معرفی و دانلود کتاب آفتابگردان های کور + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آفتابگردان های کور

کتاب آفتابگردان های کور

نوع کتاب
۳.۴(از ۳۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آلبرتو مندس، سحر قدیمی
انتشارات: 
انتشارات خوب
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آفتابگردان های کور

کتاب آفتابگردان های کور نوشتهٔ آلبرتو مندس و ترجمهٔ سحر قدیمی است. انتشارات خوب این رمان معاصر اسپانیایی را منتشر کرده است.

درباره کتاب آفتابگردان های کور

کتاب آفتابگردان های کور (Blind Sunflowers (Los Girasoles Ciegos)) برابر با یک رمان معاصر و اسپانیایی است که جوایز گوناگونی همچون جایزهٔ نقد روایت کاستیلیان در سال ۲۰۰۴ میلادی و جایزهٔ ملی روایت را در سال ۲۰۰۵ میلادی دریافت کرده است. این رمان شامل چهار قطعهٔ کوتاه است که در‌ هم‌ تنیده‌اند. «آفتابگردان‌های کور» دربارهٔ جنگ داخلی اسپانیاست که چهار فصل دارد و هر قسمت، داستان متفاوتی را روایت می‌کند، اما داستان‌ها به یکدیگر مرتبط هستند و خطی که آن‌ها را به هم متصل می‌کند رویدادهای خاصی است که در دوره‌ای چهارساله و بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۲ رخ داده‌ است. هدف نویسنده روایت بخشی از عواقب متحمل‌شده توسط ساکنان اسپانیا در طول درگیری‌های داخلی و پس از آن بوده است. داستان «آفتابگردان‌های کور» دربارهٔ مردی به نام «لورنزو» است که خاطرات گذشته را مرور می‌کند و ۹سالگی خود را در زمان جنگ‌های داخلی اسپانیا به یاد می‌آورد. او با مادر و پدرش زندگی می‌کند. پدرش به‌دلیل مسائل سیاسی و مخالفت با حکومت، مجبور است خود را مخفی کند. او خانه را به مخفی‌گاه خود تبدیل کرده و در قسمتی از کمد خانه زندگی می‌کند تا از پلیس ملی‌گرا در امان باشد. او نویسنده‌ای است که با دولت ملی‌گرای اسپانیا مخالف است. او فقط وقتی از کمد بیرون می‌آید که همهٔ پنجره‌ها بسته باشد. مخفی‌شدن او باعث شده تا بار مسئولیت خانواده به‌عهدهٔ همسرش باشد. در طی رفت‌و‌آمدهای النا برای بردن لورنزو به مدرسه، کشیش «سالوادور» که معلم لورنزو است به زن علاقمند می‌شود و در پی رابطه با اوست. کشیش سالوادور فکر می‌کند که شوهر این زن مرده است و در عشق به النا تا آنجا پیش می‌رود که تصمیم می‌گیرد لباس روحانیت را از تن بیرون آورد و دیگر کشیش نباشد. عاقبت چه خواهر شد؟ بخوانید تا بدانید. 

خواندن کتاب آفتابگردان های کور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر اسپانیا و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب آفتابگردان های کور

«همه‌چیز با پسربچهٔ عجیبی شروع شد که یکی از دانش‌آموزانم بود. فقط خدا می‌داند چرا در بین بیش از دویست‌وسی بچه، او توجهم را جلب کرد. به‌خاطر لاغری مفرطش نبود، چون همه‌شان به‌شدت دچار سوءتغذیه بودند. همه‌شان چنان مطیع و سربه‌راه بودند که حرف‌شنوی‌اش گم می‌شد در میان آن گلهٔ پسران وحشت‌زده که قبای ما، این یونیفورم نازک ارتش‌های خداوند را نماد قدرت بازیافته می‌دیدند. او هم مثل دوستانش زنگ‌های تفریح در حیاط بازی می‌کرد. وقتی باید صف می‌کشیدند مثل آن‌ها آرام بود و مثل آن‌ها در کلاس حواسش جمع... اما چیزی داشت که کم‌کم توجهم را جلب کرد. اول از این متعجب شدم که با اینکه فقط هفت سال داشت، چهار قانون اصلی خواندن را می‌دانست، درحالی‌که هم‌کلاسی‌هایش هنوز من‌من‌کنان کتاب دستور را می‌خواندند و می‌کوشیدند حروف را به هم وصل کنند و کلماتی بسازند که نمی‌فهمیدند. لورنسواسمش بودتنها کسی بود که می‌توانست روان بخواند.

