با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
جواب ها از کجا می آیند؟

دانلود و خرید کتاب جواب ها از کجا می آیند؟

۵٫۰ از ۴ نظر
۵٫۰ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب جواب ها از کجا می آیند؟  نوشته  کِیت مسنر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب جواب ها از کجا می آیند؟

کتاب جواب ها از کجا می آیند؟ نوشته کیت مسنر و ترجمه صبا اسلامی، داستان یک مداد قدیمی است که قدرت جادویی دارد و حقایق عجیبی را فاش می‌کند. 

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب جواب ها از کجا می آیند

اگر روزی مدادی پیدا کنید که در امتحان به دادتان برسد و جواب صحیح را بگوید، حاضرید از آن استفاده کنید؟ آن را همراه خودتان به جلسات امتحان می‌برید یا می‌خواهید سوال‌های مهم‌تری بپرسید؟

آوا اندرسون، روزی در کشوی خرت و پرت‌های خانوادگی، یک مداد قدیمی پیدا می‌کند. چیز عجیبی در مورد مداد وجود ندارد اما سر امتحان ریاضی معلوم می‌شود که آوا در اشتباه بوده است. مداد قدرت جادویی دارد. آوا که جواب یکی از سوال‌ها را روی برگه چرکنویسش نوشته بود، صدایی می‌شوند. صدا از مداد درمی‌آید و جواب درست را به آوا می‌گوید. جالب‌تر از همه اینکه نه بچه‌ها و نه معلم، هیچکس صدای مداد را نمی‌شنود. آوا و دوستش، سوفی به این نتیجه می‌رسند که مداد را پیش خودشان نگه دارند چون حسابی به کارشان می‌آید اما کم‌کم مداد شروع به فاش کردن حقایقی عجیب درباره خانواده آوا می‌کند. آوا وارد یک ماجراجویی غیر منتظره می‌شود و ...

کتاب جواب ها از کجا می آیند؟ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این داستان برای نوجوانان جذاب است. اگر به دنبال یک کتاب فانتزی خوب با داستان ماجراجویانه می‌گردید، خواندن کتاب جواب ها از کجا می آیند؟ را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جواب ها از کجا می‌ آیند

قبل از ناهار با سوفی به سراغ کمد وسایلشان می‌رفتند که سوفی پرسید: «امتحان ریاضی چطور بود؟»

«خیلی خوب. ولی یه اتفاق خیلی عجیب افتاد. انگار که...»

«آوا!» صدای خانم رومرو بود که از پایین راهرو می‌آمد. یک دسته پارتیتور را چنان دیوانه‌وار تکان می‌داد که انگار می‌خواست از زمین بلند شود و پرواز کند. خانم رومرو ریزنقش بود و در موهای مشکی مجعدش رگه‌هایی سبزرنگ داشت. شبیه مرغ مگس‌خواری بود که میان هزارتوی آدم‌ها و کوله‌پشتی‌ها جست‌وخیزکنان راهش را باز می‌کرد. به آوا که رسید، برگه‌ها را بالا گرفت: «سوفی بهم گفت می‌خوای برای استعدادیابی گروه جَز آزمون بدی. به‌خاطر همین یه سری قطعاتی رو برات آوردم که به نظرم برات جالب باشن. باید یکی از اینارو اجرا کنی و چند میزان هم بداهه بنوازی. باشه؟»

«امممم...» آوا به سوفی نگاه کرد که درامز می‌نواخت و هفته پیش به او گفته بود باید به آزمون استعدادیابی جز بیاید. آوا مطمئن بود که جواب مثبت نداده است. شاید گفته بود: «به نظر که جالب میاد، باید بهش فکر کنم.» این در زبان آوا یعنی: «وحشتناکه، ولی تو متوجهش نمی‌شی. پس من یه سَری تکون می‌دم و بعداً یادم میره که بیام.»

