با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب همه ‌چیز به فنا رفته اثر مارک منسون

دانلود و خرید کتاب همه ‌چیز به فنا رفته

کتابی درباره‌ی امید

۳٫۶ از ۱۶ نظر
۳٫۶ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب همه ‌چیز به فنا رفته  نوشته  مارک منسون  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب همه ‌چیز به فنا رفته

کتاب همه چیز به فنا رفته نوشته مارک منسن است که با ترجمه محمد خلعتبری و فاطمه بلدی  منتشر شده. این کتاب توانست انقلاب بزرگی در کتاب‌های موفقیت در دنیا به وجود بیاورد. زبان طنز و روان کتاب از ویژگی‌های خاص این کتاب است.

اگر به تغییر و دگرگونی فکر می‌کنید و در میان انبوه خبرهای تلخ، به منبعی برای الهام و شادی نیاز دارید. اگر به کمک فکری و یا فلسفه‌ای برای بهتر زیستن نیاز دارید، با مارک منسن در کتاب همه چیز به فنا رفته، همراه شوید.

کتاب‌‌های مارک منسن، با ترکیبی از جهانی‌بینی و مهارت نویسندگی‌اش او را در فهرست پرفروش‌ترین نویسندگان نیویورک‌تایمز، قرار داد.

درباره کتاب همه چیز به فنا رفته

رایان هالیدی، نویسنده و کارآفرین آمریکایی، در توصیف کتاب همه چیز به فنا رفته گفته است: «دنیای ما در عصر حاضر، آشفته به نظر می‌رسد اما این دلیل نمی‌شود که شما نیز جزئی از این آشفتگی باشید. کتاب مارک منسن، فراخوانی است برای جذب نیرو تا به سوی ساخت دنیایی بهتر پیشروی کنیم. و برای این منظور، همین کتاب، به تنهایی کفایت می‌کند.»

مارک منسن در کتاب همه چیز به فنا رفته؛ کتابی درباره امید به بحث درباره چیزهایی می‌پردازد که در حال نابودی هستند. او از اضطراب‌ها و نگرانی‌هایی صحبت می‌کند که در لایه لایه زندگی در عصر حاضر نفوذ کرده و ما هیچ راه گریزی از آن نداریم. او با رویکرد متفاوتی در مورد موضوعاتی همچون درد، امید، شادی و موفقیت صبحت می‌کند و تعریف متفاوت‌تر و چالش‌برانگیزتری از آن‌ها ارائه می‌دهد. زبان طنز و طبع شوخ مارک منسون در ارائه اطلاعات و شرح و بسط موضوعی، از دیگر ویژگی‌های آثار اوست.

منسن در کتاب همه چیز به فنا رفته صرفا به بیان نظرات و تأملات خودش بسنده نمی‌کند و به تفکرات و نظرات افراد بزرگ و صاحب‌اندیشه‌ای همچون نیچه، کانت، افلاطون و... نیز توجه دارد. او در تلاش است به‌جای پاسخ دادن به سوال‌هایی که مدت‌هاست گوشه ذهن انسانِ معاصر جا خوش کرده و برای آن جوابی نمی‌یابد، پرسش‌های بهتری مطرح کند تا دست‌آخر، خودمان به پاسخ مناسب برسیم.

خواندن کتاب همه چیز به فنا رفته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به مباحث موفقیت و خودیاری پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب همه چیز به فنا رفته

همه‌چیز با یک سردرد شروع شد.

«الیوت» مردی موفق و مدیر اجرایی یک شرکت بزرگ بود. همکاران و همسایگانش او را دوست داشتند. او همسر، پدر و دوستی مهربان و خوش‌اخلاق بود که تعطیلاتش را لب ساحل می‌گذراند.

البته همیشه سردرد داشت. نه از آن سردردهایی که با خوردن مسکّن خوب شوند؛ بلکه به‌قدری شدید که انگار مغزش را متلاشی می‌کردند. مثل این بود که کسی با مشت به پشت حدقهٔ چشم‌هایش بکوبد.

الیوت برای بهبود سردردهایش مصرف دارو، کم کردن استرس زندگی و سخت نگرفتن مشکلات را امتحان کرد، ولی سردردها ادامه پیدا کردند و حتی بدتر نیز شدند. مدتی بعد به‌قدری اوضاع وخیم شده بود که شب‌ها نمی‌توانست بخوابد و در طول روز هم نمی‌توانست کار کند.

درنهایت به پزشک مراجعه کرد. پزشک او را معاینه کرد و پس از انجام یک‌سری آزمایش، خبر بد را به اطلاع او رساند: او در لوب فرونتال مغزش یک تومور دارد. «می‌بینی؟ آن لکهٔ خاکستری را می‌گویم. خیلی هم بزرگ است، به اندازهٔ یک توپ بیسبال است.»

