دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها.
آسمون
میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند.
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
mim._.ebrahimi
دیری است
ـ بی دلیل ـ
ایمان آوردهام به چشمهایت.
میرزا ابراهیم
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
parimah ahmadi
دلم تنگ میشود، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوهٔ داغ»
سه «روز» تعطیلی در زمستان
چهار «خندهٔ» بلند
و
پنج «انگشت» دوست داشتنی.
R.Khabazian
آن مرد زن دارد
و دیابت
و هفت بچه
و فشار خون
و تاکسی دارد و پانزده ساعت در شبانهروز کار میکند
و عینک ذرهبینی دارد
و هفتهای چهار بار میمیرد.
zeinabb
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها.
R.Khabazian
میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند.
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
zeinabb
دلم تنگ میشود، گاهی
برای حرفهای معمولی
برای حرفهای ساده
برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»
دریا
دلم تنگ میشود، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوهٔ داغ»
سه «روز» تعطیلی در زمستان
چهار «خندهٔ» بلند
و
پنج «انگشت» دوست داشتنی.
دریا
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع ک
دریا
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
دریا