با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی اثر حمیدرضا صدر

دانلود و خرید کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی

۳٫۹ از ۲۸ نظر
۳٫۹ از ۲۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی  نوشته  حمیدرضا صدر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی

کتاب الکترونیکی «از قیطریه تا اورنج کانتی» نوشتهٔ حمیدرضا صدر در نشر چشمه چاپ شده است. از قیطریه تا اورنج کانتی آخرین کتاب حمیدرضا صدر، محقق و پژوهشگر سینما و فوتبال بود که بعد از مهاجرتش به اورنج کانتی آمریکا نوشت. او بعد از آگاهی از سرطان خود و مهاجرتش به آمریکا در سال ۹۷ شروع به نوشتن این کتاب کرد. صدر از خانواده اش خواسته بود تا بعد از مرگش این کتاب را منتشر کنند. مدتی بعد از مرگ وی در ۲۵ تیر سال ۱۴۰۰ خورشیدی، این کتاب در شهریور همان سال راهی بازار نشر شد.

درباره کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی

همه‌چیز از سرفه‌های حین خواب شروع شد. مگر نه این‌که بسیاری از چیزهای مهم حین خواب شروع شده‌اند؟ مگر نه این‌که رخدادهای بزرگ معمولاً از دل کوچک‌ترین وقایع برآمده‌اند؟ مگر نه این‌که پیشامدهای بد بی‌خبر درِ خانه را کوبیده‌اند؟

صدر در این کتاب از علاقه خود به زندگی، فوتبال و سینما صحبت می‌گوید و از چالش‌ها و اتفاقاتی که بعد از مبتلا شدنش به بیماری سرطان با آن در گریبان بود صحبت می‌نمایند. لازم است ذکر شود که بخش‌های انتهایی این کتاب را که شامل روایت یک سال و نیم پایانی عمر حمیدرضا صدر می‌شود، را دختر او غزاله صدر نوشته‌است.

کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به کتاب‌های زندگی‌نامه‌ای پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی

پزشکان معمولاً اخبار بد را تلگرافی به بیماران می‌دهند. چندان جمله‌پردازی نمی‌کنند. حتی پزشکان مهربان واژهٔ «مشکوک» را فقط‌وفقط آمیخته با اندکی تعارف و هم‌دردی بر زبان می‌آورند، و واژهٔ «مشکوک» در ترمینولوژی‌شان یعنی «بدخیم». خونسردی‌ات را حفظ کرده‌ای. تنها راهی بیمارستان شده‌ای. نخواسته‌ای کسی همراهی‌ات کند. معمولاً تلخی چنین لحظاتی ماندنی‌اند و آزاردهنده. روی صندلی نشسته‌ای و یکه‌وتنها چشم در چشم پزشک دوخته‌ای. دوخته‌ای و گفته‌ای: «آمادهٔ شنیدن هر خبری هستم. بدترینش.»

نمی‌دانی چرا باید انتظار بدترین خبر را داشته باشی. احتمالاً یادگار بیماری پدرت است. پدرت که سه سال پیش از انقلاب حوالی شصت‌سالگی، درحالی‌که سرحال به نظر می‌رسید، درگیر سرطان ریه شد و زندگی‌تان را زیرورو کرد. دوبار رفت انگلستان و جراحی شد و پیش از تمام شدن چهارمین سال بیماری‌اش درگذشت. از آن زمان همیشه تصور می‌کرده‌ای هیولایی در تعقیبت افتاده. اکثر فرزندان اول خانوادهٔ پدری‌ات درگیر چنین بیماری‌ای شده‌اند و تو هر چه باشد همیشه اهل آمار بوده‌ای. اهل رقم. خب، اشتباه هم نکرده‌ای. انتظارات بد و آمار تلخ معمولاً بازتاب‌دهندهٔ واقعیت‌اند. برخلاف پیشامدهای خوب و آمار دلگرم‌کننده که باد هوا هستند.

