کتاب باران فراموشی نائومی سلمان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب باران فراموشی

کتاب باران فراموشی

انتشارات:انتشارات خوب
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۳ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب باران فراموشی

کتاب باران فراموشی نوشته‌ی نائومی سلمان و با ترجمه‌ی محمد جعفرپور روایتی است از شهری کوچک به نام آلویویل که در آن بارانی بی‌وقفه می‌بارد و هر قطره‌اش تکه‌ای از حافظه‌ی آدم‌ها را می‌شوید. قهرمان داستان، لاورن گوردن، پزشکی بازنشسته و تنها است که در خانه‌ی دوران کودکی‌اش گیر افتاده و برای نجات هویت و گذشته‌ی خود به نوشتن پناه برده است. او روی دیوارها، در دفترچه‌ها و روی هر سطحی که پیدا می‌کند، از ساده‌ترین جزئیات روزمره تا بزرگ‌ترین ترس‌هایش را ثبت می‌کند تا وقتی باران بخشی از ذهنش را می‌برد، بتواند دوباره خودش را پیدا کند. در این میان، شهر زیر حکومت نظامی و حلقه‌ی نیروهای مسلح ناشناس محاصره شده و گروهی از بازماندگان، میان ماندن در «آکواریوم امن» و تلاش برای فرار، سرگردان‌اند. نشر خوب آن را منتشر کرده است و متن فارسی کتاب با مقدمه‌ی مترجم، خواننده را از همان ابتدا وارد جدال حافظه و فراموشی می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب باران فراموشی

کتاب باران فراموشی داستانی است که نائومی سلمان در قالب دفترچه‌نویسی‌های یک زن شصت‌وسه‌ساله به نام لاورن گوردن روایت کرده است. ساختار کتاب بر پایه‌ی یادداشت‌های شماره‌گذاری‌شده‌ی لاورن شکل گرفته که در آن‌ها از پیدا کردن یک دفترچه در اتاق کار همسر سابقش شروع می‌شود و به تدریج به نقشه‌برداری از جهانی می‌رسد که در آن باران حافظه را می‌بلعد. در فصل اول، لاورن از خانه‌ی دوران کودکی‌اش، شهر همیشه‌بارانی آلویویل، نفرت عمومی از باران، قطع شدن تلفن‌ها و اینترنت، و کشف تدریجی این حقیقت می‌نویسد که «یه چیزی توی آب بارونه». او با آزمایش‌های ساده‌ی خانگی، مثل فروبردن نوک انگشت در آب باران یا گذاشتن سیبی در جعبه، سعی می‌کند بفهمد این پدیده چطور کار می‌کند و به عددی می‌رسد که برای خودش حیاتی است: دو ساعت و سیزده دقیقه و بیست‌وشش ثانیه تا بی‌خطر شدن آب. در کنار این خط علمی‌ـ‌تجربی، خاطره‌ی رودخانه‌ی سرخ، حکومت نظامی، تپه‌ی بیستاچ و مرگ دسته‌جمعی همسایه‌ها، و نیز بسته‌های غذایی که از آسمان به شهر پرتاب می‌شوند، جهان داستان را لایه‌لایه می‌سازند. کتاب باران فراموشی در فصل‌ها و روزهای مختلف، از «فصل اول» و «روز اول» به بعد، هم‌زمان دو چیز را دنبال می‌کند: تلاش لاورن برای حفظ حافظه‌ی خودش و تلاش جمع کوچکی از بازماندگان برای فهمیدن این‌که چه کسی یا چه چیزی پشت این باران و قرنطینه است. در فصل‌های ابتدایی، لاورن از سیستم «قانون رفاقتی» می‌نویسد؛ شبکه‌ای از سرزدن‌های دوره‌ای همسایه‌ها به یکدیگر تا کسی در سکوت و فراموشی از بین نرود. رابطه‌ی او با کیتی راثبون، برق‌کار جوانی که روبه‌روی شهرداری زندگی می‌کند، و دختر خردسالش زوئی، به‌تدریج به محور عاطفی داستان بدل می‌شود. در بخش‌هایی از کتاب، لاورن میان فرضیه‌های مختلف سرگردان است: آزمایش‌های شیمیایی ارتش، دخالت آدم‌فضایی‌ها، تغییر چرخه‌ی آب، یا حتی این احتمال که همه‌چیز فقط یک دیوانگی جمعی باشد. در فصل دوم، با عنوان «روز اول»، ساختار یادداشت‌ها دوباره از نو شروع می‌شود؛ چون لاورن زیر ناودانی شکسته خیس شده و بخشی از گذشته‌ی نزدیکش را از دست داده است. همین تکرار و ازنو آغاز کردن، ریتم کتاب را شکل می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه زندگی در آلویویل به زنجیره‌ای از شروع‌های دوباره، چوب‌خط‌ها، یادداشت‌ها و بازخوانی‌ها تبدیل شده است.

