جملات زیبای کتاب و دست هایت بوی نور می دهند | طاقچه
تصویر جلد کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

بریده‌هایی از کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

نویسنده:مصطفی مستور
انتشارات:نشر مرکز
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۱از ۲۳ رأی
۴٫۱
(۲۳)
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
آسمون
می‌بویم گیسوانت را تا فرشته‌ها حسودی کنند. شانه می‌زنم موهایت را تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می‌گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند.
mim._.ebrahimi
دیری است ـ بی دلیل ـ ایمان آورده‌ام به چشم‌هایت.
میرزا ابراهیم
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
movj
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
parimah ahmadi
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
R.Khabazian
آن مرد زن دارد و دیابت و هفت بچه و فشار خون و تاکسی دارد و پانزده ساعت در شبانه‌روز کار می‌کند و عینک ذره‌بینی دارد و هفته‌ای چهار بار می‌میرد.
zeinabb
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
R.Khabazian
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
چڪاوڪ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حدیث؛
در ستایش دست‌هایت وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
فرنگیس"
می‌بویم گیسوانت را تا فرشته‌ها حسودی کنند. شانه می‌زنم موهایت را تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می‌گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند.
zeinabb
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای حرف‌های معمولی برای حرف‌های ساده برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»
movj
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
movj
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع ک
movj
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
ایران
و چه‌قدر خسته‌ام از «چرا؟» از «چه‌گونه!» خسته‌ام از سؤال‌های سخت، پاسخ‌های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ‌های تند نشانه‌های با معنا، بی‌معنا
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
در بیمارستان میلیون‌ها کلمهٔ پراکندهٔ خداوند ریخته بود روی کمپوت‌های میوه و تخت‌ها و راهروها و نیمکت‌های سنگی توی حیاط.
ponio
در فرودگاه شارل‌دوگل پاریس رو به نور بعدازظهر بر روزنامهٔ هفتم اکتبر فیگارو کمی بالاتر از آگهی کلوب شبانه کویین سجده‌گاه پیرزن بود در نماز ظهر. آخ! اتحاد عقل و عاقل و معقول
چڪاوڪ
دست خودشان نیست وقتی از فرط معصومیت با تابشی از جنس عشق روح‌های ولگرد بعدازظهر را بر نیمکتی سنگی کشتار می‌کنند چشم‌هایت.
ایران
باز دیروز شهرِ دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود؛ بس که در سفری.
mohammadtahheri
و من حتی که دیری است ـ بی دلیل ـ ایمان آورده‌ام به چشم‌هایت.
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
باز دیروز شهرِ دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود؛ بس که در سفری.
نرگس خیرالهی

حجم

۲۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۹ صفحه

حجم

۲۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۹ صفحه

قیمت:
۴۵,۰۰۰
۱۸,۰۰۰
۶۰%
تومان