معرفی و دانلود کتاب و دست هایت بوی نور می دهند + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب و دست هایت بوی نور می دهندsubscriptionAvailable

کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر مرکز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

کتاب و دست هایت بوی نور می دهند نخستین مجموعه‌شعر مصطفی مستور نویسندهٔ محبوب این سال‌ها است. نشر مرکز این مجموعه‌شعر را منتشر کرده است.

درباره کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

نخستین مجموعه شعر مصطفی مستور شامل ۲۵ شعر نو است که تا پاییز ۱۴۰۱ به چاپ دهم رسیده است. برخی از شعرهای مجموعه‌‌شعر و دست‌هایت بوی نور می‌دهند در داستان‌های مستور استفاده شده و برخی هم جدیدند و جایی از آن‌ها استفاده نشده است.

این اشعار به طور کلی، دریافت‌ها، احساسات و برداشت‌های مستور از زندگی هستند که مضمون آن‌ها در داستان‌هایش نیز آمده ‌است؛ اما برخی مواقع، برداشت‌هایی وجود دارند که آن‌ها را نمی‌توان به داستان تبدیل کرد و اگر قرار باشد در قالب داستان بیایند، بسیار دشوارند و به شکل طبیعی تمایل دارند به شعر تبدیل شوند؛ بااین‌حال، مصطفی مستور خود را شاعر نمی‌داند و این‌ها تأثرات روحی او هستند.

خواندن کتاب و دست هایت بوی نور می دهند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران شعر معاصر و همچنین طرفداران آثار مصطفی مستور پیشنهاد می‌کنیم.

درباره مصطفی مستور

مصطفی مستور، داستان‌نویس، پژوهشگر و مترجم ایرانی متولد اهواز است. او در دانشگاه شهید چمران مهندسی عمران خوانده و کارشناسی ارشدش را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه گرفته است. اولین داستان مستور دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ منتشر شد. او اولین کتابش را در سال ۱۳۷۷ با نام عشق روی پیاده رو به چاپ رساند. بهترین شکل ممکن، عشق و چیزهای دیگر، پرسه در حوالی زندگی و زیر نور کم از دیگر آثار داستانی مصطفی مستور هستند.

بخشی از کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

«عین شین قاف

حرف که می‌زنی

من از هراس طوفان

زل می‌زنم به میز

به زیرسیگاری

به خودکار

تا باد مرا نبرد به آسمان.

لبخند که می‌زنی

من

ـ عین هالوها ـ

زل می‌زنم به دست‌هات

به ساعت مچی طلایی‌ات

به آستین پیراهنت

تا فرو نروم در زمین.

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای

در کلمه‌ای انگار

در عین

در شین

در قاف

در نقطه‌ها.

***

بعدازظهر

امروز

ساعت شش و سی و دو دقیقهٔ بعدازظهر

نشست مقابلم

بر نیمکتی سنگی

در نقطه‌ای گنگ از شهری غریب

و ناگهان

چند بار

شلیک کرد توی سینه‌ام.

آه،

با چشم‌هایش.

امروز

ساعت هفت و نه دقیقهٔ بعدازظهر

زیر سقف ماشینی درمانده در ترافیک

تابید، بارید، وزید.

آه،

بر روحم.

امشب

ساعت نمی‌دانم چند است

کسی دست برده است توی سینه‌ام

تا چیزی را...

تا چیزی را از تپیدن باز بدارد.

آه،

برای مردی ایستاده بر لبهٔ اندوهی ژرف دعا کنید.

***

پنج انگشت دوست داشتنی

دلم تنگ می‌شود، گاهی

برای حرف‌های معمولی

برای حرف‌های ساده

برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / «شادی پسر زایید.»

و چه‌قدر خسته‌ام از «چرا؟»

از «چه‌گونه!»

