جملات زیبای کتاب آفتابگردان های کور | طاقچه
تصویر جلد کتاب آفتابگردان های کور

کتاب آفتابگردان های کور

نوع کتاب
۳.۴(از ۳۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آلبرتو مندس، سحر قدیمی
انتشارات: 
انتشارات خوب
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Hedieh :)
۳۸
قلب اگر توان اندیشیدن داشت، از تپیدن باز می‌ایستاد.
صادق تر از هدایت
۲۶
سوگواری یعنی پذیرفتن خلأ به‌عنوان بخشی از وجودمان.
Mephisto
۲۳
«تاوان تمام جنگ‌ها را تعداد کشته‌ها مشخص می‌کند
Tiyara_banani
۱۸
ترس و سرما و گرسنگی و خشم و تنهایی، مهربانی را از بین می‌برند.
Tiyara_banani
۱۷
هر کاری که بکنی، نیمی از آدم‌ها دشمنت خواهند شد.
Tiyara_banani
۱۶
دو نوع تاریکی هست: یکی برای زندگان و دیگری برای مردگان.
Kiyomars
۱۱
«تاوان تمام جنگ‌ها را تعداد کشته‌ها مشخص می‌کند، اما ما دیرزمانی است داریم از این جنگ بهره‌ها می‌بریم. باید بین پیروزی در جنگ و فتح قبرستان یکی را انتخاب کنیم.»
Kiyomars
۱۱
من خودم را پرت خواهم کرد روی علف‌ها. برف خواهد بارید و دفنم خواهد کرد، و بعدها از حدقهٔ چشمانم گل‌هایی خواهند رویید که باعث خشم کسانی خواهند شد که مرگ را به شعر ترجیح می‌دهند.
ایران آزاد
۹
خوان می‌دانست چیزی نمانده که نامه‌اش را تمام کند. با دست‌خط ریز و مرتب تا جایی که کاغذ به‌چنگ‌آمده‌اش پر شود، نوشت: هنوز زنده‌ام، اما وقتی این نامه به دستت برسد تیرباران شده‌ام. سعی کرده‌ام دیوانه شوم، اما نمی‌توانم. زندگی بااین‌همه اندوه را پس می‌زنم. دریافته‌ام زبانی که برای خلق دنیایی شادتر در رؤیاهایم بافته‌ام، همان زبان مُردگان است. همیشه به یادم باش و سعی کن شاد باشی. برادری که دوستت داشت، خوان.
Tiyara_banani
۷
رازها مرا به آدم‌ها متصل می‌کردند، درست همان‌طور که ریشه‌ها درختان را به زمین وصل می‌کنند.
Mephisto
۴
اسم کسی را که مغلوبِ مغلوبی دیگر شود، چه باید گذاشت؟
Mephisto
۴
مثل بقیه خبردار می‌ایستاد، اما روزی از پشت یواشکی به او نزدیک شدم و تعجب کردم وقتی دیدم با اینکه دستش را دراز کرده بود و لب‌هایش می‌جنبید، هیچ صدایی از دهانش درنمی‌آمد. ما دلمان می‌خواست عشقش به میهن را بیان کند و تنها پاسخ او سکوت بود!
Kiyomars
۴
اگر ما در گورهایمان زنده بودیم، سرِ آخر احتمالاً عاشق کرم‌ها می‌شدیم.
Kiyomars
۳
«با گذر زمان، رنج و خشونت، خشم و ضعف در قالب آیین بقا به هم می‌پیوندند، نوعی مناسک انتظار که در آن قاتل و مقتول و قربانی و جلاد، هر دو یک نغمه سر می‌دهند. سخن فقط سخن شمشیر است و زبان فقط زبان زخم.»
روباه پیر
۳
من فقط بلدم بنویسم و داستان تعریف کنم. کسی به من یاد نداده چطور با خودم حرف بزنم یا از زندگی در برابر مرگ محافظت کنم. می‌نویسم چون نمی‌خواهم به یاد بیاورم دعا کردن یا نفرین چگونه است.
Hedieh :)
۲
«برای برنامه‌ریزی وقت نداشتم، زیرا وحشت‌های دیگر آینده‌ام را به تعویق انداختند، اما بقیهٔ کارهایی که کرده‌ام ثابت می‌کنند که اگر زمان کافی می‌داشتم، تو تکیه‌گاهم در هستی می‌شدی.»
Tiyara_banani
۲
قانون هیچ ربطی به سرشت ندارد و قانون‌گذار ناگزیر است جانب یک طرف را بگیرد، زیرا فقط به این شیوه می‌توان عدالت را اجرا کرد.
Mephisto
۲
هرکس که مردگان بیشتری دفن کند، به احتمال بیشتری بازندهٔ جنگ است.
روباه پیر
۲
من شاعری بدون شعرم.
Tiyara_banani
۱
سکوت یک فضاست... غاری است که می‌توانیم در آن پناه بگیریم، اما قرار نیست از خطر حفظمان کند. سکوت پایان نمی‌یابد، شکسته می‌شود. خصلت اصلی‌اش شکنندگی است و پردهٔ ظریف اطرافش شفاف. همه می‌توانند آن‌طرفش را ببینند.
Tiyara_banani
۱
اگر ما در گورهایمان زنده بودیم، سرِ آخر احتمالاً عاشق کرم‌ها می‌شدیم.
Tiyara_banani
۱
وظیفهٔ هر سربازی است که بفهمد مُردگان پیروز جنگ‌ها نیستند.
Tiyara_banani
۱
تا وقتی به چشم خودم شیطان را ندیدم، چیزی از او نمی‌دانستم و به‌گمانم شیطان هم این را می‌دانست.
Mephisto
۱
«چی می‌پرسد؟» «خب اینکه مامان چی‌کار می‌کند، چرا هیچ‌وقت تو نمی‌آیی مدرسه دنبالم، کتاب دوست دارم یا نه... همه‌جور سؤال.» «وقتی دربارهٔ من می‌پرسد چی بهش می‌گویی؟» «می‌گویم تو مرده‌ای.»
Mephisto
۱
«ما به ذهن باز نیاز داریم تا...» «تا بتوانیم طوری زندگی کنیم که انگار وجود نداریم؟»
Mephisto
۱
یک‌دفعه در هم شکست و با صدای آرام زد زیر گریه، با هق‌هق‌هایی از بیخ گلو. النا سعی کرد جلوی اشک‌ها را بگیرد، اشک‌های شوهرش را با زبان پاک کرد و لب‌هایش را به دهان نالانِ او چسباند. رنج و خشمِ شوهرش را قطره قطره خشک کرد.
Kiyomars
۱
سکوت یک فضاست... غاری است که می‌توانیم در آن پناه بگیریم، اما قرار نیست از خطر حفظمان کند. سکوت پایان نمی‌یابد، شکسته می‌شود. خصلت اصلی‌اش شکنندگی است و پردهٔ ظریف اطرافش شفاف. همه می‌توانند آن‌طرفش را ببینند.
Kiyomars
۱
«بخوان! این سرود ملی تمام کسانی است که جانشان را برای میهن فدا می‌کنند!» «پسر من نمی‌خواهد به‌خاطر کسی بمیرد، می‌خواهد به‌خاطر من زندگی کند.»
روباه پیر
۱
آدم چطور می‌تواند اشتباه زنده بودن را جبران کند؟ مرده‌های زیادی دیده‌ام، اما نفهمیده‌ام چطور می‌توان مرد!
روباه پیر
۱
درست نیست که مرگ این‌قدر زود سر برسد، وقتی خود زندگی هنوز فرصت آغاز شدن نیافته.