معرفی و دانلود کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب عمارت مرموز؛ جلد دومsubscriptionAvailable

کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم

شبح کیمیاگر

نوع کتاب
۴.۰(از ۴۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
گرگوری فونارو، محمد ورزی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم

کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم شبح کیمیاگر، اثری از گرگوری فونارو با ترجمه محمد ورزی است. این داستان درباره یک عمارت عجیب و غریب است که هیولایی بی‌رحم در آن زندگی می‌کند و برای عزیزترین چیزهای زندگی الیور نقشه کشیده است.

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم

کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم داستانی جذاب و ماجرایی هیجانی است که شما را تا انتها همراه خود می‌کشاند.

لوسی و اولیور تینکر، بچه‌های آقای تینکر به واچ هالو رفتند و خیالشان حسابی راحت بود. حتی فکرش را هم نمی‌کردند که خطری تهدیدشان کند. حتما می‌خواهید بدانید چرا؟

غریبه‌ای مرموز به پدرشان، آقای تینکر پیشنهاد وسوسه کننده‌ای داده است. قرار است آقای تینکر ساعت عمارت بلک فورد را تعمیر کند و در ازای آن مقدار بسیار زیادی سکه طلا بگیرد. اما بچه‌ها خیلی زودتر از پدرشان می‌فهمند که یک جای کار می‌لنگد و چیزی در این میان درست نیست. الیور و لوسی با هیولایی بی‌رحم به نام گار روبه‌رو می‌شوند. لوسی و الیور بعد از شکست گار، هیولای درختی خبیثی که در اعماق سحرآمیز جنگل سایه ساکن بود با نیروی شیطانی تازه‌ای روبه‌رو می شوند که مدام خانه را تغییر می‌دهد و اتفاقات شومی پیش می‌آید. 

کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم برای تمام نوجوانان و علاقه‌مندان به داستان‌های فانتزی و ماجراجویانه جذاب و خواندنی است.

درباره گرگوری فونارو

گرگوری فونارو در رود آیلند بزرگ شده است. او از دانشگاه تئاتر نیوهمپشایر فارغ‌التحصیل شده است و کارشناسی ارشد تئاتر را از دانشگاه براون و مدکر بازیگری را از هنرستان FSU / Asolo دریافت کرده است.

گرگوری فونارو اولین داستانش را زمانی که کلاس چهارم بود نوشت: ارواج در پنجره. او خودش این اثر را بهترین کارش می‌داند. در حال حاضر او در دانشگاه کارولینای شرقی، به تدریس درام مشغول است.

بخشی از کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم 

خانم گریوز گفت: «من خوشحال می‌شم بتونم از دوقلوها، هر جا که شما بفرمایین، مراقبت کنم، قربان. ما خیلی به همدیگه علاقه‌مند شده‌ایم و... خب، اون‌ها هم به من احتیاج دارن.»

آقای اسنوکت غرید: «خب، برنامه هم همینه دیگه، نه؟» قلب خانم گریوز به تپش افتاد. کسی جرئت نداشت مردی مثل اسکار اسنوکت را عصبانی کند.

پرستار بچه‌ها گفت: «قصد بی‌احترامی نداشتم، قربان. فقط خواستم بگم از اینکه من رو قابل دونستین تا در خدمت شما و خانواده‌تون باشم چقدر ممنونم.»

آقای اسنوکت پوزخندی زد و با لحنی طعنه‌آمیز گفت: «خانوادهٔ من! دختر و پسر خواهرزاده‌م، که تا وقتی پدر و مادرشون مردن، ندیده بودمشون. عجب خانواده‌ای. اگه می‌خواستم بچه‌ای دوروبرم باشه، خودم چند دههٔ پیش بچه‌دار می‌شدم.»

