معرفی و دانلود کتاب پنجره‌ی چوبی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پنجره‌ی چوبیsubscriptionAvailable

کتاب پنجره‌ی چوبی

نوع کتاب
۴.۴(از ۳۴۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فهیمه پرورش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پنجره‌ی چوبی

کتاب پنجره چوبی، نوشته فهیمه پرورش یک عاشقانه انقلابی است. یک عشق و عاشقی وسط حادثه! این کتاب از وقایع تاریخی پیش از انقلاب آغاز می‌شود و در ادامه به روایت دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌پردازد و ماجراهای آن تا سال ۱۳۶۵ ادامه پیدا می‌کند.


خلاصه کتاب پنجره‌ی چوبی

پنجره‌ی چوبی رمانی از فهیمه پرورش نویسنده معاصر است. داستان این کتاب از وقایع تاریخی پیش از انقلاب آغاز می‌شود و در ادامه به روایت دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌پردازد و ماجراهای آن تا سال ۶۵ ادامه پیدا می‌کند. تمام این وقایع در قالب یک داستان عاشقانه بیان شده‌است. گلی، قهرمان این داستان یک دختر ساده تهرانی است که به صورت اتفاقی با مهدی خواهرزاده همسایه‌شان که از فعالان سیاسی در دانشگاه است، آشنا شده و به او دل می‌بازد. همین مسئله او را کم کم به زندگی مهدی و فعالیت‌های مبارزاتی وی وارد می‌کند و در نهایت هم به ازدواج این دو می‌انجام اما زندگی مهدی برای وی چیزی جز حوادث و رویدادهای متعدد به همراه ندارد.

خواندن کتاب پنجره‌ی چوبی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

فهیمه پرورش در کتاب پنجره‌ی چوبی، داستانی عاقانه را در دل حوادث انقلاب ۵۷ ایران روایت می‌کند. این داستان عاشقانه برای علاقمندان ادبیات پایداری، انتخاب بسیار مناسبی به‌نظر می‌رسد.

جملاتی از کتاب پنجره‌ی چوبی

از خانه بیرون زدم. در راه تنها مطلب قابل توجه صحبت ها و تحلیل های مردم در اتوبوس بود. راجع به اتفاقات این چند وقت هرکس برای خودش تحلیل و نظریه ای داشت. گرچه همه می دانستند که اتفاقی درحال روی دادن است، اما خیلی ها نمی دانستند چیست و کی رخ خواهد داد. مثل باران بهار، باید هرلحظه منتظرش باشی. فعلاً صدای رعد و برقش شنیده می شود. درست که فکر می کردم و حوادث چند ماه اخیر را کنار هم می نشاندم، کاملاً واضح بود که اوضاع مثل همیشه نیست.

اتوبوس توی ایستگاه توقف کرد و چشم من به دیوار پیاده رو افتاد. کسی با اسپری قرمز رنگ روی دیوار نوشته بود:

کتاب قرآن را، مسجد کرمان را، رکس آبادان را، شاه به آتش کشید.

این هم یکی از همین حوادثی بود که وقوعش خبر از اوضاع نا آرام و غیرعادی این ایام داشت

برخلاف همیشه این بار از در اصلی در خیابان «شاهرضا» وارد شدم که به زمین چمن نزدیک تر بود. حال و هوای دانشگاه مثل همیشه نبود، گرچه کلاس ها تشکیل نمی شد، اما بیشتر دانشجویان در محوطۀ دانشگاه در حال رفت و آمد بودند. هرگوشه عده ای دور هم مشغول بحث و جدل بودند و گاهی پنهانی و مخفیانه چیزهایی با هم رد و بدل می‌کردند.

برای مطالعه‌ی جمله‌های بیشتری از کتاب پنجره‌ی چوبی، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پنجره‌ی چوبی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پنجره‌ی چوبی
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:فهیمه پرورش
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۴۱۶۰۲۸
تعداد صفحه‌ها:۳۵۱ صفحه
قیمت کتاب:۱۶۵۰۰۰ تومان
برچسب:عقیق

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

گمنام..
۱۳۹۶/۱۱/۲۴

این کتاب برای من واقعا زیبا وقابل فهم وتصور بود ..محشر بود 👌 خییلی خییلی رویایی و عاشقانه بود ودرچهارچوب آن برای بچه مذهبی ها جذابیت خاصی نهفته شده...از نویسنده این کتاب بسیار سپاس گذارم..