«بلند شو، لورنسو! ساعت هشت شده.»

لورنسو لای ملافه‌ها دنبال تکه‌های رؤیای فروپاشیده‌اش می‌گشت.

«دیر می‌رسیم مدرسه... صبحانه‌ات را حاضر می‌کنم.»

زمستان طوری به بالکن‌ها آویخته بود که انگار دلش می‌خواست در پی گرما و بوی کاسنی به داخل خانه‌ها بخزد. لورنسو می‌توانست در برابر هرچیزی جز درد گرسنگی مقاومت کند، برای همین بدون شکایت آهسته بلند شد. کتش را روی لباس خوابش پوشید و تلوتلوخوران به‌طرف آشپزخانه راه افتاد که ته راهرو بود. پدرش، لباس‌پوشیده اما اصلاح‌نکرده، آنجا بود و تقلا می‌کرد اجاق را روشن کند تا حداقل یکی از ظرف‌ها به‌قدری گرم شود که بتواند شیر داغ کند.

«صبح به‌خیر، پسرم.»

لورنسو با خرخری و حرکت شل‌وول دستی پاسخ داد. بعد روی تنها صندلی آشپزخانه ولو شد.

تنها وسیلهٔ اتاق، به‌جز اجاق آهنی، میزی مرمری بود که روی قاب آهنی تزیین‌شدهٔ خاکستری‌رنگی سوار شده بود و یک سینک با طرح سینک‌های گرانیتی. ردیفی از قابلمه‌ها و ماهیتابه‌های براق، تمیز و مرتب روی قفسه‌ای از جنس رویْ بالای مخزن زغال چیده شده بود.

پنجرهٔ مشبک رو به حیاط باریکی باز می‌شد که روشنایی خورشید به‌زور به آن می‌رسید. پرده‌های توری و یک حباب چراغ خاموش، از حریم خصوصی آشپزخانه حفاظت می‌کردند. صداهای خفهٔ بیرون و به هم زدن مداوم تخم‌مرغ‌ها، نشانهٔ شروع روز بود.

«شیرت را بخور.»

نان چاودار حتی شناور هم نماند و رفت ته کاسه، اما لورنسو آن‌قدر به گرسنگی عادت داشت که می‌دانست باید منتظر بماند تا آن قلنبهٔ سفت تیره شیر را جذب کند و قابل خوردن شود.

«دلم نمی‌خواهد بروم مدرسه.»

«چرا؟»

«برادر سالوادور اذیتم کرده...»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آفتابگردان های کور و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آفتابگردان های کور
عنوان انگلیسی:Blind Sunflowers (Los Girasoles Ciegos)
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:آلبرتو مندس
مترجم:سحر قدیمی
انتشارات:انتشارات خوب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۰۳/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۹۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۴۲۵۱۱۶
تعداد صفحه‌ها:۱۶۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 5880623
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۹

من این کتاب رو بخاطر اینکه جذب اسمش شدم خریدم بعد خوندنش متوجه شدم خود کتاب هم به اندازه ی اسم و جلدش زیباست و اینطوری شد یکی از کتابهای مورد علاقم ترجمه‌ ی کتاب هم عالیه

۰
فاطمه ام
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۳۰

سلام کتاب درباره ی چهار روایت از شکست خوردگان جنگی است ولی ب روایتی متفاوت.. اگر دوست دارید مرگ رو از چشم کسی ک کنارش زندگی کرده و دلتنگی رو از نگاه کسی ک غبار گرسنگی و سرما جلوی چشماش رو گرفته...بیشتر

۰
Mohammad (Captain722)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۳۰

ارزش مطالعه رو داره

۰
ایران آزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۳

کتابی با نثری سنگین و کمی پیچیده که در آن روی تک‌تک جملات و کلمات، چه در نوشتن و چه در ترجمه، دقت و کار شده است.

