
کتاب همزاد تنهایی
معرفی کتاب همزاد تنهایی
کتاب همزاد تنهایی نوشتهی کریم فیضی روایتی بلند و پرجزئیات از زندگی فکری و شخصی محمدحسین طباطبایی است؛ از سالهای کودکی در تبریز و مکتب میرزا جهنم تا هجرت به نجف، بازگشت به ایران و استقرار در قم. نویسنده با تکیه بر روایت، گفتوگو و بازسازی صحنهها، مسیر شکلگیری فهم، ایمان و اندیشهی او را دنبال کرده است. انتشارات کتابستان معرفت آن را منتشر کرده است و متن حاضر نسخهای است که برای مطالعهی الکترونیکی آماده شده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب همزاد تنهایی
کتاب همزاد تنهایی با تمرکز بر زندگی محمدحسین طباطبایی، از کودکی او در تبریز آغاز میشود؛ جایی که در حلقهی درس میرزا علیاکبر مشهور به میرزاجهنم، بهعنوان طلبهای کندذهن و «حسین برادر حسن» تحقیر میشود و چیزی از صرف و نحو نمیفهمد. در همین فصلهای آغازین، کریم فیضی فضای طلبهخانه، بازار تبریز، مشروطه و چهرههایی مثل تقیزاده و کسروی را در کنار شخصیتهای داستانی بازسازی کرده است تا زمینهی تاریخی رشد این نوجوان یتیم را نشان دهد. کتاب همزاد تنهایی در ادامه، نقطهی عطف زندگی حسین را در صحنهی صعود به کوه و تهدید خدا به «یا مرگ یا فهم» روایت کرده است؛ لحظهای که به تعبیر نویسنده، خروج از جهل و ورود به ملکوت فهم است و از آن پس، حسینِ کودن به محمدحسین طباطباییِ جویندهی بیقرار تبدیل میشود. سپس کتاب به قیمومیت دو برادر یتیم، ثروت گستردهی موروثی، سالهای طولانی درس خواندن در تبریز، تصمیم به هجرت، انتخاب نجف و مواجهه با سیدعلی قاضی میپردازد. در فصلهای میانی کتاب همزاد تنهایی، نویسنده سالهای نجف را با محوریت سه ساحت ریاضی، فلسفه و فقه، رابطهی شاگرد و استاد، ریاضت، فقر، مرگ فرزندان و شکلگیری نگاه خاص طباطبایی به فهم و حکمت روایت کرده است. سپس بازگشت به تبریز، سالهای کشاورزی و قلمهزدن، درگیری با مسئلهی غصب املاک، ظهور فرقهی دموکرات و تصمیم برای کوچ به قم، بخش دیگری از مسیر زندگی او را تشکیل میدهد. کتاب همزاد تنهایی در بخشهای پایانی، ورود طباطبایی به قم، معماری حجتیه، شکلگیری درسهای فلسفه، نگارش اصول فلسفه و روش رئالیسم، حاشیهنویسی بر بحارالانوار، مناقشهها بر سر تدریس اسفار و شفا و نسبت او با فضای سنتی حوزه را دنبال کرده است. ساختار کتاب فصلبندی عددی دارد و هر فصل بر یک مقطع یا گره مهم از زندگی و اندیشهی او تمرکز کرده است.