۰
fa.mim
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

این کتاب فوق العاده اس.. 😍😍 اینقدر خوب نوشته شده که خیلی خوب می تونی تصورکنی همه چیووو وای که پنجره چوبی گلچهره و شاخه وبرگ های آویزون درخت چنار و باغ سرهنگ خیلی رویایی...... خیلی.... واقعا قلم خیلی زیبایی دارن خانم پرورش...بیشتر

۲
z
۱۳۹۸/۱۱/۰۴

عالی

۲
محبوبه
۱۳۹۸/۰۹/۱۳

قشنگ بود لذت بردم.ارزش وقت گذاشتن و داشت

۰
ز.م
۱۳۹۸/۰۶/۱۲

خوب بود. پایانش مثل اکثر داستان های عاشقانه مذهبی کلیشه ای نبود

۰
رادیو سکوت :)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۹

کتاب خواندن نباید فقط برای سرگرمی باشد بلکه باید از دل کتاب چیز های زیادی یاد بگیریم این کتاب هم از آن دسته کتاب هست جذابیت قلم نویسنده من رو همراه با داستان می برد و به راحتی می توانستم...بیشتر

۰
m
۱۳۹۶/۱۲/۲۹

بی نظیر بود تا حالا همچین رمانی نخونده بودم

۰
Niayesh Reyhani
۱۳۹۷/۰۱/۰۷

فوق‌العاده است و بینظیر

۰
منا
۱۳۹۸/۰۴/۲۵

خیلی عاشقانه بود اولش خوشم نیومد ولی بعد خیلی برام جالب شد

۰
Rezvan
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۱/۰۲

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم عالی بود👌

۰
sara
۱۳۹۷/۰۵/۲۰

از شیوه تموم کردنش خیلی خوشم اومد ...هم داغ نذاشت رو دل خواننده هم مقصوده خودشو بیان کرد

۱
میم.قاف
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۳۰

نمیدونم چون من‌عاشق فضای انقلاب هستم خوشم‌ اومد یا واقعا خوب بود:)))) ولی در کل لذت بردم....

۰
نَعنا🌿
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

رمان خوب و جالبی بود. رمانی در دلِ حوادث دوران انقلاب و زمان جنگ. من احساس کردم نویسنده، کتاب‌های نیمه پنهان ماه که خاطرات همسران شهداست رو خیلی خوندن چون من رو به حس و حال همون کتاب‌ها بُرد. در کل ارزش...بیشتر

۰
Parisa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۱

یه داستان عاشقانه جذاب تو بالا و پایین روزگار انقلاب و جنگ... خیلی متن واقعی داشت، انگار زندگی حقیقی دو تا آدم تو بطن ماجرا بود نه یه رمان... عالی⁦👌🏻⁩ البته از بعد تولد پسرشون یه کم روند روایت داستان تند...بیشتر

۰
reyhaneh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۳۰

به نظر من خوندن این کتاب هدر دادن وقت به این دلیل که به همه چیز خیلی کم و کوتاه پرداخته بود منظورم اینه مثلاً دختره حامله شده بود ولی از احساساتش هیچ حرفی نمی‌زند فقط گفت حامله شدم ،یا...بیشتر

۱

بریده‌هایی از کتاب

Emma
۶۵
هر وقت شما رو دیدم، داشتین مطالعه می کردین، خسته نمی شین؟ - مگه ماهی از آب خسته می شه؟ - چه جالب! یعنی شما با کتاب زنده اید؟ - طبیعتاً، کتاب از رکود ذهن و فسیل شدن آدم جلوگیری می کنه! آدم رو به جریان میندازه. درحالی که جسم آدم مجبوره یه جا ثابت بمونه؛ فکر و روح آدم رو پویا می کنه.
نَعنا🌿
۶۴
- کسی با هاتونه؟ - خدا همیشه با بنده هاشه...
_.kowsar._
۵۱
این جا یه طبیبی هست که اگه زیر پرونده ات رو امضا نکنه، دکترای دیگه هیچ کاری نمی تونن بکنن.
• Khavari •
۴۸
- اگه آدم خودش رو قصاص قبل از جنایت کنه، اونوقت دیگه جنایتی اتفاق نمی افته!
n re
۳۸
دل آرام گیرد به یاد خدا
سلما
۲۱
- می خوام کالسکه بابا را هل بدهم. و او با صبر و حوصلۀ تمام نشدنی اش می خندید و می گفت: - هل بده بابا جون... من که نبودم کالسکۀ تو رو هل بدم، تو مال منو هل بده.
Z.M
۱۹
وقتی که نگاه تو به من دوخته شد دل شعله به سر چو شمع افروخته شد لختی به تماشای تو بنشستم و آه در لحظه تمام عمر من سوخته شد
💜ghazal💜
۱۷
اشک توی چشمانم حلقه زد. دلش نرم شد. کمی جلو آمد، دستم را گرفت و با دست دیگرش آن را نوازش کرد. بعد آن را محکم میان دو دستش گرفت. گرمای دست هایش آرام آرام تا قلبم نفوذ کرد و آن را لرزاند.
نَعنا🌿
۱۷
هرکس مسؤل رفتار خودشه. فقط آدم های ضعیف همیشه خودشونو تبرئه می کنن و دیگران رو مقصر اشتباهاتشون می دونن.
یلدا
۱۶
«این جا را دوست دارم. این خطه از زمین را دوست دارم؛ چون ثواب بردن این جا دم دست است، چون گناه نکردن این جا خیلی آسان است، چون توبه کردن این جا جزء روزمره هاست. انگار شیطان هم جرئت آمدن پشت این خاک ریزها را ندارد.»