۰
Mohammad hossien
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۵

جز آثاره مورد علاقه منه، جملات با بار مفهومی زیاد رو به زبون خیلی ساده میگه به تمام انسان ها و تمام رهبران کشور ها پیشنهاد میدم بخوننش

۰
Sosha
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در طی سی سال گذشته خوانده ام. تلخ و شاعرانه. ترجمه عالی

۰
Mephisto
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷

اینکه بتونی با این حجم کم و داستان کوتاه دل آدم و به لرزه و غصه بندازی کار کمی نیست ها!

۰
parisa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۷

نسخه چاپی کتاب رو خوندم عجب کتابی بسیااااار لذت بردم

۰
خشایار
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

این کتاب از هر نظر شما رو غافلگیر میکنه نگاهش به جنگ، به زن به بچه همه و همه عالیه بخصوص ترجمه و نثرش عالی بود

۰
fafa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۰

چقدر این کتاب به دلم نشست و دلنشین بود کتاب در هر بخش زندگی افراد در جنگ رو بیان میکنه و طرز بیان کردنش شمارو به اعماق داستان میبره

۰
آماندا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۶

ازنظرمن کتاب جالبی نبود،فقط روی رنج‌واحساس شخصیت ها نوشته شده بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

Hedieh :)
۳۸
قلب اگر توان اندیشیدن داشت، از تپیدن باز می‌ایستاد.
صادق تر از هدایت
۲۶
سوگواری یعنی پذیرفتن خلأ به‌عنوان بخشی از وجودمان.
Mephisto
۲۳
«تاوان تمام جنگ‌ها را تعداد کشته‌ها مشخص می‌کند
Tiyara_banani
۱۸
ترس و سرما و گرسنگی و خشم و تنهایی، مهربانی را از بین می‌برند.
Tiyara_banani
۱۷
هر کاری که بکنی، نیمی از آدم‌ها دشمنت خواهند شد.
Tiyara_banani
۱۶
دو نوع تاریکی هست: یکی برای زندگان و دیگری برای مردگان.
Kiyomars
۱۱
«تاوان تمام جنگ‌ها را تعداد کشته‌ها مشخص می‌کند، اما ما دیرزمانی است داریم از این جنگ بهره‌ها می‌بریم. باید بین پیروزی در جنگ و فتح قبرستان یکی را انتخاب کنیم.»
Kiyomars
۱۱
من خودم را پرت خواهم کرد روی علف‌ها. برف خواهد بارید و دفنم خواهد کرد، و بعدها از حدقهٔ چشمانم گل‌هایی خواهند رویید که باعث خشم کسانی خواهند شد که مرگ را به شعر ترجیح می‌دهند.
ایران آزاد
۹
خوان می‌دانست چیزی نمانده که نامه‌اش را تمام کند. با دست‌خط ریز و مرتب تا جایی که کاغذ به‌چنگ‌آمده‌اش پر شود، نوشت: هنوز زنده‌ام، اما وقتی این نامه به دستت برسد تیرباران شده‌ام. سعی کرده‌ام دیوانه شوم، اما نمی‌توانم. زندگی بااین‌همه اندوه را پس می‌زنم. دریافته‌ام زبانی که برای خلق دنیایی شادتر در رؤیاهایم بافته‌ام، همان زبان مُردگان است. همیشه به یادم باش و سعی کن شاد باشی. برادری که دوستت داشت، خوان.
Tiyara_banani
۷
رازها مرا به آدم‌ها متصل می‌کردند، درست همان‌طور که ریشه‌ها درختان را به زمین وصل می‌کنند.