خلاصه داستان باران فراموشی

باران فراموشی بر محور یک سؤال می‌چرخد: اگر هر بار خیس شدن زیر باران بخشی از حافظه را پاک کند، از هویت فردی و جمعی چه باقی می‌ماند؟ لاورن گوردن، راوی و قهرمان داستان، در خانه‌ای قدیمی در شهر آلویویل زندگی می‌کند؛ شهری که «از بچگی‌اش بارانی بوده» و حالا بارانش به مصیبتی دائمی بدل شده است. او بعد از جدایی از همسرش چارلی، در این خانه تنها مانده و وقتی می‌فهمد که باران حافظه را می‌شوید، شروع می‌کند به نوشتن روی دیوارها و بعد در دفترچه‌ای که در اتاق کار چارلی پیدا می‌کند. جمله‌ی «یه چیزی توی آب بارونه» اولین هشدار بزرگ او به خودش است. در ادامه، لاورن با آزمایش‌های ساده‌ای که در خانه انجام می‌دهد، سعی می‌کند منطق این فاجعه را بفهمد: لمس کوتاه آب باران، نوشتن سؤال روی جعبه‌ای که در آن سیبی گذاشته، اندازه‌گیری زمان لازم برای بی‌خطر شدن آب، و بررسی تأثیر مه و چاله‌ها. او به این نتیجه می‌رسد که آب باران بعد از حدود دو ساعت خاصیت فراموشی‌آورش را از دست می‌دهد و این‌طور حدس می‌زند که عامل، شیمیایی است نه باکتریایی یا ویروسی. هم‌زمان، شهر زیر حکومت نظامی است؛ نیروهای مسلح با ماسک و لباس‌های لاستیکی اطراف آلویویل را محاصره کرده‌اند و هرکس بخواهد از حصار بگذرد، با تهدید شلیک روبه‌رو می‌شود. بسته‌های غذایی و بطری‌های آب پلمپ‌شده با هواپیما و هلیکوپتر به داخل شهر انداخته می‌شوند و این حس را تقویت می‌کنند که ساکنان شهر سوژه‌ی یک آزمایش‌اند. در سطح انسانی‌تر، کتاب باران فراموشی به رابطه‌ی لاورن با همسایه‌ها و بازماندگان می‌پردازد. او از فاجعه‌ی تپه‌ی بیستاچ می‌نویسد؛ جایی که حدود پنجاه نفر، از کودک تا بزرگسال، آن‌قدر زیر باران مانده‌اند که دیگر چیزی از حافظه‌شان نمانده و در نهایت دیگران مجبور شده‌اند به زندگی‌شان پایان بدهند. برای جلوگیری از تکرار چنین وضعی، «قانون رفاقتی» شکل می‌گیرد: هرکس موظف است در فاصله‌های مشخص به چند نفر سر بزند. رابطه‌ی لاورن با کیتی راثبون و دخترش زوئی در همین چارچوب شکل می‌گیرد. زوئی کودکی ساکت است که نقاشی می‌کشد و حرف نمی‌زند و خودِ او هم شاید بخشی از خاطراتش را از دست داده باشد. در بخش‌هایی از داستان، کیتی و گروهی از بازماندگان نقشه‌ای برای خروج از شهر می‌کشند: حرکت دسته‌جمعی از زیر خیابان‌های سرپوشیده‌ی پلاستیکی به‌سمت حصار جنوب شرقی و استفاده از مدرکی که دیو لوگان، یکی از اهالی، پیدا کرده است؛ آنتنی که می‌تواند ویدئویی از وضعیت آلویویل را به بیرون مخابره کند. لاورن این نقشه را خودکشی می‌داند و ترجیح می‌دهد در «آکواریوم» بماند، اما در عین حال نمی‌تواند از فکر زوئی و سرنوشت او جدا شود. قطع برق محله، اضطراب از این‌که شاید قرنطینه به پایان رسیده یا برعکس، همه‌چیز بدتر شده، و تلاش لاورن برای رسیدن به خانه‌ی کیتی و شهرداری، بخش دیگری از مسیر داستان را می‌سازد. در تمام این مسیر، نوشتن برای او تنها راه حفظ پیوستگی زندگی است؛ هر بار که زیر باران چیزی را از دست می‌دهد، با بازخوانی دفترچه سعی می‌کند خود را دوباره بسازد.

