معرفی و دانلود کتاب حفره + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب حفره
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب حفره

نوع کتاب
۳.۸(از ۵۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمد رضایی‌راد
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب حفره

کتاب حفره نوشته محمد رضایی‌راد است. این کتاب را نشر چشمه منتشر کرده است. کتاب حفره داستان پسرکی در میان جنگ است. 

درباره کتاب حفره 

این کتاب داستان پسربچه‌ای عرب در جنوب ایران است. جنگ رسیده است و همه‌چیز به‌هم ریخته است. پسرک که هیچ‌چیز از جنگ و آوارگی نمی‌داند باید عروسک گلی اش را بردارد و خودش را پنهان کند زیرا آتش جنگ قرار است همه‌چیزش را نابود کند.

این کتاب روایتی در قلب جنگ است و شما را با خود همراه می‌کند تا جنگ را از نگاه دیگری ببینید، جنگی که ناگهان می‌آید و همه‌چیز را به‌هم می‌ریزد. 

خواندن کتاب حفره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب حفره

صالح هم با قایق‌موتوری‌اش آمده کارتن‌های وینستون و مالبورو را ببرد. مرد بصری با خَلَف می‌نشیند پای اسکله و با هم سیگار دود می‌کنند. پسرک همان‌طور که دارد کارتن‌ها را بارِ قایق می‌کند می‌شنود حرف‌های صالح را که می‌گوید دارد جنگ می‌شود. طوبا برای‌شان قهوه می‌آورَد. خَلَف سیگار دود می‌کند و می‌پرسد که اگر جنگ شود آن‌ها کدام طرفی‌اند، ایرانی یا عراقی. صالح قهوه‌اش را هورت می‌کشد و نگاهش به طوباست که دارد دور می‌شود.

«شی تمشی للبصرة و العمارة، و شی للمحمرة و الحویزة.»

صالح سوار قایق می‌شود و به سمت راه‌آبه‌های پیچ‌درپیچِ هور می‌راند، و وقتی که دارد پشت نیزارها از نظر پنهان می‌شود، فریاد می‌زند «أنتم هم لا تظلّون هنا. قبل لا یفوت الوکِت روحوا لْکمْ لصَفحة!»

خَلَف همان جا ایستاده سیگار دود می‌کند، به برادر کوچک نگاه می‌کند که دارد می‌رود طرف نخلستان و سُر می‌خورد توی چاله‌ای که برای خودش کنده است.

آن‌جا، توی خانهٔ توی زمین، پسرک و لطیفه دارند با آدمک‌های گِلی‌شان بازی می‌کنند که یک‌باره قورباغه‌ای می‌پرد توی چاله. لطیفه ترسیده، خود را به دیواره می‌چسباند. پسرک می‌خواهد قورباغه را بگیرد. قورباغه می‌جهد و لطیفه از ترس جیغِ خفه‌ای می‌کشد. قورباغه راهِ فرار ندارد و عاقبت در دستان پسرک اسیر می‌شود. پوستش خیس و لیز است و برق می‌زند. پسرک چِندشش می‌شود. از پا می‌گیردش و با خنده، آویزان جلوِ صورت لطیفه، تکانش می‌دهد. لطیفه جیغ می‌کشد. پسرک قورباغه را می‌اندازد بیرون چاله و دستان خیسش را با دشداشه‌اش پاک می‌کند. می‌رود سمت لطیفه، اما دخترک با او بر سرِ قهر است. برای این‌که دل لطیفه را به دست آورَد، لپ‌های صورتیِ لطیفه را ماچ می‌کند. دخترک لبخند می‌زند. دیشب یوما می‌گفت دیگر دارند بزرگ می‌شوند و نباید همدیگر را ماچ کنند. پسرک دیگر دارد هشت سالش تمام می‌شود و دخترک هم کم‌وبیش هم‌سن اوست؛ همین حالا هم دارد لبخند می‌زند و آدمک‌های گِلی را می‌نشانَد توی دامنش و با شن‌ریزه‌ها برای‌شان لقمه می‌گیرد. پسرک ادای پدرش را درمی‌آورد و غُر می‌زند که پسرکِ گِلی باید گاومیش را ببرد چرا و همان لحظه با گِل‌ها گاومیشی می‌سازد، بدترکیب و معوج، اما به‌هرحال گاومیش، و پسرکِ گِلی باید گاومیشِ گِلی را ببرد چرا. لطیفه یک قابلمهٔ گِلی گذاشته روی یک اجاق گِلی که برای ناهار غذا درست کند. پسرکِ گِلی گاومیشِ گِلی را برده لب نهر و می‌خواهد به او آب بدهد که صدای ترکیدن چیزی از دور می‌آید. لطیفه گوش تیز می‌کند و به پسرک نگاه می‌کند که او هم دارد از لابه‌لای شاخ‌وبرگ بیرون را می‌پاید.

