
دانلود و خرید کتاب صوتی قانون جاذبه
معرفی کتاب صوتی قانون جاذبه
کتاب قانون جاذبه نوشتهی ژان تولی با ترجمهی زهرا قدیمی و گویندگی ارسلان جولایی و الهام نامی، اثری از نشر چشمه است که نسخهی صوتی آن توسط رادیو گوشه منتشر شده است. این کتاب صوتی در قالب یک داستان بلند یا نوولا، شنونده را به سفری درونی و پرتنش میان وجدان فردی و قوانین اجتماعی میبرد. روایت داستان حول محور زنی میچرخد که پس از سالها تحمل خشونت خانگی، تصمیم میگیرد به جرم قتل همسرش اعتراف کند و خود را به پلیس معرفی کند. فضای داستان در شهری ساحلی و صنعتی در فرانسه شکل میگیرد و با جزئیات دقیق و توصیفهای ملموس، شنونده را به دل موقعیتهای پیچیده و انسانی میبرد. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قانون جاذبه
کتاب قانون جاذبه اثر ژان تولی، داستانی است که در قالب یک نوولا روایت میشود و به بررسی مرزهای باریک میان قانون، اخلاق و عواطف انسانی میپردازد. داستان با ورود زنی به کلانتری آغاز میشود؛ زنی که پس از سالها زندگی مشترک پر از خشونت و تهدید، تصمیم میگیرد به قتل همسرش اعتراف کند. روایت در یک شب سرد و تاریک در شهری ساحلی فرانسه رخ میدهد و فضای داستان با توصیفهای دقیق از محیط، شخصیتها و جزئیات زندگی روزمره، شنونده را به عمق موقعیتهای انسانی میبرد. ژان تولی در این کتاب، با نگاهی موشکافانه، تضاد میان عدالت اجتماعی و احساسات فردی را به تصویر کشیده است. گفتوگوهای زن و افسر پلیس، به تدریج لایههای پنهان شخصیتها و انگیزههای آنها را آشکار میکند و شنونده را با سؤالاتی دربارهی مسئولیت، پشیمانی و معنای واقعی عدالت روبهرو میسازد. این کتاب صوتی، با ساختاری دیالوگمحور و فضایی پرکشش، تجربهای متفاوت از شنیدن یک داستان جنایی و روانشناختی را ارائه میدهد.
خلاصه کتاب قانون جاذبه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان قانون جاذبه با صحنهای آغاز میشود که زنی چمدان کوچکش را میبندد و در دل شب، خانه را ترک میکند تا به کلانتری برود. او به افسر پلیس میگوید که شوهرش را از طبقهی یازدهم ساختمان به پایین هل داده و حالا آمده تا اعتراف کند. پلیس ابتدا با تردید به حرفهای زن گوش میدهد و از او دربارهی گذشته و انگیزههایش میپرسد. زن شرح میدهد که سالها قربانی خشونت و تهدیدهای همسرش بوده و در نهایت، در لحظهای بحرانی، او را به پایین پرتاب کرده است. پلیس که خود نیز با فشارهای شغلی و اخلاقی دستوپنجه نرم میکند، میان وظیفهی قانونی و همدلی انسانی گرفتار میشود. در طول شب، گفتوگوهای زن و پلیس به تدریج به لایههای عمیقتری از احساس گناه، پشیمانی و ترس از آینده میرسد. زن از دردهای جسمی و روانی پس از حادثه میگوید و پلیس نیز خاطرات و دغدغههای شخصیاش را بازگو میکند. داستان با تعلیقی اخلاقی و انسانی پیش میرود و شنونده را با این سؤال روبهرو میکند که آیا قانون همیشه میتواند عدالت را برقرار کند یا گاهی احساسات و شرایط انسانی فراتر از قواعد خشک و بیانعطاف هستند.
چرا باید کتاب قانون جاذبه را بشنویم؟
قانون جاذبه با روایتی صمیمی و بیواسطه، شنونده را به دل موقعیتی میبرد که در آن مرز میان قربانی و مجرم، عدالت و همدلی، بهشدت مبهم است. این کتاب صوتی با پرداختن به موضوع خشونت خانگی، مسئولیت فردی و پیچیدگیهای روانی اعتراف به جرم، فرصتی برای تأمل دربارهی نقش قانون و اخلاق در زندگی روزمره فراهم میکند. شنیدن این اثر، نهتنها تجربهای داستانی و پرکشش است، بلکه مخاطب را به بازاندیشی دربارهی قضاوتهای سریع و نگاه به زوایای پنهان زندگی دیگران دعوت میکند. همچنین، فضای گفتوگومحور و شخصیتپردازی دقیق، باعث میشود شنونده با شخصیتها همذاتپنداری کند و درگیر سؤالات اخلاقی و انسانی شود.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای روانشناختی، موضوعات اجتماعی و اخلاقی، و روایتهایی دربارهی خشونت خانگی و عدالت علاقه دارند. همچنین برای علاقهمندان به داستانهای جنایی و کسانی که دغدغهی فهم پیچیدگیهای روابط انسانی و مسئولیت فردی را دارند، مناسب است.
بخشی از کتاب قانون جاذبه
«زن در خیالش او را به شکل گرگی میبیند که لباسفرم پوشیده و زیر مهتاب لای برگها کمین کرده است. از این خیالپردازی ترس برش میدارد و قدری میلرزد، اما به خودش مسلط میشود، چون عزمش را جزم کرده تا اینجا آمده و شقورق روبهروی افسر پلیس ایستاده. خوب میداند برای چه اینجاست. مرد خیلی تحویلش نمیگیرد. «خب، خانم؟» آب دهانش را قورت میدهد و با شجاعت رو به جلو خم میشود و میگوید: «چند سال پیش پلیس اومد خونهٔ من تا در مورد پروندهٔ مرگ همسرم تحقیق کنه. آخرش به این نتیجه رسیدند که خودکشی بوده. اممم… خب، اینطوری نبود. من بودم که از طبقهٔ یازدهم هلش دادم پایین.» تنها تیکتاک ساعتدیواری آونگدار به گوش میرسد که اعداد رومیاش ساعت بیست و یک را نشان میدهند. مخلوطی از عطر گل و بوی مطب تزریقات تاریکیِ اتاق را پر کرده است. صدای گرفتهای از پشت شاخوبرگها بلند میشود: «خب، چرا پلیس همچین اشتباهی کرد؟» زن دوباره آب دهانش را قورت میدهد. «جیمی پرخاشگر و افسرده بود، همیشه هم قصد خودکشی داشت. حتی یه روز قبل اینکه من بخوام اون رو… خودش میخواست خودش رو بکشه. قرص خورده بود و تا صبح توی اورژانس بیمارستان نیروی دریایی بستری بود…» افسر پلیس متوجه صدای دندانهای زن شده است که از ترس به هم میخورند.»
زمان
۳ ساعت و ۳۲ دقیقه
حجم
۴۸۷٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳ ساعت و ۳۲ دقیقه
حجم
۴۸۷٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد