
کتاب مثل بیروت بود
معرفی کتاب مثل بیروت بود
رمان مثل بیروت بود اثر زهرا اسعد بلنددوست در انتشارات کتابستان معرفت به چاپ رسیده است.
نویسنده در این رمان که بر پایه واقعیات نوشته شده، اتفاقات آبان سال ۱۳۹۸ را پیش چشم مخاطب، جانی دوباره میدهد.
درباره کتاب مثل بیروت بود
سارا همسر یکی از مدافعان حرم است که از تنهایی و غربت و درک نشدن توسط دیگران مغموم است او زیر این فشار کمر خم میکند و تاب نمیآورد، زهرا نیز به واسطه دوستی با سارا وارد مسیری پرتلاطم میشود و دانیال برادر سارا هم که حالا به سپاه پیوسته است ناگهان مفقود الاثر میشود و خبر شهادتش در رسانهها پخش میشود. اینجاست که داستان وارد فضایی مبهم و مهآلود میشود. رمانی پر از دوراهیهای خطرناک و فتنههایی که باید از میانشان راه راست را پیدا کرد.
خواندن کتاب مثل بیروت بود را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
علاقهمندان به داستانهای اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
بخشی از کتاب مثل بیروت بود
با سری در مرز انفجار، زیر پتو خزیدم. دلم بیخیالی چند هفته قبل را میخواست. صدای پیام تلگرام بلند شد. بیرمق، گوشی را از زیر تخت برداشتم. همان ناشناس بود. بغض سیب شد و در گلویم غلتید. کاش دست از سر زندگیم برمیداشت. مضطرب پیام را گشودم: «اینکه واسه یه منافقزادهٔ مریض سوپ ببری هم رأفت اسلامی محسوب میشه؟!»
حالم بد بود، بدتر شد. او میدانست، او باز هم همهچیز را میدانست. اما چطور؟! من که در تمام طول مسیر، شش دانگ حواسم را به اطراف سند زده بودم. صدای ضربان قلبم را به گوش میشنیدم.
«تو این چیزها رو از کجا میدونی؟ تعقیبم میکنی؟»
پیام آمد:
«من خیلی چیزها رو میدونم؛ مثلاً معنی ستونپنجم رو خیلی خوب میفهمم یا مثلاً خوب میدونم اون تولهمنافق مأموریتش چیه و چه خوابی واسه حاجاسماعیل دیده.»
او چه میخواست بگوید؟! در عین واضحبودن، حرفهایش برایم قابل فهم نبود.
«منظورت از این حرفها چیه؟ منظورت از ستونپنجم و تولهمنافق کیه؟ چه مأموریتی، چه خوابی؟ اصلاً اینها چه ربطی به پدر من داره؟!»
پاسخ داد: «خودت رو به خنگی نزن. میدونی دقیقاً دارم در مورد کی حرف میزنم. همهٔ اینها به پدرت ربط داره، چون پدرت حاجاسماعیله و جزء معدود افرادیه که از یه راز محرمانه باخبره.»
راست میگفت؛ پدر نظامی بود و سینهاش مالامال از اسراری که هر کدامشان قیمتی برابر با جانش داشتند اما این بازی به حکم کدامین راز سربهمهر میچرخید که مرد موطلایی قصد نارو زدن داشت؟ اصلاً مگر دانیال در این بازی میگنجید؟
«چرا باید حرفت رو باور کنم؟ از کجا معلوم که داری راست میگی؟»
چند عکس ارسال کرد؛ عکسهایی از همان پیرمرد شیکپوش که آشناییاش در حافظهام میکوبید اما چیزی بر خاطرم نمینشست.
«با دقت به عکسهای این پیرمرد نگاه کن. به نظرت جایی ندیدیش؛ مثلاً تو آلبومهای مادر سارا؟ یا شبیه به کسی نیست؛ مثلاً دانیال؟»
آب دهانم را دردناک قورت دادم. روح قصد پرواز از تنم داشت. آری! آن مرد را در عکسهای کودکی سارا و در حوالی چهرهٔ مرد موطلایی دیده بودم. اما... اما امکان نداشت. سارا خودش گفته بود که پدرش جان به عزرائیل تسلیم کرده و برچسب میت گرفته. حالا این هیبت زنده را باید به حساب کدام دم مسیحایی میگذاشتم که شیطان را به حیاط زندگیام هل داده بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب مثل بیروت بود و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب: | مثل بیروت بود |
|---|---|
| موضوع: | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده: | زهرا اسعد بلنددوست |
| انتشارات: | انتشارات کتابستان معرفت |
| سال انتشار نسخه فیزیکی: | ۱۳۹۸/۰۹/۲۵ |
| فرمت کتاب: | EPUB |
| حجم فایل کتاب: | ۱۵.۳۲ مگابایت |
| شابک: | ۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۵۴-۵ |
| تعداد صفحهها: | ۳۵۶ صفحه |
| قیمت کتاب: | ۱۵۵۰۰۰ تومان |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اگه قبل از خوندن این کتاب، رمان " من چایت را شیرین می کنم " از همین نویسنده رو بخونین، داستان براتون جذاب تر میشه....