پدر، که روی چارپایه‌ای نشسته بود و داشت انگشتر عقیقش را ها می‌کرد و می‌سابید، یک‌باره گوش تیز می‌کند. طوبا هم از جارو کشیدن دست کشیده. خَلَف از اسکله به سمت خانه می‌رود و چیزی به پدر می‌گوید که پسرک نمی‌شنود، اما می‌بیند که پدر با نگرانی برمی‌خیزد و، همان‌طور که دارد تلاش می‌کند انگشتر عقیق را در انگشتش بگردانَد، به‌فریاد پسرک را می‌خوانَد.

«روح جیب الجوامیس للبیت!»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب حفره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:حفره
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:محمد رضایی‌راد
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۲/۱۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۷.۵۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۸۰۸-۵
تعداد صفحه‌ها:۱۶۵ صفحه
قیمت کتاب:۷۱۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی حفره

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مجتبی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۷

داستان با دو خط روایت به صورت موازی شروع میشود و در نهایت این دو به هم می‌رسند و در هر دو حفره نقش اساسی و نمادین را بازی می‌کند. حفره ای که ظاهراً در زمین کنده شده اما حاکی...بیشتر

۰
fatipkz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۳

به پیشنهاد یکی از دوستان کتابو شروع کردم قلم نویسنده اونقدر گیرا بود که چندساعت میخکوب نشستم پای خوندنش و تمومش کردم پیشنهادش میکنم ارزش خوندن رو داره🌿🌷

۰
mohi.bookish
۱۴۰۱/۰۹/۰۴

من چاپی این کتاب رو به تازگی خوندم، داستان پردازی عالی بود. داستان جناییه، درباره قتل و تجاوز... تو دو بازه زمانی روایت میشه. شروعش از جنگ ایران و عراقه، بعد میاد چندین سال بعد رو میگه. اما بهم پیوسته است.

۰
کاربر mina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۷

این کتاب از نظر داستانی و روایی، بسیار زیبا بود، اضافه گویی نداشت و توصیف های فوق العاده ای داشت و چهره ی کثیف و وحشتناک جنگ رو به خوبی نشان داده بود، نثر انتهای کتاب که فوق العاده بود.

۰
کاربر 7400311
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۱

بعد از سال‌ها این اولین کتابی بود که با ولع و لذتی دردناک و وهم‌آلود خوندمش. باورم نمی‌شه که با وجود خستگی روزانه، شب تا دیر وقت بیدار موندم و صبح زود هم بیدار شدم تا بخونمش. تلخی و دردش...بیشتر

۰
محسن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۵

کتاب بسیار خوشخوان و روانی بود. دو داستان به صورت موازی روایت می‌شود. کودکی که در زمان جنگ ایران و عراق در هورالعظیم زندگی می‌کنید و سرگردی که در زمان حال به دنبال یک قاتل زنجیره‌ای می‌گردد. داستان پرکشش و...بیشتر

۰
Rain
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۵

داستان پردازی این کتاب ماهرانه و عالی‌ست. از همون اوایل دیگه نمی‌تونید کتاب رو زمین بذارید و یک نفس می‌خونید. به شدت پیشنهاد میشه

