معرفی و دانلود کتاب خانه ماتریونا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خانه ماتریونا
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب خانه ماتریونا

به همراه «خرده‌ریزها»

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۴۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خانه ماتریونا

کتاب خانه ماتریونا (Matryona's Place)، نوشته آلکساندر سالژنیتسین و ترجمه عبدالرضا ناطقی، داستان زندگی زنی روستایی در روسیه‌ی پس از جنگ و راوی معلمی است که به دهکده‌ای دورافتاده می‌آید و در خانه‌ی او ساکن می‌شود. نشر ماهی این کتاب را در سال ۱۳۹۴ منتشر کرده است. در این کتاب، داستان بلند خانه‌ ماتریونا به‌ همراه متن‌های دیگری با عنوان خرده‌ ریزها در یک مجلد گرد آمده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب خانه ماتریونا اثر آلکساندر سالژنیتسین

کتاب خانه ماتریونا اثری از آلکساندر سالژنیتسین است که زندگی روزمره‌ی یک زن روستایی سال‌خورده و فراموش‌شده را در دهکده‌ای کوچک به نام تالنوا روایت می‌کند. راوی یک معلم ریاضی است که پس از سال‌ها دوری و تبعید به روسیه بازمی‌گردد و برای یافتن گوشه‌ای آرام، به منطقه‌ای زغال‌سنگی و سپس به این دهکده می‌رسد و در خانه‌ی ماتریونا ساکن می‌شود. از زاویه‌ی نگاه او، به‌تدریج چهره‌ی روسیه‌ی روستایی، مناسبات کالخوز، فقر، کمبود سوخت، بوروکراسی فرساینده و روابط خویشاوندی آشکار می‌شود.

کتاب خانه ماتریونا در چند فصل پیوسته پیش می‌رود و خواننده را از ورود راوی به منطقه‌ی تارفوپرادوکت و آشنایی با ماتریونا تا شرح گذشته‌ی پنهان او، ماجرای شوهر مفقود، بچه‌های ازدست‌رفته، دخترخوانده‌اش کیرا و در نهایت حادثه‌ی تراژیک تقاطع راه‌آهن همراهی می‌کند. در کنار این داستان، بخش خرده‌ ریزها نیز بر همان فضا و جهان انسانی تأکید می‌کند و تصویر کامل‌تری از آدم‌های حاشیه‌نشین و خاموش ارائه می‌دهد. زبان اثر سرشار از جزئیات زندگی روزمره است؛ از موش‌ها و سوسک‌های کلبه تا زغال‌سنگ‌های دزدیده‌شده از باتلاق و صف‌های ادارات تأمین اجتماعی. از خلال این جزئیات، سیمای ماتریونا به‌عنوان شخصیتی بی‌ادعا و رنج‌کشیده شکل می‌گیرد.

خلاصه داستان خانه ماتریونا

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

کتاب خانه ماتریونا داستان معلمی است که پس از سال‌ها دوری از روسیه، برای تدریس به منطقه‌ای دورافتاده فرستاده می‌شود و در جست‌وجوی سکوت و جنگل، سر از دهکده‌ی تالنوا درمی‌آورد. او در کلبه‌ی فرسوده‌ی زنی ۶۰ساله به نام ماتریونا ساکن می‌شود؛ زنی بیمار، فقیر و بی‌مستمری که با بز لاغر، گربه‌ی چلاق و گیاهان فیکوسش زندگی می‌کند و بار کار کالخوز، کمک به همسایه‌ها، جمع‌کردن زغال‌سنگ و علف و پیگیری مستمری را هم به دوش می‌کشد.

راوی به‌تدریج گذشته‌ی او را می‌شناسد: عشق ناکام به فادی، ازدواج با برادر کوچک‌ترش، یفیم، مرگ شش فرزند، بزرگ‌کردن دخترخوانده‌ای به نام کیرا و چشم‌داشت خویشاوندان به کلبه. تصمیم برای جداکردن اتاقک خانه و بردن آن به شهر زنجیره‌ای از حوادث را رقم می‌زند که در نهایت به سانحه‌ی تقاطع راه‌آهن و مرگ ماتریونا می‌انجامد و چهره‌ی واقعی اطرافیان و ساختار اجتماعی را عیان می‌کند.

