط داده است. دیالکتیک شاید از مهم‌ترین اجزای فلسفه هگل است. او در این حوزه قوانین مختلفی از جمله قانون تبدیل کمیت به کیفیت و بالعکس، قانون وحدت ضدّین، قانون نفیِ نفی را صورت بندی کرده و تضاد را اصل محرکه هر گونه تحوّل و جوهره دیالکتیک دانسته است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دانش منطق و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دانش منطق
موضوع:نظریات و مکاتب فلسفی
نویسنده:گئورگ‌ویلهلم‌فریدریش هگل
مترجم:ابراهیم ملک‌اسماعیلی
انتشارات:انتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۸۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۷۳۱-۱
تعداد صفحه‌ها:۸۳۹ صفحه
قیمت کتاب:۳۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mahan Mehravard
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

دوستان اومدن گفتن متن کتاب روان نیست! خب نباید هم باشه! هگل بین تمام فیلسوف‌ها مشهوره به نثر obscure. زبان فارسی هم در برابر زبان آلمانی که زبان اصلی کتابه، بسیار نارساست و کاستی داره. همه‌چیز گردن مترجم نیست، من...بیشتر

۴
iman
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۷

دوستانی که میگن ترجمه روون نیست متن متن سنگینیه و نیاز به تفکر زیادی داره

۰
Arash
۱۳۹۴/۰۹/۲۷

با اینکه متن بسیار سنگینیه ولی‌ چون از زبان مبدأ ترجمه شده ترجمش خوب بود

۰
کاربر 1785679
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۴

ترجمه بد و بی ذوقی تمام در حق مطلب

۰
Danesh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۳

ترجمه‌ی آقای سید مسعود حسینی رو پیشنهاد میکنم.

۰
فرحان و شادى
۱۳۹۸/۰۶/۰۳

ترجمه ، در یک کلام ، افتضاح. نه که صرفاً سنگین باشه انگار مترجم تسلطی روی کلمات رایج فلسفه نداشته و بعضی کلمات کلاً ترجمه نشده رها شدن !