چی بگم خوبه؟! بگم شاهکار، یا بگم فوق العاده و شگفت انگیز، حق مطلب ادا نمیشه! این کتاب، طوفان بود! نه میتونستی اون حجم هیجان رو تحمل کنی و دوست داشتی زودتر بفهمی آخرش چی میشه نه دلت میخواست که تموم بشه😅 از نماز...بیشتر
کتاب قبلی خیلی خیلی بهتر بود، عیب هایی که از نظر من توی این کتاب بود توی کتاب قبلی نبود، رفتار زهرا غیر منطقی بود، چهارچوب داستان قبلی تکرار شده بود، توصیفات زیاد بود، طول داستان فقط کشش داشت و...بیشتر
داستان فوق العاده تخیلی نوشته شده بود اما جذابیت و هیجانش بالا بود. توصیف و تشبیه آنقدر توش زیاد بود که خیلی خسته کننده شده بود. البته این سلیقه ی منه و خیلی سختم میشه هر فکر و رفتار رو با...بیشتر
به همه کسایی که کتاب چایت را من شیرین میکنم را خوانده اند، پیشنهاد میکنم حتما این کتابو بخونن... به همه کسایی که داستان امنیتی با کلی هیجان دوست دارن، پیشنهاد میکنم این کتاب بخونن... به همه کسایی که دوست دارن با...بیشتر
نویسنده از یک روند تکراری توی کتاباش استفاده کرده اون هم اینکه شخصیت اصلی داستان هاش همیشه حالت دفاعی سختی نسبت به بعضی چیز ها دارند و مرتب آنرا تکرار می کنند که فکر میکنم این موضوع کمی بیش از...بیشتر
خیلی قشنگ بود... شاید دومین کتابی بود که اینجوری با خوندنش کیف کردم همراه زهرا توی اتفاقات ترسیدم، لرزیدم و نگران شدم... نکته ی جالبی که من توی خوندن کتاب توجهم رو جلب کرد اشاره ی نامحسوس نویسنده به حاج قاسم بود...:) خلاصه که...بیشتر
وقتی میخواستم شروعش کنم فکر نمیکردم ی جوری میخش بشم که نتونم تا پایانِ کتاب ازخودم دورش کنم...🤐😍 داستان پردازی نو و توضیح جزییات انقدر دلپذیر بود که با زهرای قصه بغض کردم،گریه کردم، حیرت کردم وگاهی گوشه از قلبم ترک برمیداشت...💔 _از اون کتابای...بیشتر
واقعا زبان نمیتونه حس واقعی رو منتقل کنه چقدر زیبا البته خواندن ( چایت را من شیرین میکنم) قبلش بهتره حتما بخونید باید دست چنین نویسنده هایی رو بوسید
آفرین به نویسنده کتاب عالی و زیبا تصویر گری کرده بود لذت بردم
زهرا چرا اینقدر رو مخ بود! واقعا دختر نظامی و اینقدر ترسو؟ اخرش که همه فهمیدن. این پینهون کردن های احمقانه اش رو مخ ادم بود. بعد مثلا میگفت یک هفته بی خبری از ناشناس...این اگر واقعا ترسیده بود و...بیشتر
رمان دوم از مجموعه چایت را من شیرین میکنم ، اولین چیزی که نظرم رو جلب میکنه متن به شدت گیرا و دوست داشتنی نویسنده است ، تشبیه ها و آرایه ها و استعاره هایی که در متن به کار...بیشتر
دلچسب! شده یک کتاب رو با هیجان ورق بزنید؟ ناگهان کتاب رو ببندی، کارگاه بشوید و تکه های پازل رو کنار هم بزاری؟ شده به قدری در کتاب غرق بشید که حس کنید، اونجا هستید و برای کشیدن نفس عمیق...بیشتر
خوندن این کتاب رو برای اوقات فراغت حتما پیشنهاد میکنم. داستان و سوژه کتاب خیلی عالی و پرکِششه و باید به ذهن خلاق خانم نویسنده تبریک گفت. از یک جایی به بعد کتاب رو نمیشه کنار گذاشت و باید شاهد غرق شدن...بیشتر
سلام، کتاب خوبیه، فقط خیلی زیادی حاشیه رفته و اب بش بسته شده بود، مخصوصا زهرا که دائم درحال توضیح احوالات خودش و زمین و زمان بود. نسخهی «من چایت را شیرین میکنم» خیلی بهتر نوشته شده بود. این کتاب رو...بیشتر