معرفی و دانلود کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

نوع کتاب
۳.۵(از ۲۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مارتین مک دونا، بهرنگ رجبی
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه نوشته مارتین مک دونا است که با ترجمه بهرنگ رنجبی منتشر شده است. مک دونا یکی از مشهورترین نمایشنامه‌نویسان معاصر جهان است که با آثار جنایی و سرشار از خشونتش شناخته می‌شود.

درباره کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه زمانی روایت می‌شود که لئوپولد دوم کشور کنگو را ملک شخصی‌اش اعلام کرده است و در این کشود جنایت‌های بی‌شماری مرتک می‌شود. شخصیت اصلی داستان نویسنده مشهور داستان‌های کودک، هانس کریستین اندرسون است. اما برای این نویسنده یک جلوه‌ تاریک وجود دارد. هانس منبع الهامی برای داستان‌هایش دارد که او را در یک جعبه چوبی زندانی کرده و کسی از وجودش باخبر نیست. مارجوری؛ زن کوتاه‌‌‌قامت و سیاه‌‌‌پوست اهل کشور کنگو این منبع الهام است و هانس شکنجه‌‌‌گر او است و او را درون جعبه‌‌‌ کوچک با کمی غذا، به حرف می‌آورد و قصه‌های زن، جهان داستانی اندرسون را می‌‌‌سازند. هانس جهت جلوگیری از فرار مارجوری، یک پای او را قطع کرده و به جای آن ساز جن‌زده‌ای از کولی‌ها گرفته که از گوشه‌ای از صحنه آویزان است.

این کتاب دنیای استعمارگر غرب را به خوبی به نمایش گذاشته است.

خواندن کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره مارتی مک دونا 

مارتین فارانان مک دونا متولد ۲۶ مارس ۱۹۷۰، نمایشنامه نویس، فیلمنامه نویس، تهیه کننده و کارگردان ایرلندی - انگلیسی است. او در لندن، از پدر و مادری ایرلندی متولد و بزرگ شده است. مک دونا برنده جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه است، نامزد دریافت سه جایزه دیگر شده است و در سال ۲۰۱۸ برنده سه جایزه BAFTA از چهار نامزدی و دو جایزه گلدن گلوب از سه نامزدی برای فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میسوری شد.

شش نمایشنامه اول او در واقع دو سه‌گانه است که ماجراهای همگی‌شان در شهرستان گلوی یا اطراف آن می‌گذرد، جایی که مک‌دونا تعطیلات کودکی‌اش را می‌گذراند. مارتین مک‌دونا سه‌گانه «لی‌نین» را در سال ۱۹۹۵ به سالن‌های نمایش ایرلند و لندن فرستاد تا این‌که ملکه زیبایی لی‌نین در فوریه ۱۹۹۶ در گلویِ ایرلند به صحنه رفت. سپس در سالنِ «رویال کورت» لندن اجرا شد و منتقدان را به وجد آورد. مک‌دونا که ۲۷ساله بود توانست پس از شکسپیر دومین کسی باشد که همزمان چهار نمایشنامه‌اش در سالن‌های تئاتر لندن روی صحنه رفته‌است. او با آخرین اثر سینمایی‌اش یعنی سه بیلبورد خارج از ابینگ میسوری توانست توانایی‌اش در فیلمنامه‌نویسی را بار دیگر به جهانیان نشان دهد.

بخشی از کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

همچنان‌که راوی حرف‌هایش را ادامه می‌دهد، جعبه آرام می‌چرخد و تاب‌خوردن‌هایش آرام می‌گیرد، تا معلوم شود دیوارهٔ پشتی‌اش از شیشه است، با سوراخ و شکافی عین طرف دیگرش، و داخل جعبه وقتی کبریتی زده می‌شود و نوری مختصر روی آدمه می‌افتد می‌بینیم، چنان‌که توصیف کردیم، زنِ تیره‌پوستِ ریزجثه‌ای است با لباسی آراسته که کیسهٔ ململِ سیاه‌رنگِ کوچکی جای پای چپِ ازدست‌داده‌اش را پوشانده.