۰

بریده‌هایی از کتاب

mehdi hoore
۵
تعریف، در اینکه با این شیوه برابر ایستاده را به مفهومش باز می‌گرداند، بیرون بودگیش را می‌زداید، که برای وجود الزامی است، تعریف از آنچه به مفهوم در واقعیت پذیریش افزوده شده است، تجرید می‌کند؛ از این طریق مفهوم اولاً به ایده ثانیا به وجود بیرونی تبلور می‌یابد. توصیفبرای تصور است و این محتوای گسترده‌تر متعلق به واقعیت را تقبل می‌کند. لیکن تعریف این غنایِ تعین‌هایِ چندگانه اینجا بودنِ مشاهده شده را به ساده‌ترین راناها تحویل می‌کند؛ شکلِ این عنصرهای ساده و چگونگی تعین‌شان در برابر یک‌دیگر درون مفهوم گنجانیده است.
mehdi hoore
۴
الف. ب ـ مقیاس به عنوان مجموعه نسبت‌های مقیاس ۱. هرگاه چیزی که با دیگری متحد است و به همین ترتیب این امر دیگر، که تنها از طریق کیفیت ساده متعین شده است، احتمالاً آن باشد، که هست، پس احتمالاً آنها در این ترکیب شدن تنها خود را برمی‌دارند. امّا، چیزی که نسبتِ مقیاسیِ درون خود است، خودایستا است، لیکن از این طریق در عین حال اتحادپذیر با چنین امر خودایستایی است؛ به این ترتیب که او در این یکی بودگی برداشته شده است، خود را از طریق تقرر بی‌تفاوت و کمّی‌اش نگاه می‌دارد و همزمان خود را به مثابه رانای ویژگی یابنده یک نسبتِ مقیاسی نوین وضعیت می‌دهد. کیفیتش در امر کمّی استتار شده است؛ به این وسیله این کیفیت هم در برابر مقیاس دیگر بی‌تفاوت است، هم در مقیاس دیگر، در مقیاس نو ساخته، تداوم می‌یابد؛ نمایِ مقیاسِ جدید به‌شخصه یک مقدار است؛ معین بودگی بیرونی خود را به مثابه بی‌تفاوتی در این امر نمایان می‌سازد، که یکچیز به ویژه متعین با مقیاس‌های دیگر از همین نوع، در نوعی یکسان از خنثی‌سازی‌هایِ نسبت‌هایِ مقیاسیِ دوجانبه داخل می‌گردد؛ امر اختصاصی ویژه‌اش در تنها یک مقیاس، مقیاس ساخته شده از او و دیگری تبیین نمی‌یابد.
mehdi hoore
۴
این نظریه برای خویش باید سطحی خوانده شود، زیرا سطحی بودن در این نهفته است، که امور مختلف با برکنار ساختن موردهای اختلاف، یکسان قلمداد گردند.
mehdi hoore
۲
ساده‌اندیشانه است، که از مقیاس سنج طبیعی چیزها سخن رانده شود. به هر صورت یک مقیاس سنج عمومی تنها می‌باید برای مقایسه بیرونی به خدمت گرفته شود؛ پس
mehdi hoore
۱
مقیاس به رابطه‌ای از مقیاس‌هایی تعینِ یافته است، که کیفیتِ یکچیزهای متمایز و خودایستا، یا مصطلح‌تر، شیئی‌ها را تشکیل می‌دهد. نسبت‌هایِ هم اکنون بررسی شده به کیفیت‌هایِ مجرد نظیر مکان و زمان تعلق دارد، آنچه در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرد، وزن مخصوص و خصلت‌هایِ شیمیایی است، مثال‌هایی که تعین‌هایِ موجودیت‌های مادّی هستند.
mehdi hoore
۱
ثانیا به مثابه وضعیت یابنده با دیگران، یک ویژگی یافتنِ کمّی، برداشتنِ مقدارِ بی‌تفاوت، می‌گردد. با این روال، این مقیاس یک قاعده است و حاوی هر دوی راناهای مقیاس به صورت متمایز است، به واقع معین‌بودگی در خود باشنده کمّی و مقدار بیرونی. لیکن این دو رویه در این تمایز به کمیت‌ها مبدل می‌گردند و قاعده به نسبت آنها مبدل می‌شود؛ از این رو مقیاس بیان‌کننده: ثالثا آن نسبتِ کمیت‌هایی است، که ابتدا دارای یک مقیاس هستند، که لیکن خود را فراتر به یک تمایز در مقیاس‌ها درون خود ویژگی می‌دهد.
mehdi hoore
۱
