یوهان ولفگانگ گوته (۱۷۴۹-۱۸۳۲) با الهام از حافظ، «دیوان غربی ـ شرقی» را آفرید و به این وسیله میان شرق و غرب پلی بنا کرد و پایهگذار ارتباطی دور از تعصب فرهنگی و مذهبی شد.
از همین رو است که حافظ و گوته سرچشمههای همیشه جوشانِ رابطهٔ فکری و فرهنگی میان ملتهای ایران و آلماناند؛ سرچشمههایی که هرگز خشک نمیشوند. امروز گوته جزو ادیبانی است که آثارشان بیشترین ترجمه را به خود میبینند. شعرها، رمانها و به ویژه نمایشنامهٔ «فاوست» او روشنفکرانِ زبانی و فرهنگیِ آگاه را از هر گوشه جهان به خود میخوانند.
«دیوان غربی-شرقی» در سال ۱۸۱۹ به شکل کنونی منتشر شد و اندیشههای بنیادین آن پیوند دادن شرق و غرب، برجسته ساختن فضیلتهای اقوام این دو پارهٔ جهان و ایجاد تفاهم میان ملتها بود. این اثر مفصلترین دفتر شعر عمر او و همزمان ثمرهٔ تلاش این شاعر آلمانی در راه پایهگذاری ادبیات نوجهانی در طلیعهٔ جهانی شدن رابطهٔ ملتهاست.
دفترهای دوازدهگانهٔ این دیوان هر کدام در کنار عنوان آلمانی یک عنوان فارسی، یا عربی هم دارند و شاید هم در تنوع، الگویشان نظام سال با ماهها و فصلهایش باشد، چرا که مثل فصلها، هر باره یک خویشاوندی و همجواری سهگانه در آنها به چشم میخورد. مغنینامه، حافظنامه و عشقنامه، یعنی سه دفتر اول، بیش از همه از شیوهٔ حافظ تأثیر گرفتهاند، در پی آنها سه دفتر نظارهگری و باریکاندیشی، یعنی تفکرنامه، رنجنامه و حکمتنامه میآیند و سپس دفترهای تیمورنامه، زلیخانامه و ساقینامه که پیوستگیشان در عملگرایی و پویندگی است و سرانجام مجموعهٔ سهگانهٔ آخر، یعنی مَثَلنامه، فارسینامه و خُلدنامه با موضوع مشترک دین و ملکوت.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دیوان غربی - شرقی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
تخلص
شاعر: ای محمد شمسالدین
از چه رو ملتِ والای تو،
تو را حافظ میخواند؟
حافظ: پرسش تو را ارج مینهم
و پاسخاش میدهم:
از آن که با حافظهیی سعادتمند،
میراثِ مقدسِ قرآن را،
بیکم و کاستی از بر کردم.
و در پناهِ آن پرهیزگاری در پیش گرفتم.
چندان که زشتی زندگی روزانه،
نه دامنِ مرا آلود،
و نه دامنِ آنانی را که به شایستگی،
کلامِ پیامبر، و بذرِ این کلام را گرامی داشتند.
از این روست که مردمم مرا حافظ میخوانند.
FerFerism
۱۹
یوهان ولفگانگ گوته با الهام از حافظ، دیوان غربی ـ شرقی را آفرید و به این وسیله میان شرق و غرب پلی بنا نهاد و پایهگذار ارتباطی به دور از تعصب فرهنگی و مذهبی شد. از همین روست که حافظ و گوته سرچشمههای همیشه جوشانِ رابطهٔ فکری و فرهنگی میان ملتهای ایران و آلماناند؛ سرچشمههایی که هرگز خشک نمیشوند.
FerFerism
۱۵
شگفتانگیزترین کتابِ کتابهاست،
کتابِ عشق.
من با همهٔ احساس آن را خواندهام.
قصهٔ شادیش چند برگِ اندک است،
و شرحِ رنجش دفترها.
حکایتِ هجرانش فصلی دراز،
و قصهٔ وصلش بس مختصر.
هر جلدِ رنجش بیپایان،
با شرح و حاشیهیی بسیار.
آه، ای نظامی!
با این همه تو در فرجام،
آن راهِ نیک را یافتهای.
FerFerism
۱۱
بنای یادمان گوته و حافظ نمادی گویای همین نکته است. این بنا که ده سال پیش بهدست رؤسای جمهور وقت آلمان و ایران پردهبرداری شد، در شهر وایمار واقع است و از دو کرسی بزرگ سنگی تشکیل شده که روبهروی هم، در دو قبلهٔ شرق و غرب قرار گرفتهاند، تا نشان گفتوگوی میان گوته و حافظ، و همزمان آلمان و ایران باشند، در چهارچوبی جهانی.
FerFerism
۱۰
آشنایی گوته با حافظ نمونهٔ درخشانی از گفتوگوی میان فرهنگهای ماست. این گفتوگو بر وجوه اشتراک ما پایه دارد. اما باید اختلافات خود رانیز به فال نیک بگیریم، زیرا که به واسطهٔ تفاوتها میتوان یکدیگر را کامل کرد. به گفتهٔ حافظ:
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد
نهال دشمنی بر کن که رنج بیشمار آرد
شب صحبت غنیمتدان که بعدازروزگارما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
behruzpcr5
۱۰
جانمایهٔ زندگی عشق است،
و جانمایهٔ عشق، خِرَد.
مریم
۶
چیست که دشوار میتوان پنهانش کرد؟
آتش!
زیرا، به روز دود برملایش میکند،
و به شب زبانهٔ آن، آن غولآسا.
دیگر، عشق است
که هر اندازه در خاموشی دل بپروریش،
باز آسان از دریچهٔ چشم برمیتابد.
min
۵
میخواهم بر دورِ جوانی شادی کنم:
بر دوری که ایمان گسترده بود و اندیشه تنگ.
niknam
۵
آه ای حافظ، باشد که غزلهای دلانگیزِ تو
و مثالِ قدسیات،
ما را در جرنگاجرنگِ جامها،
تا به محرابِ خدا راهبر شود.
مریم
۳
در هر نفسی دو نعمت است:
دم فرو بُردن، و از بارِ آن رهیدن.
آن تنگنا میآورد، این تازهگی.
چنین، زندگی ترکیبی است سحرآمیز.
دمی که در تنگنایت میگیرد، بر خدا سپاس بگذار.
و سپاس بر خدا آن دم نیز، که رهاییت میبخشد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اگر که سخن را عروس بدانیم و اندیشه را داماد این زفاف را اویی شناسد ، که حافظ را بستاید ( دیوان غربی شرقی/ گوته)
رنج های ورتر جوان گوته رو در دوان خدمت خوندم.شاید عاشقانه ترین کتابی که نوشته شده .حداقل در غرب.گرچه پایان غم انگیزی داره
کتابی بسیار زیبا با ادبیاتی شیوا و لطیف و نگاهی ستایشگرانه نسبت به شعر و فرهنگ شرقی به خصوص اشعار حافظ