با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دیوار ۱۳۵۸

دانلود و خرید کتاب دیوار ۱۳۵۸

۳٫۸ از ۱۲ نظر
۳٫۸ از ۱۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دیوار ۱۳۵۸  نوشته  امیرحسین قاضی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دیوار ۱۳۵۸

کتاب دیوار ۱۳۵۸ نوشته امیرحسین قاضی، داستانی خواندنی است که با درآمیختن تاریخ و فانتزی، نگاهی به وقایع سال‌ ۱۳۵۸ در ایران دارد. 

درباره کتاب دیوار ۱۳۵۸

امیرحسین قاضی در کتاب دیوار ۱۳۵۸ ماجرای یک سفر در زمان را نوشته است. سفری که ممکن است آرزوی همه ما باشد، اما زمانی که به حقیقت پیوست متوجه شویم آن چیزی که می‌خواستیم نبوده است. باری، این داستان درباره جوانی است که در زمان سفر می‌کند و پا به سال ۱۳۵۸ می‌گذارد. او در خیابان‌‌های تهران آن روزگار قدم می‌زند، از ساختمان نوپای پلاسکو خرید می‌کند و به تهران این روزها برمی‌گردد و چیزهایی را می‌بیند که دیگر نیست.

اما داستان تنها به یک سفر ساده و دیدار از خیابان‌های تهران محدود نمی‌شود بلکه در دلش به وقایع روزهای پر آشوب بعد از انقلاب هم می‌پردازد. نگاهی به قتل‌ها و ترورهای تاریخی می‌کند و در کنارش، عاشقانه‌‌ای دلنشین را هم سر می‌دهد. 

کتاب دیوار ۱۳۵۸ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن داستان‌های تاریخی و تخیلی لذت می‌برید، این کتاب گزینه خوبی برای شما است. 

بخشی از کتاب دیوار ۱۳۵۸

دستانم را پشتم قفل کردم و به دیوار و تخته تکیه دادم و زیر لب پرسیدم: «واقعاً ارزشش رو داره؟» سرم را بالا آوردم. شاگردانم با نگاه‌های منتظر به من نگاه می‌کردند. گلویم را صاف کردم و دوباره سؤالم را مطرح کردم.

واقعاً ارزشش رو داره که به گذشته برگردین و اشتباهاتتون رو جبران کنین؟

در کمال تعجب باز هم من بودم و نگاه‌های خیره و سؤالی که جوابش در هوا معلق و بی‌پاسخ مانده بود. جور دیگری پرسیدم: «اگر می‌تونستین برگردین به گذشته، جلوی چه اتفاق یا اتفاقاتی رو می‌گرفتین یا چه کسی رو نجات می‌دادین؟

یا چه کسی رو می‌کشتیم؟

یخ سکوت را پدرام شکست. نزدیک پنجره چوبی کلاس می‌نشست و موهای بلندش روی پیشانی‌اش ریخته بود. هدست بزرگی دور گردنش بود که هیچ‌وقت او را بدون آن ندیده بودم.

توقع داشتم ساسان که از فعال‌ترین شاگردانم بود مثل همیشه به کمکم بیاید و همین‌طور هم شد. چهل‌ساله بود اما باانرژی‌تر از جوانان کلاس بود.

من ترجیح می‌دادم جون یک شخصیت بزرگ رو نجات بدم.