باهوشین. واقعش اینکه خواهرتون به کنار، یکی از شاخص‌ترین نویسنده‌های نسل‌تونین. ولی کوتوله‌ین، زن هم هستین، سال ۱۸۶۹ هم تو کُنگو دنیا اومده‌ین، بدترین وقتِ ممکن برای اینکه هرکسی هرجایی دنیا بیاد، کوتولهٔ سیاه باشین که دیگه پیشکش. نتیجه اینکه احتمالاً هیشکی نمی‌دونه شما حتی وجود دارین، انتظارِ شگفت‌زده‌شدنِ پونزده نسلی که قراره بعدتون بیاد که دیگه پیشکش. خب چی‌کار می‌خواین بکنین؟

زن می‌نشیند، و حالا درمی‌یابیم پشت‌سرش کلِ دیوارهٔ داخلیِ جعبه با نوشته و یادداشت‌ها و دستورالعمل‌هایی پوشانده شده که دستی کوچک نوشته‌شان.

شوهرتون مُرده و بنابراین نمی‌تونه کمکتون کنه، بچه‌هاتون هم مُرده‌ن و بنابراین نمی‌تونن کمکتون کنن. خواهرتون هم مشکلاتِ خودشو داره، تو جعبهٔ بی‌بند کفشِ خودش تو انگلستانِ کوفتیِ قرن نوزدهم. خب چی‌کار می‌خواین بکنین؟

زن سیگاربرگِ کوچکی روشن می‌کند و می‌نشیند؛ آرام‌آرام سیگار می‌کِشد و زُل زده به بیرون. کبریت هم هنوز روشن است.

ولی ممکن هم هست اصلاً نخواین خودتون رو دار بزنین. ممکنه این کار به نظرتون یه‌ذره زیادی معنی قبول‌کردنِ شکست رو بده. ممکنه بخواین راهِ بیرون‌زدن ازش رو پیدا کنین؟ (مکث) آره، همینه. ممکنه بخواین راهِ بیرون‌زدن ازش رو پیدا کنین.

زن لحظه‌ای به ما نگاه می‌اندازد، بعد کبریت را فوت و خاموش می‌کند و نم‌نم نورِ روی جعبه می‌رود، بعد هم نورِ روی اتاق زیرشیروانی، تا اینکه فقط آبیِ آسمانِ تاریکِ بیرونِ پنجره باقی می‌ماند. در همین آسمان‌های دوردست است که آتش‌بازی و بامب‌بامب‌هایش شروع می‌شود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه
عنوان انگلیسی:A Very Very Very Dark Matter
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:مارتین مک دونا
مترجم:بهرنگ رجبی
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۱۰/۲۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۸۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۴۰۱-۰۱-۲
تعداد صفحه‌ها:۹۳ صفحه
قیمت کتاب:۴۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

a soul
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۱

قابل مقایسه با تریلوژی لی‌نین و مرد بالشی به عنوان بهترین نوشته‌های مک‌دونا نیست. اما چیزی که برام جالب بود خود داستان بود، می‌دونید چرا؟ نمایشنامه‌ی مرد بالشی درباره‌ی دو برادره که به خاطر قتل وحشتناک یک دختر تحت بازجویی‌ان....بیشتر

۳
حَنا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۰

داستان یکم گیج کننده بود ولی به شدت توصیفات صحنه رو دوست داشتم. انگار داشتم یه تئاتر واقعی تماشا میکردم. توصیه میکنم حتما بخونیدش.

۰
Hoda
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۲۰

اولین بار که بار قلم مک دونا آشنا شدم، برام عجیب بود و یکم سخت بود درکش. ولی کتابای بعدیش برام آشناتر و مفهوم تر شد و این نمایشنامه ش رو هم دوست داشتم. چیزی که خیلی برای من جالبه این...بیشتر

۰
a_lovely_sister
۱۴۰۴/۰۳/۲۰

خیلی عالی بود میتونم بگم این رو از سه نمایشنامه قبلی از مک دونا که خوندم بیشتر دوست داشتم تو این نمایشگاه بصورت خیلی جالبی ادبیات اروپا و مسیری که رفته رو به چالش کشیده و سوال‌هایی مطرح کرده که من...بیشتر

۰
کاربر ۵۳۰۹۶۷۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۵

این نمایشنامه از آقای مک دونا درون مایه و زیر متن بسیار بسیار سنگینی دارد که در هیچکدام از آثار قبلی ایشان دیده نشده یا کمتر بوده است ، خواندن این نمایشنامه قطعا برای طرفداران آقای مک دونا و همچنین...بیشتر

