معرفی و دانلود کتاب طلسم آرزو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب طلسم آرزوsubscriptionAvailable

کتاب طلسم آرزو

قصه‌های همیشگی

نوع کتاب
۴.۷(از ۲۷۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کریس کالفر، الهام فیاضی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب طلسم آرزو

کتاب طلسم آرزو نوشته کریس کالفر است که با ترجمه الهام فیاض منتشر شده است. این کتاب ماجرای دو کودک است. الکس و کانر بیلی دختر و پسر دوقلویی هستند که در دنیای قصه‌ها اسیر شده‌اند و حالا به دنبال راهی برای رهایی می‌گردند.

این کتاب شما را به دنیای قصه‌های قدیمی می‌برد و می‌توانید از خواندن آن لذت ببرید.

خواندن کتاب طلسم آرزو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان و نوجوانان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب طلسم آرزو

سفیدبرفی با تردید پرسید: «چرا... چرا اون کارها رو کردین؟» این را گفت و احساس کرد باری از روی دوشش برداشته شده است. بالأخره توانست سؤالی را که تمام ذهنش را پُر کرده بود، بپرسد. نیمی از سختی این کار را از سر گذرانده بود.

نامادری برگشت، نگاهی به دخترخوانده‌اش انداخت و گفت: «توی این دنیا چیزای زیادی هست که تو نمی‌فهمی.» از آخرین دیدارشان مدت‌ها می‌گذشت. این چهره روزگاری بسیار زیبا بود، زیبا و بی‌عیب‌ونقص. چهرهٔ زنی که روزگاری ملکه بود. اما زنی که حالا روبه‌رویش نشسته بود، زندانی‌ای بیش نبود. زنی که در صورتش به‌جای زیبایی، فقط غم و حسرت ابدی دیده می‌شد.

سفیدبرفی گفت: «شاید حق با شما باشه؛ ولی جز اینکه دنبال دلیل کارهاتون هستم گناهم چیه؟»

این چند سال پُرماجراترین سال‌های تاریخ پادشاهی سرزمین سفیدبرفی بود. همهٔ مردم خبر داشتند که شاهزاده‌خانم زیبا از ترس نامادری حسودش به هفت کوتوله پناه برده بود. همه از ماجرای سیب زهرآلود شوم و شاهزادهٔ بی‌باکی که سفیدبرفی را از مرگ نجات داده بود خبر داشتند.

اصل ماجرا، برخلاف اتفاق‌های بعد از آن، ساده بود. حتی ازدواج و حکومت که تمام وقت او را می‌گرفت، نتوانسته بود او را از این فکر و خیال‌ها رها کند. نمی‌دانست حرف مردم دربارهٔ بدذاتی نامادری‌اش چقدر درست است. ملکهٔ جدید نمی‌توانست باور کند کسی تا آن حد بدخواه باشد.

سفیدبرفی گفت: «خبر دارین اون بیرون مردم چه لقبی بهتون داده‌ن؟ اون‌طرف دیوارای این زندان، همهٔ دنیا شما رو به اسم ملکهٔ بدذات می‌شناسن.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب طلسم آرزو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:طلسم آرزو
عنوان دیگر:قصه‌های همیشگی
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کریس کالفر
مترجم:الهام فیاضی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۵۵-۹
تعداد صفحه‌ها:۳۹۲ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۵۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه پرفروش‌های نیویورک تایمز، مجموعه قصه‌های همیشگی، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

💜
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۱

عالی بود ، من این کتاب را دارم ، کسانی که کتاب های ماجراجویی دوست دارن این کتاب را از دست ندن منکه کتاب های ماجراجویی خیلی دوست دارم.😊👍🏻😁

۲۵
𝘼𝙂𝘿`𝘚𝘶𝘨𝘢
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۹

نسخه چاپی این کتاب رو دارم عالی هست👌🏻😀🌼💛 من وقتی این کتاب را میخونم دوست دارم ادامه اش رو بخونم خیلی جالب و ماجراجویی و هیجان انگیزه و شخصیت های اصلی داستانش هم دو خواهر و برادر دوقلو به اسم ((...بیشتر

۳
hasti
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

عالی نمیدونم چطوری توصیف اش کنم فق علاده بود ☺️☺️☺️ هرکس کتاب خوب میخواد بگه من کتاب های زیادی خوندم

