تعریف، در اینکه با این شیوه برابر ایستاده را به مفهومش باز میگرداند، بیرون بودگیش را میزداید، که برای وجود الزامی است، تعریف از آنچه به مفهوم در واقعیت پذیریش افزوده شده است، تجرید میکند؛ از این طریق مفهوم اولاً به ایده ثانیا به وجود بیرونی تبلور مییابد. توصیفبرای تصور است و این محتوای گستردهتر متعلق به واقعیت را تقبل میکند. لیکن تعریف این غنایِ تعینهایِ چندگانه اینجا بودنِ مشاهده شده را به سادهترین راناها تحویل میکند؛ شکلِ این عنصرهای ساده و چگونگی تعینشان در برابر یکدیگر درون مفهوم گنجانیده است.