بدلیا گریوز چیز زیادی از چند دههٔ پیش به خاطر نمی‌آورد. درست بود که فقط سی‌ودو سال داشت، اما احساس می‌کرد سنش بیشتر است. شاید چون زمان زیادی را صرف فراموش کردن کودکی‌اش کرده بود و خاطراتش دورتر از آنچه واقعاً بود به نظر می‌رسید. و خب، چه چیزی را می‌خواست به خاطر بیاورد؟ 

تنهایی؟ یک آپارتمان قدیمی و کثیف در لیدز و ناامیدی از فرار از دست پدری که بیشتر مثل کلفت‌ها با او رفتار می‌کرد تا دخترش؟ وقتی بدلیا ده سال داشت، مادرش ترکشان کرده بود و خاطرات بعدش... خب، ارزش یادآوری نداشت.

هرچند که وقتی بدلیا در نوزده‌سالگی به مؤسسه آمد تا آنجا کار کند، شرایط به کل تغییر کرد. البته او از بچه‌های دیگری هم نگه‌داری کرده بود، ولی هیچ‌کدامشان مثل آگاتا و الجرنون کوجیما نبودند. در این دو سالی که اسکار اسنوکت او را استخدام کرده بود تا در عمارت تاریک و دلگیرش از آن‌ها مراقبت کند، بدلیا گریوز قانون اصلی مؤسسه را زیر پا گذاشته بود: او عاشق آن بچه‌ها شده بود.

پرستار گلویش را صاف کرد و راست ایستاد. «شما خیلی سخاوتمند بودین، قربان. بچه‌ها تا ابد مدیونتون هستن. من هم همین‌طور.»

«که این‌طور!»

سکوت سنگینی اتاق را دربرگرفت و بعد، ویلچر آقای اسنوکت غژغژی کرد و صورتش دوباره در تاریکی ناپدید شد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عمارت مرموز؛ جلد دوم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:عمارت مرموز؛ جلد دوم
عنوان دیگر:شبح کیمیاگر
عنوان انگلیسی:۷۱۵۶۴۰۲
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:گرگوری فونارو
مترجم:محمد ورزی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۱/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۹.۴۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۹۳۷-۹
تعداد صفحه‌ها:۱۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۹۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه عمارت مرموز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Azin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۳

تک تک صحنه های کتاب و تصور میکردم اگه مثل من قوه تخیل قوی و عاشق تصور و زندگی تو دنیای کتاب ها هستین این کتاب و پیشنهاد میکنم....خیلی کتاب جذابی بود

۱۰
گربه
۱۴۰۰/۱۰/۱۵

خوب بود ولی به نظرم پایان نداشت ادامه داشت

۱
🕊️📚kerm ketab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۰

خیلی باحال بود از جلد اولش هم بهتر بود:) ولی آخرش چرا اون طوری تموم شد؟؟؟ صد در صد این کتاب جلد بعدی هم داره شاید هنوز چاپ نشده. خیلی دوست دارم بفهمم قضیه ی اون پیرمرده چیه. اگه جلد بعدی...بیشتر

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۵

کتاب «شبح کیمیاگر» رمانی نوشته «گرگوری فونارو» است که نخستین بار در سال 2020 انتشار یافت. خانواده «تینکر» موفق شد شرارتی بزرگ را از بین ببرد و اوضاع عمارت را رو به راه کند. اما خیلی زود، «آگاتا» و «آلجرنون»...بیشتر

۰
شلاله
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۹

عالی بود . یک کتاب ماجراجویی !

۰
parsa-st-shia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۰

بهترین کتاب عمرم این کتاب و جلد قبلی اش بود،واقعا ضرر می کنید اگر استفاده نکنید،خودم نسخه چاپی اش را خواندم

۰
₦Ѧℜ❡€﹩
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۷

عالی من خواندم خیلی با حال بود ♥

۰
Aliakbar
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۴

داستان تخیلی اما ترسناک فضای تاریکی داره برای افراد کم سن و سال توصیه نمی شه

۲
hasti harati
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۱

بنظر من این کتاب فوالعاده بود ولی اخرش ادامه داشت تا پایان

۰
haniyeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۲۹

من نسخه چاپی این کتابو خوندم واقعا فوق‌العاده بود از اون کتاب هایی که تو شب خوندنش بیشتر حال میده 😉برای اونهایی که به ژانر ماجراجویی و تخیلی علاقه دارن کتابه قشنگی خواهد بود امیدارم این کتابو بخونیدو لذت ببرید...بیشتر

