علیرضا محمودی ایرانمهر، نویسنده پرکار و موفق ایرانی، در مجموعه داستان «بارون ساز» نگاهی شاعرانه به مشکلات انسان ها کرده است، آنهم از نوع سوررئالش.
داستانهایی که در این مجموعه میخوانید همگی باورپذیرند و عین حال گونهای از تخیل و شاید بشود گفت جادو در آنها به چشم میخورد. یک عنصر فراواقعی. مثلا مردی که باران میسازد و هرجا که برای چند لحظه ای منتظر شود هوا ابری و بارانی میشود، او می تواند آرزوی زن مورد علاقهاش را که در فصل گرما برفبازی هوس کرده برآورده کند یا کسی که کارش دیدن آرزوهای مردمان مرده است. او آرزوهای مردم را از قبرستانها جمع میکند و یک سمساری با آنها درست کرده است، البته از آرزوهای ناب در مجموعههای خصوصی اش نگهداری میکند. دنیایی که محمودی ایرانمهر در این داستانها تصویر میکند دنیایی است که با دنیای همیشگی فرق دارد. غم و اندوه دارد یا خبر از اتفاقی ناخوشایند میدهد اما به گونه ای غمانگیز لطیف و شیرین هم هست. او خیلی با ظرافت و رویاگونه در داستانهایش با همه چیز برخودر کرده، با تنهایی آدمها، آرزوهایشان، خیالاتشان و کمبودهایشان. هرکدام از داستانهای مجموعه هم فضا، ساختار و زبان خاص خود را دارند.
بخشی از داستان «پیتزا چیست»:
«من قبل از اون شبی که بفهمم مردها چه فرقهایی با زنها دارن، میدونستم یه پیتزای داغ چهقدر خوشمزهست. بعدش خیلی چیزهای دیگه هم فهمیدم. فهمیدم چرا آدمها کتاب دعا میخرن، فهمیدم انواع پیتزا باهم چه فرقی دارن. راستش اولینبار که دیدم یه قاچ پیتزا چهطور کش میآد، فکر کردم توش چسبِ کفش ریختن. خب آدم که اولش همهچیز رو نمیدونه. مثلاً من نمیدونستم کسی به اسم خدا هست که میتونی بهش بگی یه پیتزا پپرونیِ درسته بهت بده. این رو دختری که یه دست نداشت بهم یاد داد. دختره کتابچههای کوچیک دعا و کارتهای زیارتنامه میفروخت. من بیشتر آدامس و شکلات میفروختم. میدونستم مثلاً وقتی بگی «توروخدا یه دونه آدامس از من بخرین.» مردم بیشتر بهت پول میدن. این رو از وقتی خیلی کوچولو بودم میگفتم. اما نمیدونستم میشه با آدمی که نمیبینیش حرف بزنی و بگی یه پیتزای داغ واقعی بهت بده!»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بارونساز (مجموه داستان) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
آدمها همینطور که پیر میشن به فهرست چیزهایی که ازش میترسن، چیزهایی که ازش بدشون میآد، یا چیزهایی که حسرتش رو میخوردن اضافه میکنن. ولی من دلم میخواد یه فهرست از چیزهایی که دوست دارم درست کنم.
به یاد خسرو
۳
مادرش از زمانی که یادش میآمد عادت داشت خودش جلوِ آینه موهای خود را کوتاه کند. هربار خیلی غمگین بود و نمیتوانست به کسی چیزی بگوید موهایش را کوتاه میکرد.
به یاد خسرو
۳
گاه ممکن است یک چاقو که اشتباهی توی کشوِ ادویه در آشپزخانه جا مانده، بیهیچ دلیلی غمانگیز باشد.
Raziyeh Safdari
۲
در اندرون پوست من دریاییست که هر گاه بادی برآید از این دریا مه و باران سر برکند و بر زمین فرو بارد.
Moti
۱
مادرم همیشه میگفت مردی ارزش زندگی کردن داره که حتا وقتی هیچ کاری نمیکنه بتونه خوشحالت کنه؛ مردی که دو سال و نیم بعد از مرگ دخترت میتونه کاری کنه که یاد حماقتهای دلچسب هفتسالگیت بیفتی و تصمیمهای غافلگیرکننده بگیری؛ مردی که توی هر تعطیلات میتونین دوباره باهم به یه ماهعسل تازه برین.
Moti
۱
دو سال و نیم بعد از مرگ دخترم خوب میدونم فقط مردی ارزش زندگی کردن داره که وقتی کنارش زیر آفتاب دراز کشیدی لازم نباشه به چیزی غیر از آفتاب فکر کنی.
Moti
۱
فکر میکردم میشه آدمها رو هم مثل آهنگ نایابی که مدتها دنبالش میگشتی از یه وبلاگ متروکه دانلود کنی و هفتهٔ بعد بری توی یه کافه ببینیش.
Moti
۰
بیشتر زنهایی که میشناسم نمیتونن به مردی که از دنیای مجازی یه چتروم با یه شوخی ظاهر شده اعتماد کنن. همهچیز بیشازحد شبیه گول زدنه، اما فکر میکنم این ربطی به دنیای مجازی یا واقعی نداره، بیشتر به این بستگی داره که چهقدر آمادهٔ گول خوردن باشی. به این بستگی داره که چهقدر از دنیای واقعی آدمها متنفر باشی، چون در نهایت فقط کسی رو میشه گول زد که قبلاً خودش خودش رو گول زده باشه.
Moti
۰
از دو سال و نیم پیش، از روزی که اون مرد سفیدپوش توی پاگرد راهپلههای بیمارستان سعی کرد یهجوری حالیم کنه که دخترم مُرده، فهمیدم دیگه هیچچیز توی دنیا عجیب نیست.
Moti
۰
اگه دختر آدم مُرده باشه دیگه هیچچیز عجیب نیست، حتا اگه روی شنهای داغ کویر بارون بباره. یا کسی توی اینترنت پیدا بشه که بتونه صدای حرکت خون رو توی رگهات بشنوه.
نظر شما دربارهٔ این کتاب