خسته‌ام از سؤال‌های سخت، پاسخ‌های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ‌های تند

نشانه‌های با معنا، بی‌معنا

دلم تنگ می‌شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوهٔ داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خندهٔ» بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب و دست هایت بوی نور می دهند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابو دست هایت بوی نور می دهند
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهمصطفی مستور
انتشاراتنشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۲/۱۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۹۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۱۳۱۲۰۴
تعداد صفحه‌ها۴۹ صفحه
قیمت کتاب۷۵۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی و دست هایت بوی نور می دهند

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

баҳор
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۱

شعرهاش خیلی خاص بودند

۰
میم حا یا الف
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

نمیتوانم توصیفش کنم اصلا ،حسی که از خواندنش میگیرم، سراسر شعف... انگاری در هر سطر ... زندگی میکنم. تازه به تازه نو به نو... احسنت به این حسن انتخاب کلمات و مضامین آقای مستور‌.

۰
Batman
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۱

قلم آقای مستور شبیه قلم شاعر مورد علاقم بوکوفسکیه و واقعا زیباست شعراشون

۰
masoomehabooti
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۲

برا منی که عاشق نوشته های مصطفی مستور بودم و هستم به نظرم این مجموعه شعری واقعا یه ضد حال بزرگ بود.به نظرم هرچی توی داستان نوشتن قلم خوبی دارن توی شعر به شدت ضعیف هستند.شایدم من از شعر چیزی...بیشتر

۰
Raha
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۳

زیاد نتونستم با شعر هاش ارتباط بگیرم.ولی دو شعرش خوب بود.

۰
Raz
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

تا جایی که من یادم می‌آد، بیشتر این نوشته‌ها برگرفته از داستان‌های دیگه‌ی مستوره. کتاب گربه‌ی همسایه بخش‌های بهتری گلچین شدن، ولی فکر نمی‌کنم مستور اینا رو تازه سروده باشه. حداقل من که بیشترشون‌و توی کتابای دیگه‌ش دیدم.

۰
زال صابری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

نمیدونم چرا ۲۷ صفحه بود، نسخه چاپیش ۴۹ صفحه‌س که قطعا بیشتر از ۲۷ صفحه میشه در ابعادِ اسکرین گوشی. مثلا کتاب رو خریدم از طاقچه!

۰
ایران
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۳

حتما توصیه می‌کنم این کتاب را مطالعه کنید و لذت ببرید از اشعار ساده و در عین حال پیچیده‌اش...

۰
z.saba
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۱۷

هیچ مفهومی ازش منتقل نشد

۰
movj
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۵

بعضی هاش واقعا قشنگه

۰
بلومین
۱۴۰۴/۰۷/۱۲

اگر چه من داستانهای ایشون رو بیشتر دوست دارم اما بازم از خوند اشعارشون لذت بردم

۰
R.Khabazian
۱۴۰۴/۰۵/۰۳

مجموعه کوتاهی از اشعار سپیدِ جناب مستور که علی رغم مفاهیم زیبا و عمیقی که داشتند، به لحاظ ساختاری و فنی جای کار داشتند. . در مجموع به نظرم نثر آقای مستور از اشعارشون خیلی بهتر هست. اما خواندن این کتاب، برای یک بار بد نیست.

۰
Homa
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۲

متاسفانه این کتاب مورد پسندم نبود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

آسمون
۲۵
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
mim._.ebrahimi
۱۶
می‌بویم گیسوانت را تا فرشته‌ها حسودی کنند. شانه می‌زنم موهایت را تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می‌گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند.
ابی
۸
دیری است ـ بی دلیل ـ ایمان آورده‌ام به چشم‌هایت.
parimah ahmadi
۷
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
movj
۶
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
R.Khabazian
۴
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
zeinabb
۳
آن مرد زن دارد و دیابت و هفت بچه و فشار خون و تاکسی دارد و پانزده ساعت در شبانه‌روز کار می‌کند و عینک ذره‌بینی دارد و هفته‌ای چهار بار می‌میرد.
فرنگیس"
۳
در ستایش دست‌هایت وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
R.Khabazian
۲
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
movj
۲
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای حرف‌های معمولی برای حرف‌های ساده برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»