چرا باید کتاب خانه ماتریونا را بخوانیم؟

کتاب خانه ماتریونا تصویری نزدیک و جزئی‌نگر از زندگی روستایی در روسیه‌ی شوروی ارائه می‌دهد و از خلال سرگذشت یک زن معمولی، سازوکار قدرت، فقر، بوروکراسی و حرص دارایی را نشان می‌دهد. این کتاب امکان همراهی با راوی تبعیدی را فراهم می‌کند که در سکوت یک کلبه‌ی چوبی، معنای کار، رنج و بی‌ادعابودن را از نو می‌سنجد و به خواننده اجازه می‌دهد در آینه‌ی سرنوشت ماتریونا به جامعه و اخلاق جمعی نگاه کند.

خواندن کتاب خانه ماتریونا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب خانه ماتریونا به دوستداران ادبیات روسیه، کسانی که به داستان‌های روستایی علاقه‌مندند و درباره‌ی زندگی روزمره در نظام شوروی کنجکاوند و خوانندگان پیگیر آثار سالژنیتسین پیشنهاد می‌شود؛ همچنین به کسانی که به داستان‌های شخصیت‌محور آرام، فضاهای کم‌حادثه اما عمیق و تأمل درباره‌ی فقر، کار و فراموش‌شدن انسان‌ها علاقه دارند.

درباره آلکساندر سالژنیتسین

آلکساندر ایسایویچ سالژنیتسین (۱۹۱۸ـ۲۰۰۸) از برجسته‌ترین نویسندگان، متفکران و منتقدان سیاسی روسیه در قرن بیستم به شمار می‌رود. او با آثاری چون در حلقه‌ی اول، بخش سرطان، مجمع‌الجزایر گولاگ و یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ جایگاهی ماندگار در ادبیات جهان به دست آورد و نقشی تعیین‌کننده در آگاه‌سازی افکار عمومی جهان از سرکوب‌های سیاسی و نظام اردوگاه‌های کار اجباری در اتحاد جماهیر شوروی ایفا کرد.

سالژنیتسین در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۸ در شهر کیسلوودسک روسیه به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی خود را در راستوف گذراند و پس از پایان تحصیلات مقدماتی، در دانشکده‌ی ریاضیات و فیزیک دانشگاه راستوف به تحصیل پرداخت. او از همان سال‌های جوانی به ادبیات علاقه‌مند بود و در کنار تحصیل علوم، به مطالعه و نویسندگی نیز می‌پرداخت. خانواده‌ی او با وجود فضای ضددینی حاکم بر شوروی، به سنت‌های مذهبی ارتدکس پایبند بودند، هرچند سالژنیتسین در جوانی تحت‌تأثیر فضای فکری زمانه به مارکسیسم گرایش پیدا کرد و از باورهای دینی فاصله گرفت.

در جریان جنگ جهانی دوم، سالژنیتسین در ارتش سرخ خدمت کرد و به درجه‌ی سروانی رسید. او به‌دلیل شجاعت در میدان نبرد نشان ستاره‌ی سرخ را دریافت کرد، اما در سال ۱۹۴۵ به‌سبب انتقاد از استالین در نامه‌های خصوصی خود بازداشت شد. دادگاه نظامی او را به هشت سال زندان و کار اجباری در اردوگاه‌های گولاگ و سپس تبعید داخلی محکوم کرد. تجربه‌ی سال‌های زندان و اردوگاه تأثیری عمیق بر زندگی و اندیشه‌ی او گذاشت و بعدها به مهم‌ترین منبع الهام آثارش تبدیل شد.

آلکساندر سالژنیتسین پس از پایان دوران زندان، از سال ۱۹۵۳ به تبعید در قزاقستان فرستاده شد. در همین سال‌ها به بیماری سختی مبتلا شد و مدتی را در بیمارستان گذراند؛ تجربه‌ای که بعدها در رمان بخش سرطان بازتاب یافت. او بارها گفته بود که نویسندگی و ایمان مذهبی زندگی‌اش را از نابودی نجات دادند و همین دوران موجب بازگشت او به مسیحیت ارتدکس شد. سالژنیتسین بعدها این تحول را نوعی موهبت الهی دانست و معتقد بود خداوند فرصتی دوباره برای انجام رسالت نویسندگی به او بخشیده است.