اما حالا خانم رومرو، همراه با موسیقی، اینجا بود. «آزمون دو هفته دیگه تو اتاق موسیقی برگزار می‌شه. می‌تونی ساعت مطالعه، یا بعد از مدرسه بیای. مشکلی که نیست؟» خانم رومرو پارتیتورها را به آوا داد و برگشت تا برود. «می‌بینمت.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
♡کرم کتاب♡
۱۴۰۰/۰۵/۲۲

«آوا اندرسون» یک مداد قدیمی توی کشوی خرت‌وپرت‌های خانوادگی‌شان پیدا می‌کند، به نظرش نمی‌آید چیز خاصی باشد. اما بعد از اینکه سؤال امتحان ریاضی‌اش را با همان مداد گوشه‌ی برگه‌ی چرک‌نویس می‌نویسد، صدایی بلند و واضح جواب سؤال را بهش

- بیشتر
King Lion
۱۳۹۹/۰۹/۱۱

کتابه عالی ای بود

نویسنده
۱۴۰۰/۰۲/۰۵

این کتاب احتمال زیاد فانتزیه چون فکر نکنم همچین چیزی وجود داشته باشه . کمک می‌کنه آدم با مشکلاتش کنار بیاد و نگرانی های رو حل کنه در کل این کتاب درک آدم و تحمل در برابر شرایط سخت رو

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
«بهت می‌گفت به‌جای اینکه نگران روزی باشی که عزیزانت ممکنه از پیشت برن، همین حالا قدرشون رو بدونی.
مریم
هر احمقی می‌تواند بداند؛ مهم فهمیدن است. اینشتین
مریم
من همیشه بهشت را جایی شبیه به یک کتابخانه تصور کرده‌ام
♡کرم کتاب♡
بعضی اطلاعات فقط شما را نگران و غمگین می‌کردند. به همین خاطر بود که آوا به سوفی نگفت مداد در مورد پدرش چه گفته. گاهی، بی‌خبری بهتر بود.
مریم
بهت می‌گفت علی‌رغم شغلش به‌عنوان کتابدار مرجع، اون کشف کرد که زندگی اصلاً دونستن همهٔ جواب‌ها نیست. بهترین کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که با سؤالاتمون به صلح برسیم، یاد بگیریم کی هستیم، قدرت‌هامون رو بشناسیم و از هدیه‌ای که تا اینجا هستیم در اختیارمون هست، بهترین استفاده رو کنیم.»
مریم
دریافته‌ام که مردم آنچه گفته‌اید، از یاد می‌برند و آنچه انجام داده‌اید، فراموش می‌کنند؛ اما هرگز حسی را که در آن‌ها ایجاد کرده‌اید، از خاطر نخواهند برد.
مریم
اتاق بدون کتاب، مانند جسم بدون روح است. سیسرون من همیشه بهشت را جایی شبیه به یک کتابخانه تصور کرده‌ام. خورخه لوییس بورخس آدم‌های ضعیف هرگز نمی‌بخشند. بخشش ویژگی بزرگان است. مهاتما گاندی هر احمقی می‌تواند بداند؛ مهم فهمیدن است. اینشتین
ن. عادل
آوا گفت: «همیشه درس می‌خونم؛ اما همین که نزدیک کلاس ریاضی می‌شیم، قلبم تاپ‌تاپ می‌زنه. صورتم داغ می‌شه و نمی‌تونم نفس بکشم. انگار دارم غرق می‌شم.» سوفی ابروهایش را بالا برد، «وسط اعداد غرق می‌شی؟ فکر نمی‌کردم اعداد مرگ‌آور باشن!» آوا گفت: «خیلیم هستن. مرگ در اثر معادلات خطی.»
مریم
صدای عجیب و غریبی بود. حس کردم واقعیه. انگار از بیرون می‌شنیدمش؛ فقط توی سرم نبود.» «من که چیزی نشنیدم.» سوفی یک میوهٔ بلوط را در پیاده‌رو شوت کرد. «شاید کلاس ریاضی تسخیر شده.» «با یه روح خیرخواه که فرمولای ریاضی رو بلده و فقط با من حرف می‌زنه؟»
مریم
آوا مداد و کاغذهای یادداشت را از کوله‌پشتی‌اش بیرون آورد و نوشت: چه آهنگی را باید برای پدربزرگ بگذاریم؟ او به سوفی گفت: «جواب نداد.» «ازش بپرس چرا جواب نداد.» آوا این کار را کرد و صدای مدادی جواب داد: «چون کار من این نیست که نقش دی جی رو برای یه پیرمرد بداخلاق بازی کنم.»
مریم

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۱۱۳-۷
تعداد صفحات۲۳۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۱۱۳-۷