با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هرس

دانلود و خرید کتاب هرس

۴٫۲ از ۱۲۵ نظر
۴٫۲ از ۱۲۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هرس  نوشته  نسیم مرعشی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب هرس

«هرس» دومین اثر داستانی نسیم مرعشی، تجربه‌ای متفاوت با رمان اول او است.

«اگر پاییز فصل آخر سال است» درباره بلاتکلیفی‌ها و تردیدهای یک نسل آرمانگرا بود و سرگشته‌گی‌شان اما «هرس» روایت رازهایی از مادران و پسران است.

مادران و پسرانی که در دالان‌های تودرتوی تاریخ و در میان سال‌های طولانی جنگ گم شدند.

رسول مردی است که ۵ سال پس از جنگ به دنبال همسر گمشده خود می‌گردد و او را در مکانی عجیب بازمی‌یابد:

«در این سه سالی که نوال رفته بود هر کاری کرده بود برای بچه‌ها. برای دور هم ماندن‌شان. برای این‌که هنوز هم خانواده باشند، بدون مادر. به خاطر دخترها تنها مانده بود. نخواسته بود غریبه بیاید توی خانه‌اش. اما اَمَل لج می‌کرد. با هیچ‌کس نمی‌ساخت. نه با بچه‌ها، نه با رسول، نه با مادر رسول. رسول دیگر نمی‌توانست.

در این سه سال فقط سه روز بالای سرشان نبود. فقط سه روز. او که عاشق دکل بود و عاشق کارش، سه سال هر شب برگشته بود خانه. خودش را برای بچه‌ها توی قفس کرده بود. فقط کارهای نزدیک شهر را پذیرفته بود و هر پیشنهادی که رد کرده بود روی قلبش خراشی انداخته بود که یادش نمی‌رفت. پیشنهادها را نوشته بود توی سررسید که هیچ‌وقت یادش نرود روزگاری در شرکت نفت که بوده. بعد از سه سال فقط سه روز رفته بود و در همین سه روز اَمَل خانواده‌اش را به‌هم ریخته بود. خانواده‌ای که رسول زنش را برایش قربانی کرده بود»

مرعشی در این اثر با استفاده از فضاهای روایی متفاوت و متعدد سرنوشت این خانواده را در دوره‌ای طولانی بازگو کرده است. هرس رمانی قصه‌گو است و از ادم‌هایی می‌گوید که مجبور شده‌اند برای گذر از خاطرات آنها را مرور کنند. مرعشی در این اثر علاوه بر قصه‌گویی شما رابه دل طبیعت اسرارآمیز خوزستان هم می‌برد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۵)
پرویز
۱۳۹۸/۰۲/۳۰

فکر نمیکردم بتونم با نویسنده های زن این روزها کنار بیام. ولی نسیم مرعشی تو هرس ثابت کرد که در نشون دادن لایه های پنهان وقایع و شخصیت ها چقدر تواناست. چقدر در روایت کردن تواناست. موضوع به شدت بکر

- بیشتر
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
۱۳۹۹/۰۶/۰۷

{ امتیاز : ۴ از ۱۰ } نه خیلی خوب نه خیلی بد . ولی چیزی که هست اینه که یه سری کتابا هستن با اینکه حس و حال غم انگیزی دارن ولی آدم از خوندنشون لذت میبره ولی یه سری

- بیشتر
Maryam Shahriari
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

این کتاب هیچ تشابهی با «پاییز فصل آخر سال است» نداره. در اون کتاب با خوندن افکار چند شخصیت مختلف متوجه اتفاقات و خط سیر داستانی می‌شیم که در همین روزها شکل گرفته و پر از حال و هوای دختران تهرانیه،

- بیشتر
i._.shayan
۱۳۹۹/۱۲/۰۳

من نوشته ام رو درباره ی این کتاب این شکل شروع کنم که اگه من الان کتاب ایرانی میخونم حالا هرچقدرم کم باشه تمامش رو مدیون کتاب پاییز فصل آخر سال است نوشته ی قبلی خانم مرعشیم، اون کتاب احساست

- بیشتر
maryam_z
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

ساختن یه فیلم از روی داستان این کتاب، کمترین کاری هست که میشه در حقش انجام داد. این حجم از تفاوت بین دو کتاب نویسنده برای من به هیچ وجه قابل درک نیست. چه قدر خوب بود. همین.

