معرفی و دانلود کتاب گیسوف + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گیسوف

کتاب گیسوف

نوع کتاب
۲.۰ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
مرتضا کربلایی‌لو
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گیسوف

«گیسوف» مجموعه ده داستان کوتاه به قلم «مرتضی کربلایی لو» نویسنده رمان و داستان‌کوتاه است. «مرتضی کربلایی لو» برنده جایزه ادبی گلشیری، جایزه مهرگان و چندین جایزه معتبر ادبی دیگر است. داستان‌های خواندنی این مجموعه، به مشکلات زنان، موسیقی، ممیزی در ادبیات داستانی، مشکلات اجتماعی و فرهنگی روز ایران و همین‌طور نقد شرایط حوزه‌های علمیه می‌پردازد. قسمتی از کتاب: «دیشب خلاف همیشه که به‌خاطر مزاج سودایی‌اش نمی‌تواند در وسایل نقلیه بخوابد خوب خوابیده بود. کوپه تمامِ طول سفر خالی بود و یک کوپهٔ خالی بیشتر از یک کوپهٔ پر از نَفَسِ مسافران، آدم را به خواب می‌کشاند، با تکانه‌های گهواره‌وار واگن، دیگر بیشتر. تا از ورود مسافری جدید ناامید شد در را قفل کرد و دراز کشید و...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گیسوف و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابگیسوف
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهمرتضا کربلایی‌لو
انتشاراتنشر نیماژ
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۲/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۵۱ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۰۳۱-۰
تعداد صفحه‌ها۱۲۵ صفحه
قیمت کتاب۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

.......
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۱

این اولین بار بود کربلایی‌لو خواندم... داستان‌هایش را نفهمیدم و شاید هم دقیق نشدم تا بفهمم. ولی به عشق قلم و زبان جذابش تا تهش را خواندم و شاید دوباره به همین خاطر بخوانم.

۱
کاربر ۲۴۹۴۹۴۰
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۰۷

داستان ها بی محتوا و مضمون

۰

بریده‌هایی از کتاب

M.M. SAFI
۱
حتا اگر صدایم را بخواهی ببری کرهٔ ماه هم پخش کنی افاقه نمی‌کند. که چی بشود؟ دیگر دورهٔ باس‌وماس تمام شده. دیگر جنگی نیست صدای بم بخواهند. یادتان هست یک‌زمانی مردها سبیل پُرپشت می‌گذاشتند؟ حالا اوضاع رفته یک سمت دیگر.
.......
۰
من شانه از این ستون می‌کنم و قدم می‌زنم تا آن یکی ستون. ستون‌ها را روغن جلا زده‌اند اما لب‌مالِ زوار است. رفتنا و برگشتنا می‌بوسند. پشتم لرز گرفته. نگاه به خیابان می‌اندازم. کسی نمی‌آید. بوی سیرابی در هوا آویزان است. بوی شیر جوشیده هم. از همین خیابان پشتی است که به زوار پاکستانی سیاه، سحرنشده، صبحانه می‌فروشند.