تومور را جراحی کردند و الیوت به خانه و محل کارش، نزد خانواده و دوستانش بازگشت. همه‌چیز خوب به‌نظر می‌رسید.

ناگهان اوضاع به‌هم ریخت. او در انجام کارهایش دچار مشکل شد. رسیدگی به کارهایی که قبلاً برایش آسان بودند، حالا نیازمند ساعت‌ها تمرکز و تلاش بود. تصمیماتی ساده مانند انتخاب رنگ خودکار، ساعت‌ها ذهنش را مشغول می‌کردند. کارهای ساده را اشتباه انجام می‌داد و برای چند هفته آنها را به همان حالت رها می‌کرد. برنامه‌ریزی‌هایش افتضاح شده بود، جلسات کاری را فراموش می‌کرد و هیچ کاری را به‌موقع تحویل نمی‌داد.

اوایل، همکارانش به دلیل شرایط سختی که پشت سر گذاشته بود، از سر دلسوزی، کارهای او را انجام می‌دادند. زیرا می‌دانستند همین اواخر توموری را که به اندازهٔ یک سبد میوه بود، از سر او خارج کرده بودند. اما پس از مدتی، انجام کارهای الیوت و بهانه‌های او برایشان طاقت‌فرسا و غیرمنطقی شد. «در جلسه با سرمایه‌گذار شرکت، غیبت کردی تا بروی منگنه بخری؟ شوخی‌ات گرفته الیوت؟ پیش خودت چه فکری می‌کردی؟»

بعد از ماه‌ها خراب‌کاری و شرکت نکردن در جلسات، حقیقت دیگر غیرقابل‌انکار بود. الیوت در آن عمل چیزی بیشتر از یک تومور را از دست داده بود، چیزی که از دید همکارانش، باعث شده بود خسارت مالی فراوانی به شرکت وارد شود. الیوت اخراج شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
Dexter
۱۳۹۹/۱۲/۰۳

« همه چیز به فنا رفته است » کتابی در مورد «امید» این کتاب دومین کتابی بود که از مارک منسن مطالعه کردم و به طور قطع یکی از بهترین و لذت بخش ترین کتاب هایی بود که خوندم. مارک منسن

- بیشتر
ایمان
۱۳۹۹/۱۱/۱۵

بنده این کتاب رو نخوندم ولی چیزی که جالبه همین کتاب حداقل 800 صفه باید باشه و چطوری نزدیک به 300 صفحه شده خدا میدونه بهرحال امتیاز کم ندادم ک حقی زایع نشه

clandestine
۱۴۰۰/۱۲/۰۱

تازه تمومش کردم و باید بگم مطالب خیلی پراکنده ای داخلش هست که واقعا ارزش خوندن داره شاید بگید همش مربوط به امید نمیشه اما دونستن چیزایی که توی این کتاب هست میتونه زندگیتون رو به کل تغییر بده حتما

- بیشتر
کتابخوان
۱۴۰۰/۱۰/۰۶

محتوای این کتاب رو میشه به 3 بخش تقسیم کرد که هر کدوم یک روال رو دنبال کرده انگار 3 کتاب هست. خواندنش جالب بود برام بخاطر تحلیل هایی که از مسائل جاری داشت اما بنظرم ضعف هایی هم داشت، این

