معرفی و دانلود کتاب شکسپیر و شرکا + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شکسپیر و شرکا
off
٪۶۰

کتاب شکسپیر و شرکا

نوع کتاب
۴.۰(از ۵۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جرمی مرسر، پوپه میثاقی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شکسپیر و شرکا

کتاب شکسپیر و شرکا نوشتهٔ جرمی مرسر با ترجمهٔ پوپه میثاقی در نشر مرکز چاپ شده است. شکسپیر و شرکا نام یک کتاب‌فروشی در پاریس است. نویسنده که مدتی در این کتاب‌فروشی بوده، در کتاب شکسپیر و شرکا اتفاقات این کتاب‌فروشی را روایت می‌کند.

درباره کتاب شکسپیر و شرکا

«... ممکن است ناپدید شوم بدون این‌که مال و منالی از خود باقی گذارم فقط چند جفت جوراب کهنه و نامه‌های عاشقانه، و پنجره‌های رو به نوتردامم را برای همه‌ی شما می‌گذارم تا لذتش را ببرید، و مغازه‌ٔ خنزرپنزری عزیزتر از جانم را که شعارش این است: «با غریبه‌ها نامهربان نباشید. مبادا فرشتگانی باشند در لباس مبدل.» ممکن است بدون برجا گذاشتن نشانی‌ای از خودم ناپدید شوم، اما همین‌قدر بدانید که ممکن است در سرگردانی‌ام به دور دنیا همچنان مشغول راه رفتن در میان شما باشم.»

کلمات بالا از جرج ویتمن صاحب کتاب‌فروشی «شکسپیر و شرکا» است؛ کتاب‌فروشی پاریسی خارق‌‌العاده‌ای که شخصیت اصلی این داستان است. جرمی مِرسِر نویسنده‌ٔ این رمان، چنان‌که شرحش را خواهید خواند، مدتی را در «شکسپیر و شرکا» گذرانده است. کتاب او که شرح ماجرای پرکشش همین اقامت است با دو عنوان مختلف به زبان انگلیسی منتشر شده است؛ «زمان آن‌جا سبک می‌گذشت» و «کتاب‌‌ها، باگت‌ها و ساس‌ها» و نیز به چند زبان دیگر هم ترجمه شده است.

کتاب شکسپیر و شرکا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌هایی با موضوع کتاب پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب شکسپیر و شرکا

«از میان بخار ویترین اصلی مغازه می‌شد هاله‌ای از نور گرم و بدن‌هایی در حال حرکت را آن داخل دید. سمت چپ، در چوبی کوچکی وجود داشت که رنگ سبزش کهنه و پوست‌پوست شده بود و با صدای غیژی ضعیف به روی شور و هیجانی آرام باز می‌شد.

لوستری درخشان از تیرچهٔ چوبی و ترک‌خوردهٔ سقف آویزان بود، و در گوشهٔ مغازه مردی خیلی چاق آب باران را از لباس فیروزه‌ای رنگش می‌چلاند. انبوهی مشتری دور میز جمع شده بودند و با سروصدای زیاد با ملغمه‌ای از زبان‌های مختلف سعی داشتند توجه صندوق‌دار را به خود جلب کنند. و کتاب‌ها. کتاب‌ها همه‌جا بودند. از طبقه‌های چوبی بیرون زده بودند، از کارتن‌های مقوایی سرریز بودند، روی میزها و صندلی‌ها در تل‌های مرتفع تلوتلو می‌خوردند. لبهٔ پنجره گربهٔ سیاه مخملی‌ای دراز کشیده بود و این صحنهٔ جنون‌آمیز را تماشا می‌کرد. قسم می‌خورم که سرش را بلند کرد، نگاهم کرد و چشمک زد.

وقتی گروه توریست‌ها به زور یکدیگر را داخل مغازه هل دادند، بادی ناگهانی بلند شد. با فشار آن‌ها جلوتر رفتم، از جلوی میز شلوغ صندوق‌دار گذشتم، از دو پلهٔ سنگی که رویشان کلمات برای انسانیت زندگی کنید نقاشی شده بود بالا رفتم و وارد اتاق مرکزی بزرگی شدم. این‌جا، میزها و قفسه‌ها باز هم مملو از کتاب‌های بیش‌تری بود، دو در به قسمت‌های داخلی‌تر مغازه منتهی می‌شد و نورگیر تیره و تاری آن بالا جا گرفته بود. عجیب‌تر از همه، چیزی بود که این نورگیر به آن روشنایی می‌بخشید: یک چاه آرزو با لبهٔ آهنی که مردی کنارش زانو زده و با چنگ و دندان مشغول بیرون کشیدن سکه‌های درشت بود. وقتی نزدیک شدم، عصبانی نگاهی به من انداخت و سریع با خم کردن بازو سدی جلوی گنجش کشید.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شکسپیر و شرکا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:شکسپیر و شرکا
موضوع:داستان خارجی، زندگی‌نامه
نویسنده:جرمی مرسر
مترجم:پوپه میثاقی
انتشارات:نشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۲/۲۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۰۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۰۵۶۰۶۳
تعداد صفحه‌ها:۳۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۷۴۴۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

