
کتاب میریام
معرفی کتاب میریام
«میریام» نام مجموعه داستانهایی با موضوعات گوناگون از نویسندگان قرن بیستم اروپا نظیر لوئیجی پیرآندللو، سامرست موام، آلبر کامو، ترومن کاپوتی و دیگران است که امیرحسین رضایی (-۱۳۶۱) آنها را ترجمه کرده است. مزرعه در دره کوچکی در میان تپههای سامرست شایر قرارداشت؛ خانهای سنگی و قدیمی که با انبارها، اصطبلها و پرچین احاطه شدهبود. روی دروازهی ورودی، تاریخ ساخت آن، ۱۶۷۳ با خط زیبایی کندهکاری شدهبود و خانه؛ خاکستری و متأثر از فرسایش هوا به اندازهی درختان پیرامونش سهمی از منظرهی دلنواز را به خود اختصاص دادهبود. خیابانی در میان نارونهای باشکوه از ورودی جاده تا باغ مرتب و پاکیزه کشیده شدهبود. آدمهایی که در این خانه میزیستند همچون خود خانه سخت، قوی و با وقار بودند. تنها مایه مباهاتشان این بود که از آغاز ساخت این خانه، همهی ساکنانش از پدر تا پسر در یک روند گسست ناپذیر در آن به دنیا آمده و مرده بودند. آنها به مدت سیصد سال زمینهای اطراف خانه را کاشت و برداشت کردهبودند. جورج میدوز اکنون مردی پنجاه ساله بود. همسرش یکی دو سال از او جوانتر بود. هردو، ساده و دوستداشتنی، در مرحلهی کمال و پختگی زندگیشان قرارداشتند و بچههایشان، سه دختر و دو پسرِ زیبا و خوشبنیه بودند. من هیچ گاه خانوادهای با این یکپارچگی و توازن ندیدهبودم. آنها سرخوش، تلاشگر و مهربان بودند. زندگیشان کمالی داشت که زیبایی تمام عیارِ سمفونیهای بتهوون و تصاویر تیتیان را به آن میبخشید. خوشبخت بودند و استحقاق این خوشبختی را داشتند. اما ارباب خانه –به باور روستائیان- ابداً جورج میدوز نبود بلکه مادر او بود. آنها میگفتند مردانگی این زن دو برابر پسرش است. زنی هفتاد ساله، بلندبالا، راستقامت و با وقار با موهای خاکستری. با وجود چینهای فراوان صورتش چشمانی درخشان و ستیزهجو داشت. حرفش قانون خانه و مزرعه بود اما طبعِ شوخی داشت.

نظرات کاربران
یک مجموعه داستان عالی از نویسندگان برجسته دنیا.
کلا داستان های خیلی خوبی داشت.. داستان سامرست موام و آلبرکامو رو بیشتر دوست داشتم :)
مجموعه داستان های بسیارعالی وخواندنی ازنویسندگان بزرگ دنیا
کتاب خوبی بود