کتاب رانده شده لوئیجی پیراندلو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب رانده شده

کتاب رانده شده

معرفی کتاب رانده شده

کتاب الکترونیکی «رانده شده» نوشتهٔ لوئیجی پیراندلو با ترجمهٔ آزاده آل محمد در نشر روشنگران و مطالعات زنان چاپ شده است. 

درباره کتاب رانده شده

رانده‌شده نخستین رمان لوئیجی پیراندلو است و در ۱۹۰۱ منتشر شد. در این داستان حوادث غیرمنتظرهٔ جدی و مهم یا عادی و پیش‌پاافتاده‌ای روایت می‌شود که در زندگی واقعی شخصیت افراد را تغییر می‌دهند و سرنوشت آن‌ها را تعیین می‌کنند. در داستان رانده‌شده زنی را می‌بینیم که بی‌گناه است اما همه او را از خود می‌رانند و در کمال حیرت وقتی سرانجام اشتباهی را که آن‌ها اتهامش را به او می‌زدند مرتکب می‌شود، او را در جمع خود می‌پذیرند.

کتاب رانده شده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان و ادبیات ایتالیا پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب رانده شده

«از تأثیر آن در ذهن خوانندگان پُرحوصلهٔ روزنامه بی‌خبرم. البته این داستان صحنه‌های دراماتیک فراوانی دارد، گرچه درام اصلی در شخصیت‌های داستان جلوه می‌نماید. اما به قراین پراکنده و الزاماً اجمالی، جداً تردید دارم که خواننده توانسته باشد به اصیل‌ترین و نوترین مشخصهٔ این اثر توجه یافته باشد: یعنی به بخشی از داستان که با وسواس و دقت فراوان، ورای تشریح کاملاً عینی و حقیقی از شخصیت‌ها و حوادث، پنهان شده است. و آن به عبارت دیگر، برداشت طنزآمیز این اثر است.

شخصیت‌های داستان به خیال خود کردارشان جملگی اختیاری و از روی اراده است، پنداری سربه‌سر واهی، از آن‌که این‌جا هر اختیار و اراده‌ای رانده شده است. درواقع، قانونی نفرت‌بار، اسرارآمیز، تغییرناپذیر و بی‌رحم راهنمای آنان است و یا آنها را درپی خود می‌کشاند و این خود سبب می‌شود که، آری، زنی بی‌گناه و از همه جا رانده، رسوایی و عار و ننگ را به‌جان بخرد و سرانجام مرتکب همان خطایی می‌گردد که ابتدا، چنان ناحق و ناروا به او نسبت دادند و آنگاه جامعه بار دیگر وی را به درون خویش می‌پذیرد!

در این داستان، به حقیقت همهٔ حوادثِ ناگهانی، خواه جدی و مهم، خواه عادی و پیش پاافتاده، که در زندگی واقعی شخصیت افراد را تغییر می‌دهند، که بستر سرنوشت آنها را تعیین می‌کنند، که هستی‌شان را منحرف می‌کنند نمودارند. هیچ‌چیزی ساختگی و پیش‌ساخته نیست. طبیعت که به ظاهر بی‌نظم و بی‌قاعده و پُر از دوگانگی است، اغلب با آثار هنری ساده اندیشانه‌ای که بیانگر عوامل هماهنگ و یکدست زندگی می‌باشد، بیگانه است. در نفس‌الامر، مگر پایهٔ اعمالی که شخصی را برجسته و ممتاز می‌سازد، بر حوادثی سراسر پیش‌پاافتاده ریخته نشده است؟ مگر همین حوادث مبتذلِ متعارفی، همراه با ماهیّت مادی حیات با همهٔ پیچیدگی و گوناگونی‌اش - ساده‌انگاری مصنوعی و ایده‌آلی را به شدت نقض نمی‌کنند؟ مگر همان حوادث، افکار و احساساتی را برنمی‌انگیزند که در تضاد شخصیت‌ها و وقایع موزونی هستند که نویسندگان ساده‌اندیش می‌آفرینند؟ چه‌بسا، وقایعِ نابهنگام و غیرقابل پیش‌بینی هستند که آدمیان را در لحظه‌ای زودگذر در رفتاری پست یا بزرگوارانه. در شرافت یا فرومایگیِ شرم‌آور، غافلگیر می‌سازند. سپس آنان را برای همیشه در محراب مقدس و یا در معرض زهرخند و شکنجه قرار می‌دهند. انگار که زندگی آنان فقط در آن لحظه مستانهٔ گذرا خلاصه شده باشد.»