سالژنیتسین در سال ۱۹۶۲ رمان یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ را منتشر کرد که به نخستین روایت رسمی از زندگی در اردوگاه‌های استالینی تبدیل شد. این اثر شهرت فراوانی برای او به همراه آورد. تنها تعداد اندکی از آثار او در داخل کشور منتشر شدند و بسیاری از نوشته‌هایش ناچار در خارج از شوروی به چاپ رسیدند.

شهرت جهانی او با انتشار آثاری چون در حلقه‌ی اول، بخش سرطان و به‌ویژه مجمع‌الجزایر گولاگ بیش از پیش گسترش یافت. مجمع‌الجزایر گولاگ که حاصل سال‌ها تحقیق و گردآوری شهادت زندانیان سیاسی بود، تصویری تکان‌دهنده از نظام سرکوب شوروی ارائه می‌کرد و به یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی قرن بیستم بدل شد. این کتاب خشم رهبران شوروی را برانگیخت و جایگاه سالژنیتسین را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین منتقدان حکومت تثبیت کرد.

سال ۱۹۷۰، آکادمی نوبل جایزه‌ی نوبل ادبیات را به‌دلیل نیروی اخلاقی آثارش و تلاش در حفظ سنت‌های اصیل ادبیات روسیه به او اعطا کرد، اما فشار حکومت شوروی بر او افزایش یافت و سرانجام در سال ۱۹۷۴ تابعیتش لغو شد و به‌اجبار از کشور اخراج شد. او ابتدا به آلمان غربی رفت، مدتی در زوریخ سوئیس اقامت داشت و سپس به همراه خانواده‌اش در ایالت ورمانت آمریکا ساکن شد. سالژنیتسین در دوران تبعید نیز به نوشتن و فعالیت‌های فکری و سیاسی ادامه داد و از منتقدان جدی کمونیسم و همچنین برخی جنبه‌های فرهنگ مدرن غربی بود.

با آغاز اصلاحات سیاسی در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰، آثار او بار دیگر در شوروی منتشر شدند و در سال ۱۹۹۰ تابعیتش به او بازگردانده شد. چهار سال بعد، پس از بیش از دو دهه تبعید، به روسیه بازگشت و تا پایان عمر در کشورش زندگی کرد. سالژنیتسین در ۳ اوت ۲۰۰۸ در اثر نارسایی قلبی در مسکو درگذشت.

امروزه سالژنیتسین نه‌فقط به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ادبیات روسیه، بلکه به‌عنوان صدایی اخلاقی در برابر استبداد و سرکوب سیاسی شناخته می‌شود. آثار او همچنان از مهم‌ترین منابع برای شناخت تاریخ اتحاد جماهیر شوروی، تجربه‌ی گولاگ و تأمل در نسبت میان قدرت، آزادی و کرامت انسانی هستند.

بخشی از کتاب خانه ماتریونا

«سرانجام گفتند که می‌توانم به منطقهٔ کوچکی به نام ویسوکایه پُله (دشت مرتفع) بروم. شنیدن نامش هم کافی بود تا شادی و وجدی وجودم را فرابگیرد. نام بامسمایی بود. ویسوکایه پُله، واقع بر بالای تپه‌ای در میان آبکندها و نیز تعدادی تپهٔ دیگر، محصور در میان جنگل، دارای برکه و آب‌بند، درست همان جایی بود که زندگی و مرگ در آن هردو شیرین است. در آن‌جا ساعت‌ها روی تنهٔ درختی نشسته بودم و با خودم فکر می‌کردم کاش اصلا نیازی به صبحانه و ناهار نداشتم و همین‌جا می‌ماندم و شب‌ها که از هیچ کجا صدای رادیو به گوش نمی‌رسد و جهان خاموشِ خاموش است، به صدای برخورد شاخ وبرگ درختان بر سقف خانه گوش می‌سپردم.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانه ماتریونا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخانه ماتریونا
عنوان دیگربه همراه «خرده‌ریزها»
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهالکساندر سولژنیتسین
مترجمعبدالرضا ناطقی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۲/۰۴/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۷۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۱۵۸۴
تعداد صفحه‌ها۱۰۰ صفحه
قیمت کتاب۵۶۰۰۰ تومان
برچسبادبیات روسیه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

vahid
۱۳۹۸/۰۶/۲۱

ضمن درود و خسته نباشید به عزیزان در طاقچه ، خواهشمندم از این نویسنده فوق العاده عالی آثار بیشتری بگذارید و یک کتاب ، واقعا کم لطفی میباشد. ممنونم