🅜︎🅐︎🅗︎🅢︎🅐︎🅝︎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۲

خب از همون اول که خریدم عاشقش شدم اصلا شخصیتی که جرج داشت با وجود اینکه مخالف بودم اما با توجه به سخن اخر نویسنده باز کسیه که میتونه قهرمان خیلی ها باشه انقدر اخرش دو سه ص آخر ذوق...بیشتر

۰
zra;
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۰

وایب این کتاب واقعا پرستیدنی بود 🙇🏻‍♂️ فضاش توی کتابخونه بود و توی شهر زیبای پاریس و چی از این بهتر؟ سو واقعا اگه به کتابخونه و قهوه و فضای کلاسیک علاقه دارین ،پیشنهاد میشه 🥸

۰
Sharareh Haghgooei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۴

نظری مشترک از یک خواننده گودریدز: من همیشه جذب کتاب هایی می شوم که در مورد کتابفروشی هستند. این کتاب در مورد کتابفروشی در شهر پاریس بود که آن را جذاب تر کرده بود. در مورد این کتابفروشی چیزی نمی دانستم،...بیشتر

۰
Angiminel
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۸

کتابی که قلبتون رو لمس می کنه و اثری ماندگار روی قلبتون می‌ذاره. کتاب شکسپیر و شرکا درست مثل کتابخونه سرپناهی برای خواننده های کتاب میشه تا بدونن هر سختی ای بالاخره یه روز تموم میشه و به پایانی خوش...بیشتر

۰
امیر حسین ملوس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۱

من تو بیا فالت بگیرم این کتاب بودم 🤣

۲
Fatemeh Rezvani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۱

رواری داستان در پی حادثه ای از کشورش فرار و در پناه کتابفروشی به نگاه و تفکر جدیدی نسبت به زندگی می رسد شخصیت صاحب کتابفروشی به شدت جذابه و تجربه خوشایندی از مطالعه نسیب تون میکنه

۰
ایران آزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۶

این کتاب از چند نظر جالبه: ۱- ماجراها حول یک کتابفروشی و صاحبش می‌چرخه که خود این قضیه برای اهل کتاب جذابیت میاره. ۲- ماجراها واقعیه. ۳- در داستان با چندین و چند روش زندگی عجیب و نامانوس آشنا میشبم که نکات جالب...بیشتر

۰
sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۷

شکپیر و شرکا رو برای برگشتن به کتاب خوندن انتخاب کرده بودم. نمی‌دونم مشکل از من بود یا کتاب اما برام جذابیت و کشش نداشت و صرفا میخوندم که تموم بشه. ولی هر چی به اواخرش نزدیک می‌شدم می‌فهمیدم که...بیشتر

۰
sibsabz88
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

فضای کتاب خیلی پویاست آدم‌هایی که به سرعت میان و میرن و توی شاوغی کتاب (که دقیقا مثل شلوغی کتاب فروشیه) فرصت نمیکنی بهشون دل ببندی یا ازشون بدت بیاد… وقتی درست نگاه کنی انگار هممون داریم توی یه کتاب فروشی زندگی...بیشتر

۰
mim.nadaf
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۴

ماجرایی که از سفر به پاریس شروع میشه، متن روان و سیر داستانی جذاب

۰
miss_yalda
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۳

نمی‌دونستم که داستان واقعیه. کلا از کتابهایی که راجع به کتاب و کتابفروشی و کتابخونه باشن خوشم میاد. این هم داستان یه فردی بود که توی کتابفروشی شکسپیر و شرکا در فرانسه، برای مدتی زندگی می‌کنه. این کتابفروشی جای عجیب...بیشتر

۰
mostafavipour
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

یکی از جذاب‌ترین کتاب‌هایی که تا کنون خوندم شکسپیر و شرکا هست روبرو شدن با شخصیت های متفاوت و متنوع، مشارکت و همراهی اعضای کتابفروشی و بنیانگذار این کتابفروشی و از همه مهمتر واقعی بودن داستان کتاب هست خلاقیت و...بیشتر

