
کتاب باران فراموشی
معرفی کتاب باران فراموشی
کتاب باران فراموشی (Nothing But the Rain) نوشته نائومی سلمان، دربارهی شهر کوچکی است که در آن بیوقفه باران میبارد و هر قطرهاش تکهای از حافظهی آدمها را میشوید. همزمان که شهر در محاصرهی نیروهای نظامی و حکومتی است و مردم، میان ماندن و تلاش برای فرار سرگرداناند، لاورن گوردن، پزشکی بازنشسته و تنها، در خانهی دوران کودکیاش گیر افتاده و برای نجات هویت و گذشتهی خود به نوشتن پناه برده است. نشر خوب این داستان را با ترجمهی محمد جعفرپور منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب باران فراموشی
کتاب باران فراموشی اثر نائومی سلمان، یک تریلر روانشناختی و پساآخرزمانی است که در آن آب به سلاحی علیه هویت و خاطره تبدیل میشود. داستان با کمک یادداشتهای لاورن گوردن، خواننده را به قلب شهر آلویویل میبرد؛ جایی که باران پدیدهای شوم است که هر قطرهاش میتواند تکهای از تاریخچهی فردی انسان را پاک کند. سلمان با ظرافت، استیصال زنی شصتوسهساله را به تصویر میکشد که با وسواسی علمی و چوبخطهایی بر دیوار، میان بقای فیزیکی و حفظ منِ خود در نوسان است.
باران فراموشی فراتر از یک داستان تخیلی دربارهی قرنطینه و آزمایشهای مشکوک، واکاوی این پرسش بنیادین است که اگر حافظه نباشد، چه چیزی از انسانیت ما باقی میماند؟ کتاب با ریتمی نفسگیر و فضایی خفقانآور، نشان میدهد که در جهانی که بارانش حافظه را میبلعد، نوشتن نه یک فعالیت ادبی، بلکه تنها راه ممکن برای دوباره متولد شدن در هر سپیدهدم است.
خلاصه داستان باران فراموشی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
لاورن گوردن، راوی و قهرمان داستان، در خانهای قدیمی در شهر آلویویل زندگی میکند؛ شهری که از بچگیاش بارانی بوده و حالا بارانش به مصیبتی دائمی بدل شده است. او بعد از جدایی از همسرش چارلی، در این خانه تنها مانده و وقتی میفهمد که باران حافظه را میشوید، شروع میکند به نوشتن روی دیوارها و بعد در دفترچهای که در اتاق کار چارلی پیدا میکند. در ادامه، لاورن با آزمایشهای سادهای که در خانه انجام میدهد، سعی میکند منطق این فاجعه را بفهمد: لمس کوتاه آب باران، نوشتن سؤال روی جعبهای که در آن سیبی گذاشته، اندازهگیری زمان لازم برای بیخطر شدن آب، و بررسی تأثیر مه و چالهها.
همزمان، شهر زیر حکومت نظامی است؛ نیروهای مسلح با ماسک و لباسهای لاستیکی اطراف آلویویل را محاصره کردهاند و هر کس بخواهد از حصار بگذرد، با تهدید شلیک روبهرو میشود. بستههای غذایی و بطریهای آب پلمپشده با هواپیما و هلیکوپتر به داخل شهر انداخته میشوند و این حس را تقویت میکنند که ساکنان شهر سوژهی یک آزمایشاند...
چرا باید کتاب باران فراموشی را بخوانیم؟
باران فراموشی از دل یک موقعیت بهظاهر علمیتخیلی، به پرسشهای بسیار شخصی و انسانی نزدیک میشود: اگر خاطرات تکهتکه شوند، احساس گناه، عشق، سوگواری و حتی حس شوخطبعی چه سرنوشتی پیدا میکنند؟ از سوی دیگر، داستان مدام میان فرضیههای مختلف دربارهی منشأ باران و قرنطینه در نوسان است و خواننده را در همان وضعیت تعلیق و ندانستنی قرار میدهد که خود شخصیتها در آن گیر افتادهاند.
خواندن کتاب باران فراموشی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن باران فراموشی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای آخرالزمانی و علمیتخیلی علاقه دارند و به آنهایی که حافظه و فراموشی برایشان دغدغه است.
بخشی از کتاب باران فراموشی
«۱
بالاخره توی اتاق کار همسر سابقم، داخل کشوی پایینی میزش، دفترچهای پیدا کردم. نمیدانم چرا زودتر به ذهنم نرسید که سری به آنجا بزنم. شاید دلم نمیخواسته. خیلی به مغزم فشار آوردم که اسمی برای این خزعبلات پیدا کنم، ولی فکرم به جایی قد نداد. البته قرار هم نیست دفترچهخاطرات لاورن گوردن از آب دربیاید. این نوشته حتی از نوع نوشتههای روز اول هم نیست. مدتهاست که حسابوکتاب روزها از دستم دررفته، پس به همین عددهای خشکوخالی بسنده میکنم. البته این را هم بگویم که صد سال سیاه میخواهم این نوشتهها را نخوانید. برای نسل آینده و اینجور چرندیات نیست که اینها را مینویسم. فقطوفقط بهخاطر خودم مینویسم. خدا میداند که خوب میدانم عنقریب محتاج همین نوشتهها میشوم تا بدانم در افکارم چه میگذشته.
۲
از پیدا کردن این دفترچه در پوست خودم نمیگنجم، چون تا قبلش مجبور بودم مثل خلوچلها همهچیز را روی درودیوار بنویسم. ولی کاش مجبور نمیشدم بهخاطر یک دفترچهٔ کوفتی پا به دفتر کار چارلی بگذارم. حالا فکرش از سرم نمیافتد. بهخاطر حفظ همین خانه، خانهٔ دوران کودکیام، با چنگ و دندان جنگیدم و چارلی را با لگد از خانه و از آلویویل بیرون کردم. بعد از ماهها کشمکش طاقتفرسا سر کوچکترین داراییهای مشترکی که داشتیم، پیروزی طعم محشری داشت. مسخره است، نه؟ به چیزی که میخواستم رسیدم، مگر نه؟ حالا ته دلم امیدوارم چارلی هرجا که هست به من بخندد. یا نگرانم باشد. از کجا معلوم. احتمال مورد اول بیشتر است. در هر صورت، جفتش یعنی اینکه سُرومُروگُنده یکجایی زندگیاش را میکند و شرایطش با منی که اینجا گیر افتادهام زمین تا آسمان فرق دارد. همین خودش بهاندازهٔ کافی مایهٔ آرامش است.»
حجم
۶۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۶۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
نظرات کاربران
کتاب خیلی جالب و خواندنی