با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
در کشور مردان

دانلود و خرید کتاب در کشور مردان

۳٫۸ از ۱۹ نظر
۳٫۸ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب در کشور مردان  نوشته  هشام  مطر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب در کشور مردان

«در کشور مردان» نوشته هشام مَطَر(-۱۹۷۰)، نویسنده لیبیایی‌تبار آمریکایی است. «در کشور مردان» مهمترین اثر این نویسنده است که در سال ۲۰۰۶ در فهرست نهایی جایزه ادبی من‌بوکر نیز جای گرفت. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «گفتم: «نگاه کنید.» و کتاب را باز کردم و به جمله‌ای که اوستا رشید نوشته بود، اشاره کردم. چپ‌چپ به آن نگاه کرد. «اسم‌ها رو هم می‌دونم.» به نظر می‌رسید نه می‌دانست من از چه حرف می‌زنم و نه اهمیتی برایش داشت. گفتم: «همون اسم‌هایی که واسه آزاد کردن بابا می‌خواستید، یادتون می‌آد؟» به خانه‌ی اوستا رشید اشاره کردم: «من رشید رو می‌شناسم. ناصر و موسی رو هم همین‌طور.» با لحنی معذب گفت: «چیز تازه‌ای نیست.» و دنبال سوئیچش گشت. می‌توانستم محل تلاقی پوست خشک و تیره‌ی لب پایینی‌اش و قسمت گوشتی کم‌رنگ داخل دهانش را ببینم. به‌ جای آبله‌های بی‌شمارِ روی گونه‌هایش نگاه کردم. هرکدام اندازه و شکل متفاوتی داشت و پوست اطراف آن‌ها براق و سایه‌روشن بود. ماشین را روشن کرد و گفت: «اگه جای تو بودم، هیچ نگرانی‌ای نداشتم. بابات خیلی همکاری کرد. طفلک مثل کَره آب شد.» بعد به خانه‌ی اوستا جعفر اشاره کرد و گفت: «حالا، یه دست قدرتمند اومده تا نجاتش بده.» روی ماشین خم شده بودم. ادامه داد: «برو کنار.» و بدون خداحافظی رفت. وسط خیابان ایستاده بودم. نمی‌توانستم بفهمم منظور شریف از «همکاری» و «مثل کره آب شدن» چه بود! خورشید یواش‌یواش همه‌ی سایه‌ها را از بین برده بود و خیابان را سفید کرده بود. تلاش می‌کردم چشم‌هایم را از شدت نور باز نگه دارم. به داخل خانه دویدم. خدا را شاکر بودم به خاطر سایه‌ی خنک خانه و سقفی که بالای سر آن است. پشت سر هم پلک می‌زدم تا چشمم به نور خانه عادت کند. آن روز عصر، موسی آمد. آن‌قدر سراسیمه بود که اصلاً نمی‌توانست یک‌جا بند شود. «طرابلُس زیر و رو شده. همه رو دستگیر کرده‌ن. همه رو مثل گوسفند دور هم جمع کرده‌ن.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
۱۳۹۷/۰۱/۲۴

محشره ، عاااالی ، ترجمه عاااالی

محمدی
۱۳۹۷/۰۸/۲۶

خیلی مورد پسند من نبود. انتظار داشتم بیشتر در مورد وقایع انقلاب لیبی نوشته شده باشه و اطلاعاتی در اون زمینه بده ولی این طوری نبود. بعضی مطالب لزومی نداشت که ذکر بشه و بیشتر حاشیه داستان رو زیاد کرده

- بیشتر
عسل
۱۳۹۵/۰۲/۳۰

این هشام مطر نویسنده خیلی خوبیه

کاربر ۹۵۱۱۳۶
۱۳۹۸/۰۲/۰۵

خیلی خیلی خوشم امد ولی شمارا نمی دانم

فاطمه
۱۳۹۸/۱۰/۱۱

سلام دوستان یکی که کتاب رو خونده به من بگه کتابش ارزش خوندن داره؟ الان ۸۰ صفحه خوندم اصلا جذبم نکرده چه کنم ادامه بدم یا ؟؟

ایزد
۱۳۹۹/۰۶/۰۶

به کسایی که به فرهنگ های دیگه علاقه دارند، به فهم ادم ها، به کسایی که دوست دارن تجربه های زیسته ی دیگران رو بخونن توصیه می کنم

فاطمه
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

این کتاب درباره تاثیرات عمیق و وحشتناک "فرهنگ" و "سیاست" غلط در زندگی یک پسر بچه لیبیایی است که دوباره منو به این فکر انداخت که در حال حاضر چند سرنوشت و چند زندگی و چند انسان دارند در یک