مثلاً پیوندهای اکسیژن و ازت به اکسیدهای نیتروژن و اسیدنیتریک‌های مختلف منجر می‌گردد، که تنها در نسبت‌هایِ کمّی معینی از مخلوط ظاهر می‌گردند و به طور ماهوی کیفیت‌های مختلفی دارند، به طوری که در نسبت‌های مخلوطِ بینابینی هیچ پیوندی از وجودهای ویژه انجام نمی‌پذیرد. ـ مثلاً اکسیدهای فلزی، اکسیدهای سرب در نقطه‌هایِ کمّیِ معینی از فرآیند اکسیده شدن تولید می‌گردند و از نظر رنگ و سایر کیفیت‌ها از یکدیگر متمایز هستند. آنها به تدریج به یکدیگر متحول نمی‌شوند، نسبت‌هایِ قرار یافته در بین آن گره‌ها، اینجا بودن خنثی یا ویژه‌ای را عرضه نمی‌دارند. بدون پشت‌سرگذاردن مرحله‌های بینابینی یک پیوند ویژه ظهور می‌نماید، که بر نسبتی مقیاسی استوار است و کیفیتی مخصوص به خود دارد. ـ یا آب با تغییر دما تنها صرفا بیشتر یا کمتر گرم نمی‌شود، بلکه از حالت‌های انجماد، مایع قابل چکیدن و مایع کشش‌پذیر عبور می‌کند؛ این حالت‌های مختلف به تدریج ظاهر نمی‌شوند، بلکه درست ترقی تدریجی صرفِ تغییر دما از طریق این نقطه‌ها به یکباره قطع می‌گردد و ممانعت می‌شود و ظهور یک حالت دیگر، یک جهش است. ـ هر زایش یا مرگی به جای تدریجی بودگیِ متداوم بیشتر نوعی انقطاع تدریجی بودگی و جهش متکی بر تغییر کمّی به کیفی است.
mehdi hoore
۱
به این سبب جُستن و مستند کردن علت، که قیاس عقلی به طور عمدهبر آن مبتنی است، نوعی سردرگُمی بی‌پایان است، که حاوی هیچ تعین نهایی نیست؛ همه کس و هرکس می‌تواند یک یا چند علت مناسب ارائه کند. همان‌گونه که امر در تقابل نهاده‌اش می‌تواند انبوهی از علت‌ها را عرضه بدارد، بدون آنکه از آنها چیزی منتج گردد. آنچه «سقراط» و «افلاطون» «سفسطه» می‌نامند، چیزی جز قیاس عقلی از علت‌ها نیست؛ افلاطون بررسی ایده، یعنی؛ بررسی مطلبِ در خود و برای خود به‌شخصه را، یعنی، در مفهوم مطلب را با حکم عقلایی در تقابل می‌نهد. علت‌ها تنها از تعین‌های محتواییِ نسبت‌ها و بازنگرش‌های اساسی اخذ می‌گردند، که هرمطلبی و به همچنین درست عکس آن، و بسیاری از آنها را در بر می‌گیرد؛ آنها در شکلِ بودش‌مندیشان هریک به مانند دیگری صدق می‌کنند، از آنجا که هریک، کلِ حیطه مطلب را نمی‌پوشانند، علت، یک طرفه است، که رویه‌های ویژه دیگرش دوباره علت‌هایِ ویژه دارند و از میان آنها هیچ یک مطلب را ـ که گره‌خوردگی آنها را تشکیل می‌دهد و همه را در بر می‌گیرد ـ به طور کامل ادا نمی‌کنند. هیچ یک علت مکفی، یعنی؛ مفهوم نیست.
mehdi hoore
۱
ج. ث. تکوین مطلب در وجود
mehdi hoore
۱
لیکن در روح، زندگی بعضا در برابر روح قرار می‌گیرد و بعضا با روح یکی نهاده می‌شود و این یکی‌بودگی دوباره توسط روح به صورت ناب زاییده می‌شود. در واقع در کل اینجا زندگی به معنایِ مختص خویش به‌مثابه زندگی طبیعی مفروض می گردد، چه، آنچه زندگیِ روح به‌مثابه روح نامیده می‌شود، خصوصیت روح است، که در برابر زندگیِ صِرف قرار می‌گیرد، همان‌گونه نیز که از طبیعتِ روح صحبت می‌گردد، علی‌رغم آنکه روح امری طبیعی نیست و بیشتر متضادِ طبیعت است. بنابراین زندگی به‌مثابه زندگی برای روح بعضا وسیله است، به این صورت که روح زندگی را رو در روی خود قرار می‌دهد؛ بعضا روح، فرد زیینده است و زندگی جسمش است، بعضا این یکی‌بودگیِ روح با جسمیتِ زیینده‌اش با تکیه بر روح به‌شخصه به‌مثابه ایده‌ال متولد می‌گردد. هیچ‌یک از این رابطه‌های معطوف بر روح به زندگی منطقی مربوط نمی‌گردد و در اینجا نباید زندگی منطقی به‌مثابه وسیله روح، به مثابه تنِ زیینده‌اش یا به مثابه رانای ایده‌ال و زیبایی بررسی گردد. زندگی در هردوی مرتبه‌ها چه زندگی طبیعی باشد و چه زندگی با روح در رابطه قرار گیرد، معین بودگیِ بیرون بودگی‌اش را دارد، در آنجا از طریق از پیش‌نهادگی‌هایش، که پیکریابی‌هایِ دیگر طبیعت است، لیکن در اینجا از طریق مقصودها و فعالیت‌های روح. ایده زندگی برای خود از آن از پیش‌نهادگی‌ها و عینیتِ مشروط‌کننده و همچنین از رابطه معطوف براین ذهنیت رها است.