۰
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۱۵

جلد دوم عمارت مرموز بنظرم یکم ضعیفتر از جلد اوله ولی ازحق نگذرین همون هیجانات رو داره ،ولی داستان یجوری به آخر میرسه که بنظرم جلد سومی هم باید بنویسه این آقای نویسنده 👍😊ممنون طاقچه جان🌹

۰
Fateme
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۲

قشنگ بود 🤗 اما‌ جلداولش خیلی جذاب ار بود به نظرم 😁

۰
melina"-"
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷

واقعا عالی بود

۰
dadmehr
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۹

فوق العاده بود اما نسبت به عمارت مرموز یک ضعیف تر بود. اما ممنونم از طاقچه و انتشارات پرتقال بابت این کتاب های جذاب

۰
Zohreh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۶

۱۷۷. چند ماهی از زندگی خانواده تینکر در عمارت بلک‌فورد میگذره و همه‌چیز به روال خودش برگشته که سر و کله خانوم گریوز و دو تا بچه، آگاتا و الجرنون، پیدا میشه که ادعا میکنه مالک اصلی عمارت بچه‌ها هستند. همین برای...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

M.S. Miri
۲۰
«شوربخت کسی است که خاطرات کودکی‌اش، جز وحشت و غم، برایش تداعی نکند.»
M.S. Miri
۱۳
چیزی به اسم مرگ معنی نداره، فقط تغییر به چیز بزرگ‌تریه
Zohreh
۵
«اگه به آدم‌ها وابسته نشی، وقتی ترکت می‌کنن، اذیت نمی‌شی.»
Fateme Hosna
۴
الجرنون چوب‌دستی را روی سر اسب گذاشت و... زووووپ! الیور که از شدت نور سفید موقتاً بینایی‌اش را از دست داد، نگاهش را برگرداند و وقتی دوباره نگاه کرد، اسب روی چهار پایش ایستاده بود و چوب‌دستی دراز از پیشانی‌اش بیرون زده بود. آگاتا گفت: «این چوب‌دستی نیست. این شاخِ... یه تک‌شاخه!» حیوان جادویی شیهه‌ای کشید و پوزه‌اش را به علامت تشکر به الجرنون مالید. الجرنون خندید و اسب را بغل کرد و بعد، الیور و بقیه آرام به‌سمتشان رفتند. الجرنون گفت: «همه‌چیز مرتبه. اون شاخش رو پس گرفته، حالا دیگه بهمون اعتماد داره.» الیور حیرت‌زده به بقیه نگاه کرد... الجرنون داشت حرف می‌زد!
کاربر ۵۳۲۵۷۸۶
۱
«بهتره آدم خیلی به چیزی وابسته نشه... آدم‌ها، جاها و این‌طور چیزها. آدم هرگز نمی‌دونه کِی این چیزها رو ازش می‌گیرن.»
Faranak_naseri_
۰
«شوربخت کسی است که خاطرات کودکی‌اش، جز وحشت و غم، برایش تداعی نکند.»
Zohreh
۰
«شوربخت کسی است که خاطرات کودکی‌اش، جز وحشت و غم، برایش تداعی نکند.» اچ. پی. لاوکرافت
Zohreh
۰
«بهتره آدم خیلی به چیزی وابسته نشه... آدم‌ها، جاها و این‌طور چیزها. آدم هرگز نمی‌دونه کِی این چیزها رو ازش می‌گیرن.»
Zohreh
۰
تمرکز روی حال باعث می‌شه احساسات به آدم غلبه نکنه.
Zohreh
۰
«ولی در عشق جادو هست و همین قوی‌ترین بنیان هر چیزیه، رفیق قدیمی.»