۰
رؤيا عطارزاده اصل
۱۴۰۴/۰۹/۱۱

این کتاب قطعا ضدجنگ‌ترین کتابیه که می‌شد نوشت و می‌شه خوند. تصویر جنگ و طبعاتی که با خودش به آینده می‌بره جوری واقع‌گرایانه و زننده ساخته شده، که یه جاهایی باید کتاب رو بست و عقب نشست تا بشه دوباره...بیشتر

۰
کاربر 5121648
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۲

مدتی است که متاسفانه از خواندن کتاب‌ها ورمانهایی به قلم نویسنده ایرانی دور شده ام که عزیزی این کتابو به من معرفی کرد ومن هم به دیگرون. قلم نویسنده محترم آقای رضایی راد بسیار شیوا وروان است واز همون ابتدا...بیشتر

۰
MozMozGhandi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۳

جالب بود

۰
Negin
۱۴۰۵/۰۲/۲۰

دوست داشتنی، دوست داشتنی جدا کننده از زمان و بسیار بسیار زیبا❤️

۰
توت فرنگی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۶

جنگی که سال ها پیش تموم شده ولی میتونه همچنان اثراتش ادامه داشته باشه و رو سرنوشت ادمهایی تاثیر بزاره که موقع جنگ حتی به دنیا نیومده بودن، رمان جنایی با تصویر سازی خیلی خوب.

۰
غلامرضا نظام زاده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۱

حفره در میان انبوه رمان‌های بی‌سروته که نه پای‌شان روی زمین است و نه نویسنده می‌داند هدفش چیست، با ساختاری فکرشده و منسجم ظاهر می‌شود. داستان با غنای ادبی و توصیفات قدرتمندش در فصل‌های مربوط به جنگ و شخصیت‌پردازی و فضاسازی...بیشتر

۰
Neda
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

خیلی خوب بود به ویژه پایان بندی جالب آن

۰
Saba Sotoudehfar
۱۴۰۳/۰۷/۲۱

عالی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

محسن
۲
ماندگار ناگهان متوجه شد که دارد با خشونت فریاد می‌زند. ساکت شد. کوشید آرام شود. کرامت جوابی نداشت، اما احساس می‌کرد هنوز باید چیزی بگوید. «اما همهٔ این‌ها باعث نمی‌شه ما هر کاری که بخوایم می‌تونیم انجام بدیم.» ماندگار پیش آمد و در چشمان کرامت خیره شد. «می‌دونی چی هولناکه جناب سروان؟ ما هر کاری که بخوایم می‌تونیم بکنیم.»
asra
۰
پارچه را کنار زد و به چهرهٔ سرد و خاموش مردِ جوان نگاه کرد که چشمانش باز و خیره به جایی ناپیدا بود. ماندگار همیشه این‌جور وقت‌ها فکر می‌کرد که آن‌ها از آن‌سوی مرگ به کجا و به چه خیره مانده‌اند. اگر می‌توانست از درون چشمانِ مردگان بنگرد، راز هیچ جنایتی بر او پنهان نمی‌ماند، زیرا نگاه وحشت‌زدهٔ مقتول همیشه و تا همیشه به قاتل خیره است که سرد و سنگین پیش می‌آید و در یک لحظه او را به آن‌سوی زندگی پرتاب می‌کند.
Ailin_y
۰
من شهادت می‌دهم. شهادت می‌دهم که آن لحظهٔ مجازات که او بر سکو خواهد ایستاد، لحظهٔ مرگ نیست؛ لحظهٔ ورود به ساحتِ دیگری از وجود است که ما فراموشش کرده‌ایم، گمش کرده‌ایم. فراموش کرده‌ایم که می‌شود همان مسیر مستقیمی را که آمده‌ایم، بازگشت. به دوراهی‌هایی بازگشت که یک‌بار در آن از یک مسیر رفته‌ایم. این‌بار اما می‌توانیم از مسیر دیگری برویم؛
amir
۰
بله، دوست ندارم کسی از حال‌وروزم خبردار باشه. دوست ندارم کسی بدونه من کجام و چی‌کار می‌کنم.