somi
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

این رمان درباره ویرانگری جنگ و از دست رفتن آرزوها و رویاهای یک خانواده است. رسول و نوال هر یک به سبک خود به دنبال ساختن ویرانه پس از جنگ هستند اما ویرانه‌ها و خرابی های جنگ را فقط با

- بیشتر
zahra rezaee
۱۳۹۸/۰۶/۲۷

نسخه ی چاپی را از عزیزی امانت گرفتم و خواندم. تلخ است داستان زندگی رسول و خانواده ش. نگاهی ست از زاویه ی دردناک دیگری به آنچه که به زنان و مردان خرمشهر و آبادان در جنگ و پس از

- بیشتر
nasim
۱۳۹۸/۰۹/۲۵

نسخه چاپی رو خوندم داستان روان و تاثیر گذاره اما بسیار تلخ گاهی اواخر داستان با خودم میگفتم کاش نویسنده یکم رحم داشته باشه و داستان رو کمی شیرین کنه یا لااقل پایان داستان شیرین باشه اما اینطور نشد_البته با احترام

- بیشتر
Letrovich
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

در مورد جنگ زیاد خوندم و دیدم و شنیدم، ولی این داستان روایت متفاوتی بود از تلخی جنگ، از مصیبتی که با خودش میاره و حتی بعد از رفتنش هم اون رو جا میذاره بین آدما! هرس نشون میده که

- بیشتر
Amin D
۱۳۹۸/۰۲/۳۱

مرثیه سرایی و ذکر مصیبت همواره در ادبیات ما موجود بوده و خریدار هم داشته است. حتی اگر داستان پرفراز و نشیب و روایت جانداری هم در کار نباشد، آن قدر خوراک فکری و خاطره و رنج در تک تک