چرا باید کتاب باران فراموشی را بخوانیم؟

باران فراموشی از دل یک موقعیت به‌ظاهر علمی‌تخیلی، به پرسش‌های بسیار شخصی و انسانی نزدیک می‌شود: اگر خاطرات تکه‌تکه شوند، احساس گناه، عشق، سوگواری و حتی حس شوخ‌طبعی چه سرنوشتی پیدا می‌کنند؟ این کتاب از خلال صدای یک زن مسن، تنهایی، پیری، ترس از زوال عقل و تلاش برای حفظ کرامت فردی را در شرایطی افراطی نشان داده است. لاورن شخصیتی است که هم می‌ترسد، هم غر می‌زند، هم آزمایش می‌کند و هم در بدترین لحظه‌ها دست به تصمیم‌های اخلاقی دشوار می‌زند؛ همین ترکیب، او را به راوی‌ای باورپذیر و نزدیک تبدیل کرده است. کتاب باران فراموشی در عین روایت یک فاجعه‌ی جمعی، روی جزئیات روزمره مکث می‌کند: از کنسرو لوبیا و جدول‌های حل‌شده تا چوب‌خط‌های روی دیوار و اسم گربه‌ای که زیر چرخ ماشین رفته است. این جزئیات نشان می‌دهند که چگونه زندگی حتی در دل قرنطینه و حکومت نظامی، از خرده‌عادت‌ها و یادداشت‌های کوچک ساخته می‌شود. از سوی دیگر، کتاب مدام میان فرضیه‌های مختلف درباره‌ی منشأ باران و قرنطینه در نوسان است و خواننده را در همان وضعیت تعلیق و ندانستنی قرار می‌دهد که خود شخصیت‌ها در آن گیر افتاده‌اند. برای کسانی که به داستان‌هایی درباره‌ی حافظه، هویت، شهرهای محصور و روایت‌های اول‌شخص دقیق علاقه‌مندند، این اثر می‌تواند تجربه‌ای درگیرکننده باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن باران فراموشی به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های آخرالزمانی و علمی‌تخیلی با تمرکز بر روان و روابط انسان‌ها علاقه دارند؛ به کسانی که موضوعاتی مثل حافظه، فراموشی، پیری و تنهایی برایشان مهم است؛ و به خوانندگانی که از روایت‌های اول‌شخص صریح و پرجزئیات لذت می‌برند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند در قالب داستان، درباره‌ی قرنطینه، کنترل، و شکنندگی نظم اجتماعی فکر کنند.

بخشی از کتاب باران فراموشی

«وقتی از خودم می‌پرسم قدیمی‌ترین چیزی که به یاد دارم چیست، جوابی درست‌وحسابی برایش پیدا نمی‌کنم. اسمم، دوران کودکی‌ام، همسر سابقم و خیلی چیزهای دیگر را خوب به یاد دارم. اما بین این زمان‌های قدیمی ناب و زمان حال کثافت، یک‌عالم ریگ روان از جنس ادراک پهن شده. اصلاً نمی‌شود گفت از کجا شروع شده و تا کجا ادامه دارد. گاهی مطمئنم که می‌توانم رد این حفره را توی زندگی‌ام بزنم، ولی کمی بعد می‌بینم شاید بتوانم به یاد بیاورم در گذشته یا آینده یا حتی در این بین چه اتفاقی افتاده و باز همان لحظه دوباره مسیر را گم می‌کنم. هر شب خواب این حفره را می‌بینم. بلای جانم شده. اقلیمی سیاه، درست در دل نقشه. حتی یادم نمی‌آید که بازشناختن چیزها چه‌شکلی است. حافظه را چیزی بدیهی می‌دانستیم. مهم نبود که یادمان باشد دیروز صبحانه چه خورده بودیم یا اسم معلم ریاضی دورهٔ راهنمایی چه بود. اما حالا به حادترین مسئلهٔ هستی بدل شده. اگر از تک‌تک جزئیات زندگی خود خبر نداشته باشی، چطور می‌توانی مطمئن باشی که اصلاً چیزی را می‌شناسی یا نه؟ خوراک لوبیا. قوطی کنسرو، گرمِ گرم روی گاز. صبحانه‌ام، برای ارجاع در آینده. برای چهار روز پیش نیست، برای همین امروز است. حالا هر روزی که می‌خواهد باشد. اولین نوشته‌ام را هنوز خوب به خاطر دارم. البته منظورم نوشتن در این دفترچه نیست. از روزی صحبت می‌کنم که عاقبت پی بردم ماجرا از چه قرار است، همان روزی که آخرین شک‌وشبهه‌ام از بین رفت. وحشتم را خوب به خاطر دارم. به یاد دارم که چطور دست‌وپا می‌زدم تا قبل از فراموش کردنش، از ذهنم بکشم بیرون و جایی یادداشتش کنم. نمی‌دانستم ماجرا از چه قرار است یا تا کی اثرش باقی می‌ماند. اطلاعی هم نداشتم که آیا باران داخل خانه هم روی آدم تأثیر می‌گذارد یا نه. کل اتاق پذیرایی را زیرورو کردم تا چیزی پیدا کنم که بشود باهاش نوشت و عاقبت یکی از این ماژیک‌های قدیمی پیدا کردم، ولی نه دفتری بود و نه کاغذی، نه حتی اعلامیهٔ کوچک تبلیغاتی و نه کتابی که رویش بنویسم. هیچ. آن زمان به ذهنم نرسید که سری به اتاق کار چارلی بزنم، چون مطمئن بودم زمان چندانی ندارم. برای همین دست‌آخر از فشار اضطراب و دلهره روی دیوار نوشتم: یه چیزی توی آب بارونه.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۶۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۶۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
۳۹,۰۰۰
تومان