با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب ترجیح می‌دهم که نه (بارتلبی محرّر و سه جستار فلسفی) اثر هرمان ملویلoff

کتاب ترجیح می‌دهم که نه (بارتلبی محرّر و سه جستار فلسفی)

نویسنده:هرمان ملویلمترجم:گروه مترجمان نیکاویراستار:پویا رفوییانتشارات:کتاب نشر نیکاسال انتشار:۱۳۸۹تعداد صفحه‌ها:۱۹۲ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۵از ۳۰ رأیخواندن نظرات
انتشاراتکتاب نشر نیکا

سال انتشار۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها۱۹۲ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب ترجیح می‌دهم که نه (بارتلبی محرّر و سه جستار فلسفی)

کتاب «ترجیح می‌دهم که نه» دربردارندۀ داستان «بارتلبی محرّرِ» هرمان ملویل و سه جستار فلسفی دربارۀ آن است. ژیل دلوز، فیلسوف فرانسوی در مقاله خود با عنوان «بارتلبی، یا یک فرمول» به این داستان هرمان ملویل پرداخته‌است. «ژاک رانسیر» در مقاله‌دوم با عنوان «دلوز، بارتلبی و فرمول» به بررسی و تشریح بیشتر نظر دلوز دربارۀ این داستان پرداخته‌است. مقالۀ سوم این کتاب، «بارتلبی، یا در باب حدوث» است که در آن جورجو آگامبن وجوه دیگری از این داستان را بررسی کرده‌است. «بارتلبی محرر» داستان مردی است که می‌تواند به‌راحتی و باخونسردی «نه» بگوید. او فردی است که برای کار تحریر یا رونویسی در یک دفتر ثبت اسناد استخدام شده‌است و رفتاری متفاوت و خاص دارد. او در برابر بسیاری از درخواست‌هایی که از او می‌شود تنها یک پاسخ دارد: «ترجیح می‌دهم که نکنم.» ژیل دلوز دربارۀ این داستان نوشته‌است: «معنای این داستان صرفاً آن چیزی است که می‌گوید. همان چیزی که تحت‌اللفظی می‌گوید و تکرارش می‌کند: «ترجیح می‌دهم نکنم.» این فرمولِ شوکتِ این داستان است که هر خوانندۀ شیدایی، به نوبۀ خود، تکرارش می‌کند. مردی تکیده و رنگ‌پریده فرمولی را بیان کرده‌است که هر کسی را به جنون می‌کشاند.» دلوز در بخش دیگری از مقاله‌ای که در همین کتاب منتشر شده‌است، می‌نویسند: «بارتلبی، نه استعاره‌ای برای نویسنده است و نه، به هیچ وجهی، نمادی از چیزی دیگر. بارتلبی متن است به شکلی خشونت‌آمیز کُمیک و امر کُمیک همیشه عینی یا تحت‌اللفظی است. این داستان مانند نوولت‌ها یا داستان‌های بلندِ کلایست، داستایفسکی، کافکا یا بکت است همراه با این داستان‌ها، تباری زیرزمینی و متشخص را شکل می‌‌دهد.» هرمان ملویل در یکم اوت ۱۸۱۹ به دنیا آمد و در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۱ در گذشت. رمان «موبی دیک» یا «نهنگ سفید» او از مهم‌ترین رمان‌های قرن نوزدهم به شمار می‌رود.

نظرات کاربران

ray ray
۱۳۹۷/۰۳/۰۹

خیلی وحشتناکه این لعنتی

Ardalan
۱۳۹۸/۰۷/۱۸

به قول آقای دلوز، ملویل زبانی ابداع میکند زیر زبان انگلیسی با منطق "ترجیح" که هر شخصی را به جنون می کشاند و به شدت تکثیر می‌شود. برای من رنگ و بویی از دیوانگی در انتظار گودوی بکت رو داشت

- بیشتر
علی حیدریان
۱۳۹۷/۰۲/۲۲

فوق العادست...

YEKTA
۱۳۹۷/۰۴/۲۵

فوق العاده بود... آه بارتلبی!آه بشریت!

iman
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

شاهکاری کوتاه و بُنیان‌کَن از ملویل.

Πυρια
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

داستان فوق‌العاده است به شدت جذبت میکنه و تمام بنیادهای عقلانی که در سَرِت داشتی رو زیرورو میکنه. داستانی کوتاه اما بنیاد برافکن تحلیل‌های فلسفی داستان برای خواننده‌ی عادی مثل من به غایت مشکلن و مقالاتی که در انتهای کتاب قرار

- بیشتر
مسکین شیرازی
۱۴۰۰/۰۲/۱۶

ترجمه عااااالی 👍🏻👏🏻👏🏻👏🏻

علی حسینی
۱۴۰۱/۰۳/۰۱

کتاب اعلامیه ای است بر علیه چیزای به ظاهر بدیهی، برعلیه روزمرگی ها و انجام کارهای بیهوده بر حسب عادته،

Mohamadalimohamadpour
۱۴۰۰/۱۱/۲۰

بی‌تردید بازتلبی محرر از منحصربفردترین شخصیت‌های خلق شده‌ی جهان ادبیاته و این داستان کوتاه از سرپاترین داستان کوتاه‌های تاریخ ادبیات جهان.

