با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هشت و چهل‌ و ‌چهار

دانلود و خرید کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

۴٫۰ از ۱۷ نظر
۴٫۰ از ۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار  نوشته  کاوه فولادی نسب  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

«هشت و چهل‌وچهار» اولین رمان کاوه فولادی‌نسب است. او که چندین سال است منتقد، مترجم و مدرس داستان‌نویسی است، این رمان را با درون‌مایه‌ای اجتماعی- تاریخی نوشته است. ساعت‌ساز و ساعت فروشی تنها عاشق پرسه زدن در خیابان‌های قدیمی شهر است. او مرد دقیق و منظمی است، دوستان اندکی دارد و تنها با جهان پر از خاطراتش روزگار می‌گذراند. اما روزی یک اتفاق عجیب آرامشش را برهم می‌زند و روزمرگی او را بهم می‌ریزد. اتفاقی که با خود اتفاق‌های تازه دیگری به همراه دارد. کاوه فولادنسب در این رمان جذاب، منطق زمانی و مکانی را اندکی به هم ریخته و شما را به سفر می‌برد. سفری ناگهانی به کمی دورتر از ایران. با خواندن این اثر سوال مهمی در ذهن خواننده جان می‌گیرد. آیا می‌توان به عقب بازگشت؟ رمان «هشت و چهل‌وچهار» با این روند، خواننده را به یک پرسه‌زنی پر از ماجرا و غافلگیری در دل تاریخ می‌برد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹)
باران
۱۳۹۸/۰۱/۰۸

دلم خواست این کتاب رو برای بار دوم در تعطیلات نوروز امسال بخونم و از این تعطیلات بیشتر لذت ببرم 😊

sadafi
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

چقدر دوستش داشتم، مدتها بود رمانی از نویسندگان نسل جدید نخوانده بودم که اینقدر جذبم کنه. روایت ساده، خوب و روانی داشت.

sara
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

خیلی پر کشش و جذاب بود برای من به شخصه

Yamin
۱۴۰۰/۰۵/۱۵

کتاب درباره زندگی آرام یک ساعت ساز هست....بیشتر داستان در روز ها و شب های قبل سال نو اتفاق می افتد و خب با برش های زمانی زیادی رو به رو میشیم که ممکنه کمی خط داستان رو گم کنیم

- بیشتر
Faeze
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

توصیفات فوق العاده ناب و دلنشینی داشت...مخصوصا وقتی از زیبایی های تهران، شرح خیابان ها در گذر زمان، شلوغی های دم عید میگفت، عالی بود و واقعا من رو به همون زمان و مکان میبرد. ایرادی که داشت برای من

- بیشتر
پریچهر
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

شخصا خیلی علاقه‌ای نداشتم به کارهای نویسندگان ایرانی ولی این کتاب واقعا جذبم کرد! نوع روایت داستان و جابجایی در زمان خیلی جذاب بود، همچنین توصیفات نویسنده از مکانها و حس و حال آدمها واقعا آدم رو همراه میکرد با

- بیشتر
دردونه
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

دوستش داشتم. قشنگ بود با عاشقانه‌ای زیبا و روایتی قشنگتر از خیابون‌های تهران.

shbi
۱۴۰۰/۰۵/۰۴

نوسانات زمانی زیادی داشت. گیجم کرد.

الناز
۱۳۹۹/۱۰/۲۹

کتاب خوبی بود که توصیفات زیبایی داشت مخصوصا در مورد تهران و خیابون هاش. اگر خاطره ای با این شهر داشته باشید یا ساکنش باشید، بیشتر براتون خوندنی میشه. و همینطور من عاشق، توصیفات شب عید شدم با اون همه جزئیات

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۰)
بیشترِ مردم این‌طوری است که همدیگر را دوست دارند، ازدواج می‌کنند، باز هم کمی همدیگر را دوست دارند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، و آن‌قدر کار می‌کنند که دوست داشتن را فراموش می‌کنند.
• Khavari •
«دلم نمی‌خواد فقط آشتی کنیم، می‌خوام مسئله رو حلش کنیم»
باران
بوها پُر از خاطره‌اند. خیلی چیزها هستند که می‌توانند خاطره‌ها را با خود حمل کنند: عکس‌ها، یادگاری‌ها، چشم‌اندازها، جاها... اما بوها چیز دیگری هستند؛ انگار نظم مکان و زمان را به‌هم می‌ریزند و آدم را پرتاب می‌کنند به مکانی دیگر، به زمانی دیگر.
باران
بعضی صداها را آدم با گوشش می‌شنود؛ این‌ها اگرچه دیده یا لمس نمی‌شوند و طعم و بویی ندارند، اما همین که فرو می‌روند توی گوش و پرده را می‌لرزانند، یعنی وجود دارند. بعضی صداهای دیگر کاری به پردهٔ گوش ندارند، توی سر آدم زنگ می‌زنند و تارهای ذهن را می‌لرزانند؛ این دومی‌ها را جز خود آدم کسی نمی‌تواند بشنود. همین دومی‌ها هستند که پدر آدم را درمی‌آورند. همین دومی‌ها هستند که آدم را می‌اندازند توی گودال تردید. همین دومی‌ها هستند که هیچ‌جوری نمی‌شود به دیگران فهماندشان.
باران
«زندگی بعضی وقتا از قصه‌هام قصه‌تره.»
باران
برای خودش می‌رود و «گل اومد بهار اومد» می‌خواند.
باران
تهران مثل زن کارگری بود که هیچ‌وقتِ سال نمی‌رسید دستی به سروگوش خودش بکشد، ابرویی بردارد، فرمژه‌ای بزند، یا مویی رنگ کند، اما برای تعطیلات عید حسابی به خودش می‌رسید و دل‌ربایی می‌کرد. زیبا می‌شد. بوی عطرش مشام را پُر می‌کرد و آدم خیال می‌کرد زن اثیری اگر واقعاً وجود داشته باشد، شاید همین زیباروی دل‌ربا باشد.
باران
خیالت که آشفته و فکرت که مشوش باشد، و مهم‌تر از این‌ها تمام تنت از زور درد مچاله شده باشد، بهتر است چشم‌هایت را ببندی و خودت را بسپری به دست تاریکیِ بی‌انتهای آن‌سوی پلک‌ها.
باران
اگر چیزی وجود داشته باشد که همهٔ آدم‌ها همیشه آرزویش را دارند و تنها بعضی‌ها گاهی می‌توانند آن را به دست بیاورند، آن چیز عشق است.
عاطفه
برای بیشترِ مردم این‌طوری است که همدیگر را دوست دارند، ازدواج می‌کنند، باز هم کمی همدیگر را دوست دارند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، و آن‌قدر کار می‌کنند که دوست داشتن را فراموش می‌کنند. برای اردشیر و گلنار این‌طوری نبود. آن‌ها دوست داشتن را یک جایی از زندگی‌شان گذاشته بودند که هیچ دستی بهش نمی‌رسید و نمی‌توانست مخدوشش کند.
باران

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۵۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۲/۰۸
شابکundefined
تعداد صفحات۱۵۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۲/۰۸