سهیلا که تقریباً هم‌سن ساسان بود و هر ترم در نمره گرفتن با ساسان رقابت داشت و از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا او را به چالش بکشاند، چرخید و به انتهای کلاس و به ساسان نگاه کرد و با لحن طلبکارانه‌ای گفت: «مثلاً کی رو نجات می‌دادی؟»

ساسان هم خونسرد به او خیره شد و تیغه عینکش را روی بینی کشیده‌اش بالا برد و گفت: «هر شخصی که نیاز بود زنده بمونه و دنیا رو تغییر بده. هرکسی می‌تونست باشه. حرفم سر اینه که بدون کشتن کسی هم می‌شه خیلی چیزا رو تغییر داد یا جلوی خیلی چیزا رو گرفت.» پاهایش را مدام تکان می‌داد. از پای تخته می‌توانستم ببینم چطور رنگ دستش به خاطر فشار خودکار سفید می‌شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
VR
۱۳۹۹/۱۰/۲۳

توصیف صحنه هاش در حد فیلم سینمایی واضح بود و متفاوت بود نسبت به آثار ایرانی ای که تا حالا خوندم. عاشقانه ش رو بیشتر از بخش علمی تخیلیش دوست داشتم و خوب تحقیق شده بود روی فضاسازی و تاریخ

NAZANINH
۱۳۹۹/۱۰/۲۴

ایده جذاب و متن روانی داشت. فکر کنم فرمتش اینجا به هم ریخته چون تو نسخه فیزیکی مشکل ویراستاری نداشت. نویسنده خوب از تلفیق ژانرهاش براومده بود ولی یکم یک سری حوادثش سریع پیش میرفت. در کل پیشنهاد میکنم. یک

- بیشتر
mh
۱۳۹۹/۱۰/۲۳

خیلی مسخره بود 😐 نه به تاریخ درست پرداخت و نه عاشقانه دلچسبی داشت. غلط های ویرایشی هم زیاد بود و در کل اصلا حس تهران قدیم را القا نمیکرد

pariya
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

خیلی درباره تاریخ ایرانه و خسته کننده

کاربر ۲۱۷۶۵۴۰
۱۴۰۰/۰۲/۲۱

ابتدا کند پیش میره ولی هر چی جلوتر میره جذابتر میشه

maryhzd
۱۴۰۰/۰۱/۳۱

انشا نویسی طولانی کودکانه...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
همانند کابوی فیلم‌های وسترن بودم که خسته و از گرد راه رسیده قدم به شهری مرده گذاشته است و مدام زیرچشمی خانه و مغازه‌های اطراف را از نظر می‌گذراند و منتظر کوچک‌ترین حرکتی است.
shahrzad
درحالی‌که پیاده‌رو را به سمت بالا و میدان انقلاب می‌رفتم با خودم گفتم ای‌کاش آن شاگردم که من را با سؤالش به چالش کشیده بود، اینجا بود. کاش اینجا بود و می‌دید که بین نجات هزاران نفر و معشوقه‌ام، کدام را انتخاب کرده‌ام.
shahrzad
درحالی‌که پیاده‌رو را به سمت بالا و میدان انقلاب می‌رفتم با خودم گفتم ای‌کاش آن شاگردم که من را با سؤالش به چالش کشیده بود، اینجا بود. کاش اینجا بود و می‌دید که بین نجات هزاران نفر و معشوقه‌ام، کدام را انتخاب کرده‌ام.
shahrzad
خیابان آن‌طور که توقعش را داشتم شلوغ نبود. اما همان معدود رهگذران در لباس‌های قدیمی و اندک خودروهای سواری و نقلیهٔ عمومی برایم جالب بودند. همیشه دنیای بیرون را در عکس‌های سیاه‌وسفید، صورتی یا نارنجی دیده بودم و مشاهدهٔ این همه رنگ حسی باورنکردنی داشت. انگار فیلمی باکیفیت را در تلویزیونی عظیم تماشا می‌کردم.
moonlight
البته پدرم خیلی در خانه نماند. پس‌ازاینکه نمازش را خواند و از ناهاری که محصول مشترک مهری و راضیه بود خورد، تشکر کرد، بیرون رفت و تا سال شصت‌وهفت که در بیمارستان به دنیا آمدم، پسرش را ندید.
Nima Akbarkhani

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۹/۰۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۴۳-۹
دسته بندی
تعداد صفحات۳۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۹/۰۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۴۳-۹