با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بینایی

دانلود و خرید کتاب بینایی

رمان

۳٫۷ از ۳ نظر
۳٫۷ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بینایی  نوشته  ژوزه  ساراماگو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب بینایی

بینایی نوشته‌ی ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی و برنده جایزه‌ی نوبل ادبی است. ساراماگو این رمان در ادامه‌ی رمان «کوری» نوشته است. تعدادی از شخصیت‌های رمان «کوری» در این رمان هم حضور دارند و اتفاقات رمان در همان شهری می‌افتد که حوادث رمان «کوری» در آن رخ داده بود. این کتاب را اسدالله امرایی  به فارسی ترجمه کرده است و یکی از بهترین ترجمه‌های فارسی است.

درباره کتاب بینایی

انتخاباتی در شهر برگزار می‌شود که شروع ماجراهای رمان بینایی است. در یک روز بارانی و در یک حوزه‌ اخذ رأی، تا بعدازظهر هیچ‌کس برای حضور در انتخابات حاضر نمی‌شود ولی ناگهان جمعیت زیادی به حوزه هجوم می‌آورند و رای می‌دهند.

هنگام شمارش آرا مسئولین شمارش متوجه می‌شوند که بیشتر مردم رأی سفید به داخل صندوق ریخته‌اند و احزاب تنها مقدار کمی از آرا را به دست آورده‌اند. دولت انتخابات را باطل اعلام می‌کند و از مردم درخواست می‌کند که دوباره در انتخابات شرکت کنند اما نتیجه‌ی انتخابات دوم بدتر از دور اول است. تعداد رای‌های باطله بیشتر می‌شود و دولت به تکاپو می‌افتد تا ریشه‌های این جنبش «آرای سفید» را پیدا کند.

در رمان «کوری» ساراماگو، مردم دچار یک کوری سمبلیک نسبت به پیرامون خود و مسایل جامعه شده بودند و در انتهای داستان شفا پیدا کردند و در این داستان همان مردم که متوجه هویت واقعی خودشان شده‌اند، با نگاهی نو به دنیا می‌نگرند و به خاطر همین بینایی و آگاهی دوباره دچار یک قرنطینه می‌‌شوند اما این بار یک قرنطینه سیاسی و اقتصادی از طرف دولت تا وادارشان کند در برابر حکومت تسلیم شوند.

ژوزه ساراماگو در در رمان بینایی به حکومت‌هایی می‌تازد که به‌ظاهر خود را مدافع آزادی و دموکراسی دانسته؛ اما درحقیقت می‌خواهند با نادان نگاه‌داشتن مردم مقاصد خود را پیش ببرند و نشان می‌دهند که نه‌تنها مدافع آزادی بیان و دموکراسی اجتماعی نیستند؛ بلکه هر نوع آزادی عقیدتی و سیاسی را سرکوب می‌کنند و در این راه از ایجاد رعب و وحشت و ترور و خشونت دریغ نمی‌ورزند.

اگر می‌خواهید رمان بینایی را بخوانید بهتر است رمان «کوری» را خوانده باشید تا لذت بیشتری از داستان ببرید.

خواندن کتاب بینایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

همه علاقه‌مندان به ادبیات جهان به ویژه رمان‌های اجتماعی و سیاسی.

درباره‌ی ژوزه ساراماگو

ژوزه دی سوزا ساراماگو ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ در آزیناگا دهکده‌ای کوچک در شمال لیسبون پایتخت پرتغال به دنیا آمد. او نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است. او دو سال بعد از تولدش به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل‌های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. اولین رمانش با شکست مواجه شد و او تصمیم گرفت رمان‌نوشتن را کنار بگذارد. اما بعدها با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا به شهرت رسید. منحصربه‌فردترین ویژگی آثار ژوزه ساراماگو عدم استفاده از نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی است، که گاه در درون آن زمان نیز تغییر می‌کند. او از میان علائم نگارشی تنها از نقطه و ویرگول استفاده می‌کند و از سایر علامات که مثلاً جمله سئوالی را مشخص می‌کند یا آن را در گیومه می‌گذارد و… مطلقاً می‌پرهیزد. بسیاری ژوزه ساراماگو را در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده و آثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان آمریکای لاتین مقایسه می‌کنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تأثیرپذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس می‌داند.

ساراماگو گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمان‌های آن وفادار بوده‌است اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاورده‌است. از کتاب‌های مشهور ژوزه ساراماگو می‌توان به کوری، بینایی، دفتر یادداشت، تکثیر شده و دخمه اشاره کرد. ساراماگو در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰ در تیاس، لاس پالماس چشم از دنیا فروبست.