خلاصه داستان همزاد تنهایی
کتاب همزاد تنهایی مسیر تبدیل یک کودک یتیم، خجالتی و بهظاهر کودن به یکی از چهرههای برجستهی اندیشهی دینی را دنبال کرده است. متن از کلاسهای خشک نحو و تحقیرهای میرزاجهنم شروع میشود و با صحنهی کوه و دعای «یا مرگ یا فهم» نقطهی چرخش شخصیت را میسازد؛ جایی که حسین ناگهان به فهمی تازه دست مییابد و فردای آن روز، همان استاد خشن را در درس مغنی فی النحو به چالش میکشد. در ادامه، کتاب همزاد تنهایی از قیمومیت و ثروت گستردهی دو برادر، تصمیم برای رهاکردن دنیا و انتخاب طلبگی، هجرت به نجف، آشنایی با سیدعلی قاضی، ورود به ریاضیات و حکمت صدرایی، تجربهی فقر، مرگ فرزندان و شکلگیری نگاه خاص طباطبایی به علم و زهد سخن گفته است. سپس بازگشت به تبریز، سالهای کشاورزی و قنات، کوچ به قم، طراحی حجتیه، آغاز درسهای فلسفه، نگارش اصول فلسفه و روش رئالیسم و حاشیهنویسی بر بحارالانوار، تصویر کاملی از پیوند زندگی روزمره، رنج، فهم و تفکر در سرگذشت او ارائه کرده است.
چرا باید کتاب همزاد تنهایی را بخوانیم؟
کتاب همزاد تنهایی تصویری روایی و جزئینگر از زندگی فکری محمدحسین طباطبایی ارائه کرده است؛ از کودکی تحقیرشده تا استاد فلسفه در قم. خواننده در این مسیر با نسبت فهم و رنج، علم و فقر، دنیا و طلبگی، و نیز با فضای نجف و قم و کشاکش سنت و تجدد آشنا میشود و میبیند یک زندگی علمی چگونه در متن تاریخ و سیاست شکل میگیرد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان زندگینامههای فکری، طلاب و دانشجویان الهیات و فلسفه، کسانی که به تاریخ معاصر حوزههای علمیه، مشروطه، نجف و قم کنجکاو هستند و نیز خوانندگانی که دوست دارند سیر شکلگیری یک ذهن جستوجوگر را در قالب روایتی بلند دنبال کنند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب همزاد تنهایی
«در حلقه درسی که به افتخار تعلیم و تربیت تشکیل شده بود، همه میفهمیدند جز حسین برادر حسن. هرچه دقت میکرد نمیفهمید «ضرب زید عمراً» چه معنایی میدهد. با تمام وجود برایش سوال بود که چرا «عمرو» همیشه «زید» را میزد، آنهم جلوی صغیر و کبیر؟ از این بدتر مفهوم «منصوب» و «مرفوع» بود، لحظهای که فاعل و مفعول را به حرکت درمیآوردند. از ربط همین دو کلمه ساده به «زید» و «عمر» عاجز بود تا بتوانی بگویی اولین سطور کتابهای مکتب میرزا، برایش سختتر از مجهولاتی بود که آلبرت اینشتین همزمان در آن سر دنیا مشغول درهم شکستن قفلشان بود. «میرزاجهنم» که با دور جدیدی از گیجیهای شاگرد چندساله خود روبرو شده بود، انگار که کشف جدیدی کرده باشد، نه گذاشت نه برداشت، او را به مثال ثابت درسهایش تبدیل کرد. هربار که برای نشان دادن گیجی و منگی عربهای هزارسال پیش دنبال مثالی رسا میگشت، بدون اینکه زحمت زیادی به خود بدهد، نوک انگشتش را به سمت او میچرخاند. ملانصرالدین که میگویند یکی مثل همین حسین خودمان بوده. «حسین برادر حسن» عنوانی مسخرهای بود که او روی طلبه خجالتی خود گذاشته بود. برای متلک انداختن به او احتیاجی به بهانه نداشت. کار را راحتتر از آنچه فکرش را بکنی، انجام میداد. آنوقت، گاهی متلکهایش چنان سنگین از آب درمیآمد که فک خودش هم بهدرد میآمد. با این حال، حتی احتمال هم نمیداد پسرک خجالتی که هرروز در برابرش مینشست، یکی از پسران برگزیده خدا باشد.»
حجم
۱۱۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۰ صفحه
حجم
۱۱۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۰ صفحه