پزشکان حال‌وحوصلهٔ تعارف و زبان‌بازی ندارند و شیفتهٔ بیماران رک و حقیقت‌جو هستند، تو هم رک بوده‌ای و حداقل در این زمینه حقیقت‌جو. انتظار شنیدن خبر ناگوار را از زبان دکتر ب‌ــــ داشته‌ای، هرگز نگفته‌ای «چرا من؟ چرا من؟» گویی سال‌هاست چشم‌انتظار رسیدن چنین لحظه‌ای هستی. همین جا. همین صندلی. همین پزشک. همین اسکن. همین واژه. همین ضربه.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
کاربر ۴۱۰۳۳۰۵
۱۴۰۱/۰۱/۱۴

در کل این انسان با ادب و با شعور همیشه جذاب بود و پر از خلاقیت،امیدوار به حق پروردگار عالمیان که همه چیز را به مؤدبان عالم اعطا نمود،آرامش و آمرزش را به این مخلوق خود عنایت نماید به برکت

- بیشتر
hamidreza
۱۴۰۱/۰۱/۰۵

داستانی تلخ و پر آب چشم از مواجهه‌ی راوی با یک بیماری صعب‌العلاج. نمونه‌ی چنین روایتی را در ادبیات فارسی به یاد ندارم و طبعا خواندن یکباره‌اش سخت و جانکاه است. اما بسیار خواندنی‌ست.

maryam
۱۴۰۱/۰۲/۰۷

کتابی بسیار خواندنی و غم‌انگیز… نمیدونم چرا قلم آقای صدر، انقدر من رو به یاد شاهرخ مسکوب نازنین در «روزها در راه» میندازه… و جالب اینکه نام فرزند هر دوی این عزیزان، غزاله است… در هر حال؛ افسوس برای نبودن‌تان

- بیشتر
ریحانه شاکر
۱۴۰۱/۰۳/۲۵

لطفا در طاقچه بینهایت قرار بدید

کاربر ۲۳۹۹۷۷۴
۱۴۰۱/۰۱/۲۵

یکی از بهترین کتابهایی که خوندم👌

sajad70
۱۴۰۱/۰۱/۰۶

عالی

amir mokhtari
۱۴۰۱/۰۱/۰۴

کتابی راجع زندگی و عشق راجع روزهای اخر زندگی دکتر صدر رنج و درد و زندگی ، مرگ و عشق ، کتابی راجع تنهایی و عشق ، کتاب در مورد وابستگی و عشق ، عشق به زندگی در جای جای

- بیشتر
ehsan fatahi
۱۴۰۱/۰۴/۱۶

یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندم و تحت تاثیر قرار گرفتم و اشکم دراومد.اونجایی که از پنجره بیمارستان بیرون رو نگاه میکنه و میگه چقدر بوق ماشینها زیباس.وقتی دلش برای روزمرگیهاش تنگ میشه.دید یه کسی که سرطان گرفته و

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶)
عادی بودن و روزمرگی چه شیرین است. بوق بی‌دلیل اتومبیل چه طنین دلپذیری دارد.
ehsan fatahi
اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم می‌میرید
محمدحسین
خداحافظی کردن کمی مانند مُردن می‌ماند… و تو امشب خداحافظی کرده‌ای، تو امشب کمی مُرده‌ای.
محمدحسین
بیماران و همراهان‌شان نشسته و منتظرند. زُل زده‌اند به دیوارها. بیمار خوب می‌داند «زُل زدن» یعنی چه. چشمان ثابت و بی‌حرکت‌شان، که برق زندگی از آن‌ها رخت بربسته، نمایشگر انتظاری تمام‌نشدنی‌اند. اصلاً می‌توان بیمارها را با طرز زُل زدن‌شان تقسیم‌بندی کرد. زُل روبه‌پایین. زُل روبه‌بالا. زُل با حرکت و بی‌حرکت مژه. زُلی که با کوچک‌ترین صدایی از بین می‌رود و زُلی که توپ و تانک هم خللی در آن ایجاد نمی‌کند. برخی زُل‌ها خبر از گم شدن دارند و برخی نشان از تمرکز بسیار بالا. قصه‌ای است برای خودش.
محمدحسین
«خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است.»
ehsan fatahi
برایت جملهٔ معروف کریستین بوبن را می‌خواند: «دوستت داشتم، دوستت دارم، دوستت خواهم داشت. برای متولد شدن داشتن جسم کافی نیست و باید این جمله‌ها را زمزمه کنی.»
کاربر ۴۶۴۲۶۹۴
مُردگان از زندگان عزیزترند.
محمدحسین
زیبایی از عشق می‌آید و عشق از توجه. توجه به چیزهای ساده و فروتنانه‌ای مثل گرفتن انگشتان یخ‌زدهٔ کسی که دوستش داری.
محمدحسین
«مُردن» از «مرگ» وحشتناک‌تر بوده، همیشه،
ehsan fatahi
رفیقی دارم که می‌گوید: «امید یعنی خوش‌خواهی، خوش‌روانی.»
محمدحسین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۳۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۱۲/۱۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۸۷۵-۷
تعداد صفحات۳۳۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۱۲/۱۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۸۷۵-۷