- بیشتر
سیداحسان
۱۴۰۰/۰۳/۱۰

از نظر نگارش و توصیف و تشبیه؛ دل‌نشین و روان و بی‌نقص است و از نظر محتوا هم کشش و جذابیت خاص خودش را دارد. خواندن از کشورهای کم‌تر شناخته‌شده‌ای مثل لیبی، آن هم از زبان روایت و داستان، موهبتی است

- بیشتر
دایه مکفی
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

برای من کتابی مطلوبیت داره که یا اطلاعاتی رو ارائه کنه یا پرکشش و سرگرم کننده باشه. این کتاب فاقد این دو مولفه بود. البته ترجمه خوبی داشت. درضمن، سلامت روان راوی کتاب (سلیمان) باید بررسی بشه! چقدر شخصیتش برام مبهم

- بیشتر
goli.sh
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

سلیمان چقدر حرصم رو در میاورد .. دوست داشتم بزنمش 😑

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
در این کشور، کسی افسردگی یک قلب را درک نمی‌کند.
goli.sh
برای یه مطالعه‌ی خوب، باید به کتاب‌ها اعتماد کنی.
عاطفه سادات
«اندوه از پوچی خوشش می‌آد؛ تنها چیزی که می‌خواد شنیدن بازتاب صدای خودشه. »
ندا آزادی
حس ملی‌گرایی به باریکی نخ است. شاید به همین خاطر است که بسیاری از افراد فکر می‌کنند که باید از این حس به‌شدت مراقبت کنند
goli.sh
کسی که داره غرق می‌شه، این‌قدر تشنه‌ی زندگیه که می‌تونه به‌آسونی تو رو هم همراه خودش پایین بکشه.
ندا آزادی
دیوانگی محض است اگر ادعا کنیم می‌دانیم در قلب آدم‌های دیگر چه می‌گذرد.
azar
اگر عشق جایی آغاز می‌شود، اگر عشق نیرویی پنهانی‌ست که باید کسی آن را بیرون بکشد، مثل نوری که از آینه بیرون می‌جهد، برای من آن شخصْ مادر است. همیشه خشم، تأسف، و حتی آغوش گرم و تاریک نفرت وجود داشته‌اند اما عشق هم همیشه وجود داشته است و این شادی بوده که پیوسته عشق را احاطه کرده است.
عاطفه سادات
به عدنان حسودی‌ام می‌شد. بیماری‌اش یک‌جور قدرت عجیب و غریب به او داده بود و همچنین، چیزی به او بخشیده بود که هیچ‌کدام از ما نداشتیم: یک جهان خصوصی که شامل کتاب‌ها و سرنگ‌هایش می‌شد. اتاق او مثل یک خانه‌ی کوچک بود و چیزهایی که در آن بود همه و همه فقط به خود عدنان تعلق داشتند. گرچه با دیدن کبودی‌های روی باسنش، خدا را به خاطر نعمت سلامتی‌ام شکر کردم، اما دعا کردم که من هم به یک بیماری دچار شوم تا به تبع آن بیماری، آنچه عدنان به دست آورده، من هم به دست آورم. همان چیزی که باعث می‌شود عدنان بزرگ‌تر و مستقل‌تر از همه‌ی ما به نظر برسد؛ همان چیزی که باعث می‌شود همه‌ی ما در خفا، همیشه منتظر نظر تأیید او باشیم؛ نظر تأیید کسی که تنها فردی در میان ماست که زندگی و ادبیات بیماری خودش را دارد و به نظر می‌رسد به هیچ‌کس نیازی ندارد.
عاطفه سادات
حرف‌های بیهوده مثل غذایی‌اند که بیرون ریخته می‌شوند، مثل شاتوت‌های رسیده که بر خاک افتاده‌اند و فقط به درد مورچه‌ها می‌خورند، مثل نانی که برای پاک کردن دست و دهان استفاده می‌شود، مثل دانه‌زیتون‌های خوبی که قاطیِ هسته‌ی زیتون‌هایی می‌شوند که با دندان خراشیده شده‌اند، زبان دور آن‌ها پیچیده شده، و بعد، به خاطر مکیده شدن، خشک شده‌اند.
عاطفه سادات
از مرگ نترسیدن یک چیز است و زیر شمشیر مرگ آواز خواندن، یک چیز دیگر!
فاطمه

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۲/۰۱
شابک‌‫‭‫‭۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۰۰-۶
تعداد صفحات۲۷۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۲/۰۱
شابک‌‫‭‫‭۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۰۰-۶