۰
Parsilla
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

مک دونا نمایشنامه های خیلی بهتری نوشته این واقعا معمولی یا حتی ضعیفه

۰
کاربر 8732618
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۴

مثل همه کارای مک دونا کمدی سیاه خیلی خوبی داشت ولی من پایان داستان زو متوجه نشدم ، کلا دنبال کردن داستانش سخت بود ، من از مرد بالشی و مراسم قطع دشت در اسپوکن کمتر دوستش داشتم

۰
nazanin
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۹

قبلا از مک‌دونا نمایشنامه خونده بودم و فیلم‌هاش رو هم دوست داشتم اما با این یکی نتونستم ارتباط برقرار کنم. یکم گیج کننده بود و دنبال کردن داستان برام سخت بود. مطمئنا اگه اجرای رو صحنه‌ش رو می‌دیدم گیج نمی‌شدم...بیشتر

۰
mahi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۰۲

این نمایشنامه برای من با بقیه نمایشنامه‌های مک‌دونا متفاوت بود . فضا همون فضای سیاه همیشگی یود اما تخیل این داستان، زمانش و حضور شخصیت‌های واقعی اما با داستانی که زاییده تخیل نویسنده‌س، تو این اثر مک‌دونا با بقیه آثارش...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

علی دائمی
۶
حرف‌های قلمبه‌سلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونه‌خونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
HaMiT
۵
پری‌دریاییِ سیاه‌پوست میاه‌پوست وجود نداره! این رو همه می‌دونن! مارجوری: ولی... هانس: ولی چی؟! مارجوری: اصلاً پری‌دریایی مَری‌دریایی وجود نداره!
علی دائمی
۳
دِرک: بقیه همه یه مستعمره‌ای تو افریقا داشتن دیگه! چرا بلژیک نباید یه مستعمره‌ای تو افریقا داشته باشه؟! بَری: سخته این منطق رو ردکردن.
nazanin
۳
حرف‌های قلمبه‌سلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونه‌خونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
reyhan loki
۳
«مجبور شدیم جوانانمان را در زمینِ بایری توی کانه‌مارا دفن کنیم...»
HaMiT
۲
یه روزی می‌رسه که هیچ شاه و ملکه‌ای نباشه. اون زمان هم آدم‌ها باز، اون‌قدری که باید، همدیگه رو دوست‌ندارن و این قضیه چیزی رو حل نمی‌کنه، ولی دست‌کم اون زمان دیگه کثافت‌های کمتری تو دنیا هستن که ما باید بابتِ زندگی‌شون پولِ کَلون بدیم.
HaMiT
۲
هانس با تبر دماغِ خودش را می‌خاراند. تبر برای چیه؟ هانس: برای شقه‌کردن دیگه. سؤال‌های احمقانه نکن.
saharist
۱
مطمئنم قصه‌هامون خیلی کمتر غم‌انگیز می‌شن اگه من می‌تونستم پرنده‌ها و درخت‌ها و پشت‌بوم‌ها رو ببینم و تو ذهنم نگهشون دارم.
venus
۰
بَری: چندتایی دست رو قطع می‌کنی دیگه، برای شروع منطقی بود... دِرک: آدم خیال می‌کرد این کار باعث می‌شه حواس‌هاشون رو جمع کنن! بَری: من بیشتر کائوچو جمع می‌کنم اگه بدونم قراره دستم یا دست‌هام یا دستِ بچه‌هام یا دست‌هاشون بریده بشه دیگه، شما بودین همین کار رو نمی‌کردین؟ دِرک: الان که به گذشته نگاه می‌کنیم می‌فهمیم هرچی کمتر دست داشته باشی، کار هم سخت‌تر می‌شه.
reyhan loki
۰
ولی ممکن هم هست اصلاً نخواین خودتون رو دار بزنین. ممکنه این کار به نظرتون یه‌ذره زیادی معنی قبول‌کردنِ شکست رو بده. ممکنه بخواین راهِ بیرون‌زدن ازش رو پیدا کنین؟ (مکث) آره، همینه. ممکنه بخواین راهِ بیرون‌زدن ازش رو پیدا کنین.