- بیشتر
Miladph78
۱۴۰۰/۰۳/۳۱

نتونستم با کتاب ارتباط زیادی برقرار کنم و مطالعه ش چندان برام جالب و مفید نبود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۲۸)
رئیسی که به‌خاطر اشتباه کارمندش فداکاری می‌کند و خود را مقصر جلوه می‌دهد، مادری که به‌خاطر شادی فرزندش از شادی خود می‌گذرد، دوستی که حرفی را به شما می‌گوید که نیاز دارید بشنوید، بااینکه باعث ناراحتیتان می‌شود. همین آدم‌ها هستند که مانع فروپاشی دنیا می‌شوند. بدون آنها، احتمالاً همهٔ ما به فنا خواهیم رفت.
Dexter
شاید بتوانیم بگوییم فلسفهٔ دعا کردن نیز همین است. شما دعا نمی‌کنید که به خدا بگویید: «درست است، من فوق‌العاده هستم!» خیر. درحقیقت، دعا مثل یک دفتر سپاسگزاری است: «خدایا! بااینکه گاهی از زندگی‌ام بدم می‌آید، ولی ممنون که من را آفریدی. به‌خاطر افکار و اعمال بدم شرمنده‌ام.»
Dexter
تنها راه واقعی رسیدن به آزادی و تنها شکل اخلاقی آزادی، خودمحدودسازی است.
Dexter
در هر لحظه، به فرصت‌های بی‌نهایتی که در کنار محدودیت‌هایتان دارید، امیدوار باشید. به رنجی که همراه آزادی می‌آید امیدوار باشید. به دردی که از خوشبختی برمی‌خیزد امیدوار باشید. به خِردی که از غفلت می‌آید امیدوار باشید. به قدرتی که از تسلیم به دست می‌آورید، امیدوار باشید. و سپس در این شرایط دست‌به‌کار شوید. این چالش و فراخوان ماست: بدون امید دست‌به‌کار شویم. به بهتر امیدوار نباشیم. خودمان بهتر باشیم. در این لحظه و در لحظهٔ بعد، و در لحظهٔ بعد، و در لحظهٔ بعد. همه‌چیز به فنا رفته است. و امید، هم علت هم معلول این به فنا رفتن است.
Dexter
سه راهب از ماشین خارج شدند. یکی از آنها بالشچه‌ای را در خیابان، در مرکز چهارراه قرار داد. راهب دوم که مردی مسن‌تر به نام تچ کوانگ دوک بود، به سمت بالشچه رفت و چهارزانو روی آن نشست، چشم‌هایش را بست و شروع به مراقبه کرد. راهب سوم صندوق‌عقب ماشین را باز کرد و یک بشکهٔ نوزده لیتری حاوی بنزین را درآورد. بشکه را به سمت جایی که کوانگ دوک نشسته بود برد و آن را روی او خالی کرد تا سرتاپای پیرمرد به بنزین آغشته شود. مردم جلوی دهانشان را گرفتند. برخی هم که از چشم‌هایشان به‌خاطر سوزش ناشی از بخار بنزین اشک جاری شده بود، صورتشان را پوشاندند. سکوت ترسناکی آن چهارراه شلوغ را فرا گرفته بود. رهگذران ایستادند. پلیس‌ها نمی‌دانستند چه‌کار کنند. هوا سنگین شده بود. اتفاق مهمی در آستانهٔ رخ دادن بود. همه منتظر ماندند. کوانگ دوک درحالی‌که از ردایش بنزین می‌چکید، با چهره‌ای آرام دعای کوتاهی خواند و با خون‌سردی یک کبریت برداشت و بدون اینکه از حالت چهارزانو خارج شود یا چشم‌هایش را باز کند، آن را روی آسفالت کشید و خودش را آتش زد.
Dexter
امید به یک مشکل نیاز دارد. نیاز دارد ما قید بخشی از خود یا دنیا را بزنیم. نیازمند این است که علیه چیزی باشیم.
Dexter
شدت واکنش احساسی ما نسبت به مشکلاتمان، براساس بزرگی آنها تعیین نمی‌شود. در واقع، ذهن ما مشکلاتمان را بزرگ (یا کوچک) می‌کند تا با میزان اضطرابی که توقع داریم تجربه کنیم، همخوانی داشته باشد.
Dexter
بچه‌های کوچک، موجودات ظالمی هستند. آنها همواره در درک هر چیزی که همان لحظه برایشان دردناک یا لذت‌بخش نباشد، مشکل دارند. نمی‌توانند احساس همدلی کنند. نمی‌توانند خود را جای شما بگذارند. تمام چیزی که می‌دانند این است که آن بستنی لعنتی را می‌خواهند.
Dexter
دموکراسی مدرن، با این فرض بنیان گذاشته شد که هر فرد عادی، یک عوضیِ خودخواه و متوهم است، و تنها راه ما برای حفاظت از خودمان در برابر خودمان، این است که نظام‌هایی را خلق کنیم که آن‌قدر به یکدیگر وابسته و مرتبط باشند که هیچ شخص یا گروهی نتواند تمام و کمال بر سایر جمعیت مسلط شود.
Dexter
اگر در استارباکس کار می‌کردم، به‌جای نوشتن نام مشتری‌ها روی لیوان‌های قهوه، متن زیر را می‌نوشتم: «شما و همهٔ آدم‌هایی که دوستشان دارید، روزی خواهید مرد. پس از مرگ شما، فقط گروه کوچکی از افراد، مدتی بسیار کوتاه، از شما و کارها و حرف‌هایتان یاد می‌کنند. این حقیقت تلخ زندگی است. افکار و کارهای شما، چیزی به‌جز فراری ماهرانه از این حقیقت نیست. ما مثل ذرات گردوخاکی هستیم که روی توپ آبی‌رنگ وسط کهکشانی بی‌نهایت، پرسه می‌زنیم. تصور می‌کنیم مهم هستیم. برای خودمان هدف اختراع می‌کنیم، ولی هیچی نیستیم. از قهوهٔ لعنتی‌تان لذت ببرید.»
helya.B

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۲۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۳۲۲-۴
تعداد صفحات۲۳۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۲۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۳۲۲-۴