۱
z.saba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۰

قصه‌ی ماتریونا، قصه‌ی آدم‌هاییه که اینقدر خوبند که در عقل ما نمی‌گنجند و به قولی: «انسان هر چی رو نفهمه بهش حمله می‌کنه»، نوری هستند که کورها اون‌ها رو نمی‌بینند و خوبی‌شون رو حماقت می‌پندارند. اما ماتریونا به هیچ بازخورد...بیشتر

۰
جلائیان
۱۳۹۹/۰۶/۱۴

کتاب خوبی بود روان و جذاب با درون مایه ای انسانی تنها موردی که می تونم نقدش کنم کوتاهی کتاب بود که اونم نقطه ضعف حساب نمیشه شاید چون کتابو دوست داشتم دلم میخواست یه کم طولانی تر باشه خرده...بیشتر

۰
Farzaneh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

داستان خانه‌ی ماتریونا داستان دل‌انگیز اما در عین حال غمناکی بود. دوستش داشتم. 🤍 خرده‌ریزها هم سبک جالبی از نوشتن بودن که تقریبا تا به الان تجربه نکرده بودم و خالی از لطف نبودن.

۰
کیارش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۰

آقای سولژنیتسین! از شما سپاسگزارم که آینه‌ای برایر زندگی ماتریونا و دیگر اهالی دهکده قرار دادید تا به یاد بیاورم ارزش زندگی در داشتن‌ها و برخورداریها آشکار نمی‌شود و تنها نحوه‌ی مواجهه‌ی انسان با ناملایمات در مسیر ساخت شخصیتش نقاب...بیشتر

۰
Seyyed Aqil Hoseiny
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۴

داستانی در ستایش انسانیت

۰
♥︎ Sara ♥︎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۱۴

چقدر ما هم بی چشم داشت به بقیه خوبی کردیم و جز اذیت چیزی به ما نرسید. مثل ماتریونای عزیز :)

۰
ریحانه آذر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۳۱

بینظیره، توصیف شخصیت ها و فضا سازی عالیه،

۰
Saeed Azami
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۳۰

بسیار زیبا و روح نواز

۰
کاربر 10051159
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۱۳

داستان کوتاه و آرام، زمان مطالعه کتاب میشه تصویرسازی کرد اون کلبه و چقدر ماتریونا حس غمی به خواننده میداد ولی در پشت اون شخصیت غمگین یه قلب مهربون و انسان دوست بود دوستش داشتم قلم نویسنده بعد از اتمام...بیشتر

۰
کاربر 11354849
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۴/۱۰

از همون دست داستان هاست که غمش تو رو به اعماق وجودت می‌بره تا یخورده بیشتر تفکر کنی به آدم های اطرافت به زندگیت به خودت ..... به همه چی

۰
omidhajavi
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

بیش از حد ساده بود و شخصیت ها گنگ بودند باید مطالعه را متوقف میکردم تا فکر کنم بردارد شوهر و خواهر شوهر های ماتریونا کی بودند و چه نامی داشتند و انگیزه شون در داستان چی بود. ریتم داستان...بیشتر

۰
AS4438
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۸

فوق العاده است این کتاب، غصه درد ورنج انسانها ودیگر مسائلی که ما براحتی ازکنارشان،بی تفاوت میگذریم،اگر فردی مسن هستید داستان پیری را خوب توجه کن، مجموعه داستانهای کوتاه بسیارعالی.

۰
Mrym
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۱

عالی. ماتریونا هم به آدم‌های ضروری‌الوجود زندگیم اضافه شد؛ اگه ترکیب ضروری‌الوجود ترکیب درستی باشه. گفتم نگم واجب‌الوجود کفرگویی نشه. علی‌ای‌حال چه درست چه غلط ماتریونا از آدم‌های ضروری‌الوجود زندگی بنده شد و یه کار روسیِ حسابی بود.