۱۲
𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

زیبا، هیجانی، ماجرایی، تخیلی من چاپیش رو دارم و واقعا حیفه که همچین کتابی رو نخونید❤️😻💋💋💋💋 بی نظیر بود❤️🤩😻 جزو بهترین کتاب هایی که خوندم بود حتما حتما بخونید عالییییییییییییی❤️❤️❤️❤️ اگه نخونید ضرر کردید🌹🌹 هزار ستاره هم براش کمه💎💎⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

۰
فقط خدا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۸

من نسخه چاپی این کتاب رو از بیرون خرید و خوندم فوق العاده بود 🤩🤩🤩حتما بخونید

۲
m_army_7
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۲

عالیییی بهترین کتابی که از نشر پرتقال خوندم فقط این جلدشو خوندم بهتون بگم که محشره از خریدنش شک نکنین:) یعنی یجوری غرق کتاب میشین اینگار تو داستانین ماجراجوها و کسایی که به پرنسس های دیزنی علاقه دارن بگیرین^°^

۰
sofia
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۸

این کتاب یکی از بهترین کتاب هاست که تاحالا خوندم خیلی قشنگه من خیلی دوسش دارم و به شما معرفیش میکنم . موضوع جذابی داره و برای اونایی خوبه که عاشق داستان های علمی تخیلی و اما جذاب هستن و...بیشتر

۲
دختر کتاب خوان 📖 🌸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

من نسخه ی چاپی این کتاب را دارم واقعاً عالیییی و فوق العاده یکی از بهترین کتاب های پرتقال عاشق این کتابم 🤩🌸💖 یک کتاب فانتزی درباره دو خواهر و برادر به اسم الکس و کانر که از طریق کتاب «سرزمین...بیشتر

۳
maya
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

اولین کتابی بود که از انتشارات پرتقال خواندم و به نظرم داستان جذابی داشت و این کتاب رو به نوجوان ها که عاشق دنیای جادویی هستن پیشنهاد میکنم

۰
Parmis
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۵

عالیه عالی توصیه میکنم حتما بخونید هر چهار تا جلدشو دارم و خوندم خیلی عالیه 5 تا ستاره هم براش کمه😉

۳
Ghazal❤️🌺📚
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۱

واقعا عالی بود پیشنهاد میکنم کل کرهی زمین این کتاب رو بخونن ازنظر من پرتقال بهترین کتاب ها رو چاپ میکنه پس نمیشه گفت بهترین کتاب پرتقال چون همه ی کتاب های نشر پرتقال عالی هــســتــنــد. نظر شما چیهـ؟

۰
✓✓
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۲

خیلی کتاب قشنگیه من کتابش را دارم اگه نخونید ضرر می کنید داخل این کتاب پر از ماجراجویی و تخیلی هست که مطمئنا خوشتون میاد.💐🌹🤗😄

۰
Arefeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۸

خیلی خیلی قشنگ بود و رویایی😍😍😍😍

۱
m.falakasa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

خیلی عالیه این کتاب جزو کتابهایی هستش که آدم رو تو داستان غرق میکنه . حتما بخونین عالیهههه البته من نسخه چاپی رو خوندم

۰
𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕𝒕🌲🌫
۱۴۰۲/۰۸/۰۹

عاشق این کتاب شدم🍡🫖 احساس میکنم با این کتاب زندگی کردم، خاطره ساختم و با الکس و کانر به سرزمین رویایی قصه ها رفتم و با شخصیت هایی مثل جک،فراگی،گلدیلاکس،شنل قرمزی و‌... آشنا شدم که واقعا دوستشون دارم🪅🎨 این کتاب کیوت سوپرایزتون...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