۰
ائمه
۱۴۰۴/۰۵/۲۸

داستان ایده جالبی داره که همدلی آدمهای کتابخوان و اهل قلم را برمی‌انگیزه .خیلی روانه .ولی اجرای ضعیفی داره .گزارش های طولانی درباره تک تک شخصیت‌ها به جای شخصیت پردازی و تعدد آنها ولی چون آرزوی هر اهل قلم و...بیشتر

۰
استودیوس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۷

تمام داستان کتاب حول کتابفروشی در پاریس میگذر ..کتابفروشی ک نویسنده (گزارشگر جنایی امده از امریکا) ی روز پس از بی پولی و بی هدفی تصمیم میگیرد از ان بازدید کند و درآن ساکن شود زیرا جورج صاحب ان ب...بیشتر

۰
منیره سادات جارچیان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۳۱

از زندگینامه و خاطرات و سفرنامه و هرچی که واقعیت داشته باشه لذت می برم( هر چند که از تخیل و خیال‌پردازی هم همینطور). از این کتاب هم لذت بردم. ترجمه روان و به غیر از آن متن روان و...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۷۰۸۵۸۷۱
۴۴
«در تمام دنیا هیچ شیوهٔ زندگی‌ای بهتر از این وجود ندارد که پیاده در قصر دنیا سیاحت کنی، راه بروی، برقصی، آواز بخوانی، و بخوانی؛ کتاب زندگی را بخوانی.»
عباس
۱۵
مجبور بودم با میخ و چکش کمربندم را چند تا سوراخ تازه بکنم تا شلوارم نیفتد. هرچند سعی داشتیم خودمان را قانع کنیم که زندگی فقیرانهٔ هنرمندی در پاریس خیلی هم رمانتیک است، ولی وقتی کارت بانک آدم دیگر کار نمی‌کند، نادیده گرفتن دلهره‌ای که در وجود آدم رخنه می‌کند کار سختی است.
Angiminel
۱۴
امید زیباترین مادهٔ مخدر است.
Angiminel
۱۰
ممکن است ناپدید شوم بدون این‌که مال و منالی از خود باقی گذارم ــ فقط چند جفت جوراب کهنه و نامه‌های عاشقانه، و پنجره‌های رو به نوتردامم را برای همهٔ شما می‌گذارم تا لذتش را ببرید
عباس
۹
«نمی‌دونم معنی همهٔ اینا چیه. هیچ‌کی جوابارو نداره. از آدمایی که تظاهر می‌کنن جوابا رو دارن بدم می‌آد. زندگی فقط نتیجهٔ رقص مولکول‌هاس.»
کاربر ۷۰۸۵۸۷۱
۷
معلوم بود که باید کاری برای آینده می‌کردم، اما این کار باید واقع‌بینانه و با دقت انجام می‌شد. فرار کرده بودم، سریع هم فرار کرده بودم، چون نمی‌خواستم به افتضاحی که پشت سرم به‌جا گذاشته بودم نگاه کنم. هیچ برنامه‌ای نداشتم، تنها این ایدهٔ سرسری را داشتم که باید زندگی‌ام را مرور کنم و سعی کنم بفهمم چه‌طور از چنین نقطهٔ تاریکی سردرآورده بودم.
prstoo
۷
زندگی اثری در حال تکمیل است.
sara
۵
سری تکان داد تا به من قوت قلب بدهد.
R.Khabazian
۴
انگشتش را آرام به شقیقه‌اش زد و به آرامی گفت: «باید ذهنت رو تربیت کنی.»
حمیدرضا
۳
شهر زادگاه من پایتختی اداری است، از آن جور جاهایی که مردم تَرکش می‌کنند تا به تورنتو یا مونترال بروند، یا اگر که عطش بیش‌تری دارند به نیویورک، لس‌آنجلس، یا لندن. این‌گونه مهاجرت‌ها تنها معدودی از آن‌هایی را که شور و شعفی سیری‌ناپذیر برای زندگی و خوش‌بینی‌ای غیرقابل توضیح نسبت به آینده دارند به جا می‌گذارد. آن‌چه باقی می‌ماند حس دائمی رضایت دادن به چیزی غیرایده‌آل است. همان‌طور که هیچ‌کس وقتی بچه است آرزو نمی‌کند کارمند مسئول پرداخت حقوق در یک شرکت نرم‌افزاری شود، هیچ‌کس هم هرگز آرزو نمی‌کند در شهر من زندگی کند.