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۷)
ام‌ضیا گفت «امیدت برا ئی زندگی زیاده رسول. ما نفرین شده‌یم. یه چیزاییه آدم نباید ببینه. زن نباید ببینه بچه‌هاش مُرده‌ن، خونه‌ش رمبیده، زمینش پکیده. اگه دید نباید بمونه. باید بمیره. زندگی ئی‌طور نبوده که بچه‌ها برن مادرا بمونن. که مردا برن زمینا بمونن.
فاطمه
«ئی‌جا همه مثل همیم؛ گاومیشا، زنا، نخلا. همه عقیم، تنها، بی‌دنباله. همین چند روزیم. بمیریم تموم می‌شیم. ولی حالا انگار نخلا قراره بزان به امید خدا. زندگی‌مون داره عوض می‌شه یومّا، ها.»
Maryam Shahriari
ما نفرین شده‌یم. یه چیزاییه آدم نباید ببینه. زن نباید ببینه بچه‌هاش مُرده‌ن، خونه‌ش رمبیده، زمینش پکیده. اگه دید نباید بمونه. باید بمیره. زندگی ئی‌طور نبوده که بچه‌ها برن مادرا بمونن. که مردا برن زمینا بمونن. ما آدم نیستیم رسول. برده‌ن‌مون تهِ ته سیاهیه نشون‌مون داده‌ن و آورده‌ن‌مون زمین. ما از جهنم برگشته‌یم. نگاه‌مون کن؛ ما مُرده‌یم. خودمون، زمین‌مون، گاومیشامون؛ همه مُرده‌یم. فقط راه می‌ریم.
شراره
گوش می‌داد به ناله و فریاد مردم که دیگر به گوشش فریاد نبود، زوزهٔ روزمرهٔ زندگی بود.
Ftm. Gh
ام‌ضیا گفت «ئی زنا همهٔ امیدشون به ئی بچه‌نخلاست. ئی‌همه سال هیچ امیدی نداشتن. بی‌امیدی می‌دونی چه‌طوریه رسول؟» رسول می‌دانست.
Maryam Shahriari
نسیبه گفت «تو جنگ جنازهٔ یه بچه‌یه دادم مادرش. دستش نبود. مادرش جنازه‌یه دید نشست رو خاکا. گفت بچه‌م غصه می‌خوره بی‌دست. دستشه پیدا کن. هیچ گریه نمی‌کرد. فقط می‌گفت دستشه پیدا کن. صورتش یادم نمی‌ره. چشماش هم. برگشتم سردخونهٔ بیمارستان. یه دستی پیدا کردم. نمی‌دونستم مال کیه. پیچیدمش تو پارچه و بردم گذاشتم تو بغل مادرش. دستمه بوسید، جنازه‌شه برداشت رفت. فرداش که بیدار شدم صورتم ئی‌طور بود.» نوال نگاه کرد به صورت نسیبه. ماه‌گرفتگی‌اش انگار جای سیلی دستی خونی بود که به صورتش زده باشند.
Shadi
ما نفرین شده‌یم. یه چیزاییه آدم نباید ببینه. زن نباید ببینه بچه‌هاش مُرده‌ن، خونه‌ش رمبیده، زمینش پکیده. اگه دید نباید بمونه. باید بمیره. زندگی ئی‌طور نبوده که بچه‌ها برن مادرا بمونن. که مردا برن زمینا بمونن. ما آدم نیستیم رسول. برده‌ن‌مون تهِ ته سیاهیه نشون‌مون داده‌ن و آورده‌ن‌مون زمین. ما از جهنم برگشته‌یم. نگاه‌مون کن؛ ما مُرده‌یم. خودمون، زمین‌مون، گاومیشامون؛ همه مُرده‌یم. فقط راه می‌ریم.
Maryam Shahriari
رسول گفت «به نظرت نوال ئی بچه‌یه دوست داره خاله؟» ام‌ضیا گفت «امیدت برا ئی زندگی زیاده رسول. ما نفرین شده‌یم. یه چیزاییه آدم نباید ببینه. زن نباید ببینه بچه‌هاش مُرده‌ن، خونه‌ش رمبیده، زمینش پکیده. اگه دید نباید بمونه. باید بمیره. زندگی ئی‌طور نبوده که بچه‌ها برن مادرا بمونن. که مردا برن زمینا بمونن. ما آدم نیستیم رسول. برده‌ن‌مون تهِ ته سیاهیه نشون‌مون داده‌ن و آورده‌ن‌مون زمین. ما از جهنم برگشته‌یم. نگاه‌مون کن؛ ما مُرده‌یم. خودمون، زمین‌مون، گاومیشامون؛ همه مُرده‌یم. فقط راه می‌ریم. اینایه گفتم که فکر نکنی نوال همون زنیه که داشتی. فکر نکنی دستشه می‌گیری، می‌بریش تموم. اول برو ببینش، بعد قصه بساز برا زندگیت. برا خودت می‌گم رسول. سختت می‌شه.»
zeinab.ghl
بوی توریِ خاک‌گرفتهٔ باران‌خورده بلند شد. همه باهم نگاه می‌کردند. هر پنج‌تاشان. و رسول پشت‌سر همه، از تماشای آن‌ها کِیف می‌کرد. می‌ارزید اگر زندگی‌اش را برای دیدن همین تصویر کوتاه هم داده بود. می‌ارزید که با بچه‌هایش کنار هم باران را تماشا کند و او مرد همه‌شان باشد. او، که هیچ‌وقت مرد نوال نبود.
Maryam Shahriari
نیرویی نشناخته تا دم پنجره رساندش. پرده‌ها گلدوزیِ رنگی داشت. حسرت هزارسالهٔ بازدیدن نقش‌های رنگی قلب رسول را فشرد. گردن کشید و به هوای دیدن چیزی دیگر از خانهٔ خرمشهر توی خانه را نگاه کرد. زن‌ها، چند زن سیاه‌پوش، داشتند کسی را که پشت به پنجره نشسته بود بند می‌انداختند. زن‌هایی با صورت‌های مُرده، بی‌رنگ، مات؛ مثل عروسک‌های کوکی، عروسک‌های کوکی کهنه، توی خواب می‌خواندند و می‌رقصیدند. بدون هیچ تغییری توی صورت‌های‌شان. رسول موی بلند خاکستری زنی را که نشسته بود دید و دیگر نتوانست نگاه کند. حس از زانوهایش رفت. زیر پنجره، نشست زمین و به صدای یزلهٔ زن‌ها گوش داد و گذاشت چیزی که قلبش را می‌فشرد، در گلویش بجوشد و صورتش را خیس کند.
hooran

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۱۴
تعداد صفحات۱۸۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۱۴