hasti
۶۲
«کاش فرشتهٔ مهربون یه خط تلفن اضطراری داشت.»
Book worm
۶۰
«کاش آدم می‌تونست انتخاب کنه توی چه دنیایی زندگی کنه.»
Book worm
۵۳
چی می‌شد اگه قصه‌ها حقیقت داشتن! یه نفر چوب جادوییش رو تکون می‌داد و همه‌چیز به حالت اولش برمی‌گشت.
Arefeh
۴۲
گاهی وقتا ما اون‌قدر به چیزایی که نداریم فکر می‌کنیم که چیزای خوبی که داریم از یادمون می‌ره. اگه تو مجبوری برای چیزی که واسه بقیه آسونه بیشتر تلاش کنی، معنیش این نیست که استعدادهای خاص خودت رو نداری.»
hasti
۴۰
«آره، حتماً! باید تک و تنها ولت می‌کردم توی کتاب؟ وقتی مامان می‌اومد خونه، چی بهش می‌گفتم؟ می‌گفتم: سلام، مامان. سر کار خوش گذشت؟ الکس افتاد تو یه کتاب. راستی، شام چی بخوریم؟ ولم کن بابا!»
Book worm
۳۴
گاهی وقتا کسل‌کننده‌ترین آدما کارهایی می‌کنن و حرف‌هایی می‌زنن که غافلگیر می‌شید. این رو همیشه یادتون باشه
Book worm
۲۶
«زندگی بی تو معنی نداره. دیگه حاضر نیستم حتی یه لحظه از عمرم رو نگران مرده یا زنده بودن یا کنج زندان پوسیدن تو باشم. توی قلعه فکر کردم مُردی و برای همیشه تو رو از دست داده‌م. دیگه نمی‌خوام همچین حسی سراغم بیاد. حتی اگه لازم باشه پای پیاده دنبالت می‌آم.»
hasti
۱۹
. من می‌خوام برم خونه! دلم واسه مامان تنگ شده. دلم واسه دوستام تنگ شده. حتی باید اعتراف کنم که دلم واسه خانم پیترز هم تنگ شده.»
Arefeh
۱۸
از دَرودیوار سیاه‌چال، فلاکت و بدبختی می‌بارید. مشعل‌هایی که به دیوار سنگی محکم شده بودند، نوری ضعیف و لرزان می‌تاباندند. از جویی که در بالا، دورتادور قصر کشیده شده بود، آبی بدبو و پُر از لجن به درون می‌چکید. کف سیاه‌چال، موش‌های بزرگی در پی غذا به دنبال هم می‌دویدند. چنین خرابه‌ای به‌هیچ‌وجه در شأن یک ملکه نبود. شب از نیمه گذشته بود و همه‌جا در سکوت فرو رفته بود، فقط گهگاه صدای کشیدن زنجیری به گوش می‌رسید. در سنگینی این سکوت، طنین صدای پایی در سرسرا پیچید. کسی از پلکان مارپیچ پایین آمد و وارد سیاه‌چال شد. پایین پله‌ها، زنی ظاهر شد که سرتاپایش در شنل سبزرنگ بلندی پوشیده شده بود. بااحتیاط از جلوی سلول‌ها گذشت و زندانیان داخل هر بند را به جنب‌وجوش انداخت. با هر قدمی که برمی‌داشت، سرعتش کندتر و کندتر و ضربان قلبش تُندتر و تُندتر می‌شد. زندانیان به ترتیب جرمشان تقسیم شده بودند. هرچه بیشتر در دل سیاه‌چال پیش می‌رفت، به زندانیان خطرناک‌تر و سنگدل‌تری می‌رسید. چشم‌هایش به سلولی در انتهای سرسرا دوخته شده بود که در آن، زندانی خاصی در بند بود و گروه بزرگی از نگهبانان به‌طور اختصاصی از او مراقبت می‌کردند.
کاربر ۹۷۲۹۲۳
۱۳
نگهبان دیگری جلوی در ایستاده بود و دعوتنامه‌ها را جمع می‌کرد. دلشوره به جان بچه‌ها افتاد. الکس به‌آرامی در گوش کانر گفت: «حالا چی‌کار کنیم؟» کانر گفت: «بسپرش به من! این کلک رو قبلاً توی یه فیلم دیده‌م. فقط باید خوب همراهیم کنی.» نگهبان گفت: «دعوتنامه لطفاً!» کانر گفت: «دعوتنامه‌مون دست پدر و مادرمونه. همین الان رفتن داخل.» نگهبان با لحنی تحقیرآمیز گفت: «خُب پدر و مادرتون کی هستن؟» کانر فریاد زد: «پدر و مادر ما کی هستن؟ مردک بی‌مقدار، تو نمی‌دونی ما کی هستیم؟» صحنهٔ کمدی حضورشان در قصر سیندرلا با این حرکت تکمیل شد! مهمان‌ها و نگهبانان با سردرگمی همدیگر را نگاه می‌کردند. الکس گفت: «آروم باش، کانر.» سر از کار او درنمی‌آورد. کانر ادامه داد: «الکس، این آقا خبر نداره ما کی هستیم. محض اطلاعت عرض کنم که مادر و پدر ما چاه‌های آرزو رو اختراع کردن. چطور جرئت می‌کنی به ما بی‌احترامی کنی.»