نظرات کاربران

🪼
۱۴۰۴/۰۴/۲۰

قلب منه این کتاب🥲برام عجیب بود که هیچ نظری درموردش ثبت نشده..یکی دیگه از کتابای این نویسنده عشق نافرجام که اونم خیلی خوب بود ولی مارتای رانده شده تا ابد تو قلبم میمونه🥲❤

بریده‌هایی از کتاب

او در کمال آرامش، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده، در تنهایی کتاب می‌خواند!
🪼
«دوستت دارم، ستایشت می‌کنم، توای را که مقهور سرنوشت نگشتی...»
Fatima khoshpeiman
«همان بهتر، همان بهتر است که انسان خود را درون رویایی ممتد و ناگسستنی زندانی کند؛ فراسوی پستی و وحشیگری مبتذل زندگی روزمره؛ ورای قلادهٔ چند و چون قواعد و قوانینی که با لجن‌زار چند وجب فاصله دارند و ماورای تور مشبکی که سد راه آدم‌های کوتوله است و مانع اعتلای اندیشهٔ آزاد و صعود آنان به‌سوی کمال می‌گردد!»
Fatima khoshpeiman
نامه را دور انداخته بود. اما انگار تکه‌های ریزریز آن باز به‌هم ترکیب شده و او را که از پلکان بالا می‌رفت دنبال می‌کردند، گِرد سرش می‌چرخیدند و در گوش‌هایش وِزوِز می‌کردند. مضمون نامه، درهم و برهم، در گوشش طنین می‌انداخت، نه با صدای نویسنده، بلکه با نوایی که خود او در آن لحظه برای آن کلمات می‌شناخت: نه دلنواز و نه آرام‌بخش؛ آهنگ طغیان علیه تمام عواملی که تا آن زمان رنجش داده بودند.
bread&roses
چرا حالا آن‌طور می‌لرزید؟ به‌پا خاست و با یک دست، مغرورانه زلف‌هایش را از پیشانی کنار زد. چهره‌اش برافروخته بود؛ آشفته و نگران بود؛ احساس می‌کرد خون تازه‌ای در رگ‌هایش دوان است. پنجرهٔ ایوان را باز کرد و به آسمان سرخ‌فام غروب نگاهی انداخت. آیا می‌بایست تا ابد رانده شده بماند؟ آتش درونش را در پَس سایه و مه پنهان بدارد؟ عواطف پُرالتهابی را که از چندی پیش در وجودش جان گرفته بود، در نطفه خفه سازد؟ آتش اشتیاقش را به خاطر آسمان نیل‌گون، آفتاب بهاری، پرستوهای شاد که بار دیگر در ایوان خانه آشیانه ساخته بودند و گل‌هایی که مادرش به هرسو پراکنده بود، خاموش نماید؟ وقت آن نرسیده بود که او هم به زندگی بازگردد؟
bread&roses
آلوی‌نیانی هم در آتش عشق از خودبیخود بود. حرف می‌زد، حرف می‌زد بدون آن‌که خودش بداند چه می‌گوید. اما احساس می‌کرد که آهنگ هر کلمه و شیوهٔ ادای ان هماهنگی کامل و نیروی اغواگر مسلمی دارند. قدرت تفکر از او ربوده شده بود؛ اما آگاه بود که مارتا کنار اوست؛ دیگر نمی‌خواست هرگز از او جدا شود. حتی هوایی که احاطه‌شان کرده بود گُر گرفته قوهٔ تمیز دنیای خارج را از آنان سلب کرده بود. دیگر نه چشمشان چیزی می‌دید و نه گوششان صدایی می‌شنوید.
bread&roses
آلوی‌نیانی او را محکم فشرد و تکرار کرد: «تو مال منی... مال منی... مال منی...» آری؛ مالِ او بود! داده بودند به او.
bread&roses
آه عزیزم، این‌که می‌گویم: «وجدانم اجازه نمی‌دهد»، درواقع مقصودم این است که: «دیگران اجازه نمی‌دهند، دنیا اجازه نمی‌دهد.» وجدانم! گمان می‌کنی وجدان چه باشد؟ دلبندم، وجدان ندای مردم را برایم بازگو می‌کند!
bread&roses
از اتاقش خارج شد و به ماریا گفت: «چه روز مزخرفی است! کرکره‌ها را باز گذاشته بودم تا با طلوع آفتاب بیدار شوم... بیهوده انتظار می‌کشیدم: مثل این‌که خورشید هرگز طلوع نمی‌کند.» درواقع، پس از فصلی آرام و طولانی، نخستین بار آسمان تیره و گرفته بود.
bread&roses

حجم

۱۹۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

حجم

۱۹۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

قیمت:
۷۲,۰۰۰
تومان