۱

بریده‌هایی از کتاب

Mostafa F
۲۴
چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آن‌گاه که وطن در دست مشتی نیرنگ‌باز بی‌رگ است که از سر بی‌تدبیری و خودخواهی اداره‌اش می‌کنند، آن‌گاه که در چشم جهانیان چهره‌ای گستاخ، موذی و بی‌ارج دارد، آن‌گاه که به جای خوراک سالم روحانی، خوراک فاسد پیش رویش می‌گذارند، آن‌گاه که فقر و پریشانی چنان در تاروپود زندگی مردم لانه کرده که به هیچ روی نمی‌توان چاره‌اش کرد.
pejman
۱۰
دو معما در جهان هست: چگونه به دنیا آمدم؟ به یاد ندارم؛ چگونه می‌میرم؟ نمی‌دانم.
علی رضا
۷
متوجه شده بودم که یک چیز روحیه‌اش را بازمی‌گرداند و آن کارکردن است. بلافاصله بیل به دست می‌گرفت و مشغول کاشتن سیب‌زمینی می‌شد، یا کیسه‌ای زیر بغل می‌زد و می‌رفت دنبال زغال سنگ، یا سبد حصیری‌اش را برمی‌داشت و می‌رفت به اعماق جنگل تا میوه‌های جنگلی جمع کند. به جای تعظیم جلو میز دفترخانه، در برابر بوته‌های جنگلی خم می‌شد. بعد سرحال و لبخندزنان، با کمری خمیده از بار، به کلبه بازمی‌گشت.
AS4438
۷
علف هرز به‌سادگی از میان نمی‌رود. به‌راستی چرا این گیاهانِ سودمندند که هیچگاه چندان توانمند نیستند؟
شلاله
۵
چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آن‌گاه که وطن در دست مشتی نیرنگ‌باز بی‌رگ است که از سر بی‌تدبیری و خودخواهی اداره‌اش می‌کنند، آن‌گاه که در چشم جهانیان چهره‌ای گستاخ، موذی و بی‌ارج دارد، آن‌گاه که به جای خوراک سالم روحانی، خوراک فاسد پیش رویش می‌گذارند، آن‌گاه که فقر و پریشانی چنان در تاروپود زندگی مردم لانه کرده که به هیچ روی نمی‌توان چاره‌اش کرد.
صبا
۵
حکایت ما انسان‌ها نیز گاه چنین است. هنگامی که ضربت عذاب وجدان بر ما فرود می‌آید، آتش به تمام وجودمان می‌زند و آن هم تمام عمر. برخی پس از این درد همچنان برجای می‌مانند و برخی دیگر دوام نمی‌آورند.
pejman
۴
گریه در سوگ مرده صرفآ اشک‌ریختن نیست، بلکه پرده از سیاست و سلوک هریک از عزاداران برمی‌دارد.
علی رضا
۳
نفس ترسناک زمستان در هوا موج می‌زد و قلب انسان را می‌فشرد. اطراف پوشیده از جنگل بود و هیچ کجا نمی‌شد زغال سنگ پیدا کرد. صدای کرکنندهٔ دستگاه‌های حفاری در سراسر منطقهٔ باتلاقی به گوش می‌رسید، ولی زغال سنگ به اهالی فروخته نمی‌شد. این زغال‌ها سهم رؤسا و اطرافیانشان بود، یا نفری یک ماشین سهم معلم‌ها، پزشکان و کارگران کارخانه‌ها. دیگران نه سهمی می‌بردند و نه حق سؤال‌کردن داشتند. رئیس کالخوز در دهکده قدم می‌زد و طلبکارانه به آدم‌ها خیره می‌شد یا با نهایت خوش‌قلبی دربارهٔ هرچیزی حرف می‌زد جز زغال سنگ، چون برای خودش به اندازهٔ کافی ذخیره کرده بود و نگرانی‌ای بابت زمستان نداشت. خب دیگر، قبلا چوب‌های جنگل را از ارباب‌ها می‌دزدیدند و حالا زغال سنگ را از شرکت. زن‌ها در دسته‌های پنج‌تایی یا ده‌تایی جمع می‌شدند تا دل وجرئت بیش‌تری پیدا کنند. معمولا روزها می‌رفتند سروقت این زغال‌ها.
pejman
۳
دیگر خسته شدم از بس یکی‌یکی شما را به خاک سپردم!
AS4438
۳
«دو معما در جهان هست: چگونه به دنیا آمدم؟ به یاد ندارم؛ چگونه می‌میرم؟ نمی‌دانم.»