بخشی از کتاب بینایی

منتظر پاسخ تلفن که بود، گفت، این تقریباً همان حکایت کوه و محمد (ص) است، حالا که نمی‌توانیم از رأی‌دهندگان ناشناس بپرسیم، بیاییم از خانواده‌های خودمان بپرسیم، که می‌شناسیم، سلام، منم، بله، چه‌طور شده هنوز آن‌جا هستی، چرا برای رأی‌دادن نیامده‌ای، باران می‌بارد، خُب این را خودم می‌دانم، پاچه‌های شلوارم خیس خیس است، بله، شرمنده، فراموش کرده بودم که گفتی بعد از ناهار می‌آیی، معلوم است، زنگ زدم چون این‌جا واقعاً اوضاع خراب است، فکرش را هم نمی‌کنی، شاید اگر بگویم از صبح تا حالا هیچ‌کس برای رأی‌دادن نیامده است، باورت نشود، خُب، پس به امید دیدار، مواظب خودت باش. تلفن را خاموش کرد و با لحنی کنایه‌آمیز گفت، حداقل حالا یک رأی قطعی داریم، زنم بعدازظهر می‌آید. رئیس شعبهٔ اخذ رأی و ناظران به هم نگاه کردند. معلوم بود که انتظار می‌رود از الگوی منشی پیروی کنند و همان کار را انجام دهند، اما هیچ‌کدام نمی‌خواستند اولین نفر باشند، اذعان به این‌که وقتی پای سرعت تصمیم‌گیری سریع و اعتمادبه‌نفس در میان باشد کسی به پای منشی نمی‌رسد، حس خوبی ایجاد نمی‌کرد. کارمندی که برای بررسی وضع بارندگی دم در رفته بود، زود دستش آمد که برای رسیدن به جایگاه منشی، باید خیلی زحمت بکشد تا بتواند مثل شعبده‌بازی که خرگوشی را از کلاه بیرون می‌آورد، یک رأی از موبایل درآورد. با دیدن رئیس حوزهٔ اخذ رأی که در گوشه‌ای، با تلفن همراه با خانه‌اش صحبت می‌کرد و با مشاهدهٔ دیگران که هر کدام با تلفن شخصی‌شان پچ‌پچ می‌کردند، از امانت‌داری همکارانش در استفاده‌نکردن از تلفن ثابت سازمانی که فقط برای مصارف اداری بود و در نتیجه به نفع دولت صرفه‌جویی می‌کردند، خوشحال شد. تنها کسی که به‌خاطر نداشتن تلفن همراه، منتظر شنیدن اخبار دیگران بود، نمایندهٔ حزب چپ بود و البته علاوه بر این، بیچاره کسی را نداشت که به او زنگ بزند، زیرا در شهر، تنها زندگی می‌کرد و خانواده‌اش در شهرستان بودند. مکالمات به‌تدریج یکی پس از دیگری تمام شد، طولانی‌تر از همه مال رئیس شعبه بود، به‌نظر می‌رسید سعی می‌کند از مخاطبش بخواهد فوراً به حوزهٔ رأی‌گیری بیاید، باید ببینیم چه پیش می‌آید و موفق می‌شود یا نه، به‌هرحال او باید پیش‌قدم می‌شد و با تلفن صحبت می‌کرد، البته منشی اشتباه کرد که بر او پیشی گرفت، ولی ظاهراً کمی بی‌نزاکت است، درستش این بود که مثل ما سلسله‌مراتب اداری را مراعات می‌کرد و پیشنهادش را ابتدا با رئیسش در میان می‌گذاشت. رئیس، نفسی را که مدتی در سینه حبس کرده بود، رها کرد، گوشی را توی جیبش گذاشت و پرسید، چه خبر، به چه نتیجه‌ای رسیدید. این پرسش هر چند غیرضروری، چه‌طور بگویم تا حدودی غیرمنصفانه به‌نظر می‌رسید، اولاً دربارهٔ موضوع مورد بحث، هر کسی خبری به‌دست آورده بود، گیرم به‌دردنخور، در ثانی واضح بود سؤال‌کننده با بهره‌گیری از موقعیت مدیریتی، از انجام وظیفه‌اش شانه خالی می‌کند، او می‌بایست با صدایی رسا شخصاً تبادل اطلاعات را آغاز کند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
fl
۱۳۹۹/۱۱/۲۰

واقعا درک نمیکنم چرا ی سری نویسنده ها باید به بدترین شکل ممکن رزومه خودشونو خراب کنن با ادامه دادن و تکراری کردن کار خودشون این رمان دنباله رمان کوری بود و به وضوح در جای جای کتاب سرگردونی خود نویسنده

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۰۹ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۶/۲۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۴۰۶-۸
تعداد صفحات۳۰۹صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۶/۲۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۴۰۶-۸