
کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش)
معرفی کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش)
کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش) نوشته نگار مجیری و توسط نشر روزگار منتشر شده است. این اثر جلد سوم از مجموعهای داستانی است که ماجراهای آیوی اندرسن و اطرافیانش را در بستر رویدادهای پرتنش و رازآلود دنبال میکند. داستان در فضایی میان واقعیت و خیال، با محوریت خانواده، دوستی و قدرتهای ذهنی شخصیتها پیش میرود و شخصیتهای اصلی درگیر چالشهایی میشوند که مرز میان خواب و بیداری، حقیقت و توهم را به چالش میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش)
کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش) به قلم نگار مجیری، ادامهای بر ماجراهای پیچیده و پرهیجان آیوی و اطرافیانش است. این جلد، داستان را در نقطهای حساس و بحرانی دنبال میکند؛ جایی که آیوی، پس از تجربههای تلخ و پرماجرا، با واقعیتهایی روبهرو میشود که نهتنها زندگی خودش، بلکه سرنوشت خانواده و دوستانش را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. روایت کتاب، میان خاطرات، رویاها و واقعیت حرکت میکند و شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که باید میان نجات عزیزان و انجام وظیفهای بزرگتر برای نجات دیگران، انتخاب کنند. ساختار داستان، با رفتوآمد میان گذشته و حال، و همچنین روایتهایی از زبان شخصیتهای مختلف، فضایی چندلایه و پرکشش ایجاد کرده است. در این جلد، نقش قدرتهای ذهنی و روحی شخصیتها پررنگتر میشود و چالشهای اخلاقی و احساسی، داستان را به سمت تصمیمگیریهای دشوار و پیامدهای غیرمنتظره سوق میدهد. نگار مجیری با پرداختن به روابط خانوادگی، دوستیهای عمیق و تضادهای درونی شخصیتها، تصویری ملموس و پرتنش از دنیای آیوی ارائه داده است.
خلاصه داستان آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در این جلد، آیوی اندرسن پس از بازگشت به جمع خانواده و دوستانش، با بحرانی تازه روبهرو میشود: خواهر دوقلویش، آیریس، به اشتباه بهعنوان مجرم دستگیر شده و آیوی خود را مسئول این اتفاق میداند. در حالی که اعضای محفل و تیم پشتیبانی تلاش میکنند راهی برای نجات آیریس پیدا کنند، آیوی با احساس گناه، خشم و ناامیدی دستوپنجه نرم میکند. او باید میان نجات خواهرش و انجام وظیفهای بزرگتر برای جلوگیری از یک فاجعه جهانی، تصمیم بگیرد. در این مسیر، شخصیتهایی مانند خانوم ویچ، نووا و رایا هرکدام نقش مهمی در پیشبرد نقشهها و عبور از موانع ایفا میکنند. عملیات نجات آیریس، با استفاده از قدرتهای ذهنی و روحی اعضای گروه، به شکلی پرتنش و پرخطر پیش میرود و در نهایت، آیوی با واقعیتی تکاندهنده روبهرو میشود: همه آنچه تجربه کرده، ممکن است تنها یک رویا یا خاطرهای در کما بوده باشد. پایان داستان، با بازگشت آیوی به دنیای واقعی و مواجهه با پیامدهای این تجربه، مرز میان واقعیت و خیال را برای همیشه مبهم باقی میگذارد.
چرا باید کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش) را بخوانیم؟
این کتاب با روایت پرکشش و شخصیتپردازی عمیق، تجربهای متفاوت از داستانهای نوجوان و جوان ارائه میدهد. پرداختن به موضوعاتی مانند هویت، مسئولیت، فداکاری و مرز میان واقعیت و خیال، آن را از آثار مشابه متمایز کرده است. خواننده در جریان داستان، با چالشهای اخلاقی و احساسی شخصیتها همراه میشود و فرصت مییابد تا درباره انتخابها و پیامدهای آنها تأمل کند. همچنین، فضای معمایی و تعلیق داستان، مخاطب را تا پایان با خود همراه نگه میدارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای معمایی، نوجوانان و جوانانی که به روایتهای پرهیجان و شخصیتهای چندلایه علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغه هویت، روابط خانوادگی و مرز میان واقعیت و خیال را دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب آیوی اندرسن (جلد سوم، نجات در آتش)
«حال همه بدجوری بد بود. نه میتونستیم لحظهای چشم رو هم بذاریم و نه لب به چیزی بزنیم. تصویر چهرهٔ وحشتزده و متعجب آیریس که یک عالمه مامور دورهش کرده بودن یک لحظه از جلوی چشمام کنار نمیرفت. خانوم ویچ مدام با محفل ارتباط میگرفت اما من حتی مشتاق نبودم صدای یک نفر از پشتیبانی رو بشنوم، حتی استاد یا بقیه سرپرستها. بقیه روز رو با نووا توی اتاق موندیم و تقریبا میشه گفت هر چی اشک داشتیم رو خرج کردیم. نزدیکای ساعت نه شب، خانوم ویچ در اتاق رو زد و وارد شد. با بیحوصلگی از لابهلای موهای سفید آشفتهم نگاهی بهش انداختم و سریع نگاهمو دزدیدم. در اون لحظه، نسبت بهش همون حسی رو داشتم که دو سال قبل، موقعی که قرار بود از خونوادم جدا بشم؛ داشتم. گفت: «آیوی...» به صورت رفلکس، دستام رو گذاشتم رو گوشم. انگار صداش، آخرین صدایی بود که میخواستم بشنوم. صداش بمتر شد اما بازم قابل شنیدن بود: «آیوی از پشتیبانی میخوان...» روی گوشام ضربه زدم تا ادامه حرفشو نفهمم. حالا که فکر میکنم، بیشتر داشتم شبیه یک بچهٔ دو ساله لجباز رفتار میکردم تا یک دختر بیست ساله با توانایی استفاده از چهل و هفت درصد مغز و روحش.»
حجم
۲۲۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۷۱ صفحه
حجم
۲۲۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۷۱ صفحه