مریم
۱۴۰۰/۰۳/۲۰

ساده، روان، خواندنی؛ اما پیچیده و لایه‌لایه و عمیق. داستانی که ده‌ها تفسیر را برمی‌تابد و هر کس به میزان توان خود، از آن توشه‌ای برخواهد بست.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۳۷)
چشمم به صورت گرد مأمور تغذیه افتاد که بالای سرم ایستاده بود و خیره براندازم می‌کرد: « نهارشان آماده است. امروز هم ناهار نمی‌خورد؟ یا اصلاً بدون نهار زندگی می‌کند؟ » گفتم: « بدون نهار زندگی می‌کند. » و چشمانش را بستم. « آهان! خوابیده، این‌طور نیست؟ » نجوا کردم: « کنار سلاطین و حقوقدانان. »
مسعود
هیچ چیز به قدر مقاومت منفی، آدم عادی و جدی را کفری نمی‌کند و از کوره به درنمی‌برد. اگر شخصی که با چنین مقاومتی مواجه می‌شود خلق و خویی غیرانسانی نداشته باشد و شخص مقاومت‌کننده در انفعال خویش کاملاً بی‌آزار باشد؛ در این صورت، هرگاه شخص نخست سرخوش و تردماغ باشد، ملاطفت‌جویانه می‌کوشد تعبیر آنچه را قوهٔ تمیز از حلش عاجز است به تخیلش بسپارد.
Omid Souri
بدان حال که تخت سلطنت خویش بیافرید، خداوند لوح تحریری بیافرید چنان بزرگ که آدمی توانستی هزار سال بر آن گام زند. لوح پرداخته از مروارید سفید بود؛ دو سر آن پرداخته از یاقوت و مرکز آن از زمرد. هر آنچه بر آن کتابت شد از نور ناب بود. خداوند هر روز صد بار بر آن لوح نظر می‌افکند و هر بار بر آن نظر می‌افکند، می‌ساخت و ویران می‌کرد، می‌آفرید و می‌کشت ...
Ali Salek Nemati
چرا باید رمان‌نویس معتقد باشد که مکلف است رفتار شخصیت‌هایش را توضیح دهد و برای آن‌ها دلیل و منطق بتراشد، در حالی که زندگی، به سهم خود، هیچ گاه چیزی را توضیح نمی‌دهد و از طریق تأثیرات و تبعات خویش، مناطقِ نامتعین، گنگ و تشخیص‌ناپذیر بسیار زیادی باقی می‌گذارد که در برابر هر گونه تلاش برای رسیدن به وضوح و روشنی مقاومت می‌ورزد؟ این زندگی است که توجیه می‌کند؛ زندگی هیچ گونه لزومی برای توجیه شدن ندارد.
ali73
برای موجودی حساس، شفقت اغلب دردناک است؛ و هنگامی که عاقبت درمی‌یابد چنین شفقتی نمی‌تواند به راه چاره یا درمانی مؤثر بینجامد، عقل سلیم به روح حکم می‌کند خود را از شرش خلاص کند.
rain_88
ادبیات با نامرئی ساختن خویش تولید می‌شود
ali73
حقیقت ادبیات « قائم به ذات » است. این ایدهٔ خودمختاری و خودنمایی ادبی، خود به سه شیوه تفسیر شده است. نسخهٔ اول: قدرت اثر، قدرت فردیت یکه‌ای است که اثر را تولید می‌کند؛ نسخهٔ دوم: قدرت اثر، قدرت تمامیت خودبسنده است و قاعدهٔ وحدت خود را تولید می‌کند؛ نسخهٔ سوم: قدرت اثر، قدرت ناب زبان است در آن زمان که از کاربردهای بازنمایانه و ارتباطی تهی می‌شود و به هستی خود روی می‌آورد.
ali73
شاید انتقام اوریپید پیر است که نیچه چنین به دشنامش بست. اوریپید آیندهٔ فلاسفه را پیش‌بینی کرده بود: دیونیزوس در بین حواریونش هیچ فیلسوفی را تحمل نخواهد کرد. او فیلسوفان را دوست ندارد، فقط شیفتهٔ خرهاست. این دیوار شاید انتقام مسیح از دیونیزوس است. برادر فقط مسیح یا بارتلبی است، فیگور شفیع و واسطه، اگر نه مصلوب. این دیوار سنگ‌های فروریخته مثل آن رنگین‌کمان‌های چند رنگ است، آن پل‌های آسمانی که زرتشت باید به سوی آینده می‌کشید، با پذیرفتن این خطر که پل‌هایش با آن پل‌های جعلی اشتباه شوند که رقاصان و احمق‌ها به تقلید از او خواهند ساخت. ن
طلا در مس
اما دقیقاً بدین علت وکیل آرام و ساکن باقی می‌ماند که با بارتلبی به مانند یک بی‌خانمان برخورد می‌شود. آیا نوعی رابطهٔ همسان شدن یا هم‌هویتی میان وکیل دعاوی و بارتلبی برقرار است؟ ولی این رابطه چیست؟ رابطهٔ مذکور در چه جهتی حرکت می‌کند؟ در اغلب موارد، چنین می‌نماید که همسان شدن یا هویت‌پذیری (identification) سه عنصر را وارد بازی می‌کند، سه عنصری که تعویض‌پذیر یا قابل جایگشت (permutate) هستند: فرم، ایماژ، یا بازنمایی؛ پرتره، مدل؛ سوژه (یا دست‌کم سوژه‌ای مجازی)؛ و تقلاهای سوژه برای فرم پذیرفتن، برای تخصیص ایماژ به خود، برای سازگار ساختن خویش با این ایماژ و این ایماژ با خودش.
طلا در مس
شاید بتوان گفت انفعال شکیبانهٔ ناب. بودن به منزلهٔ بودن و دیگر هیچ. او را وادار می‌کنند بگوید آری یا نه؛ اما اگر بگوید نه (به مقابله کردن نسخه‌ها، به دکانداری)، یا اگر بگوید آری (به رونویسی یا استنتاخ)، سریعاً مغلوب شده، بی‌مصرف شمرده خواهد شد و بقا نخواهد یافت. او تنها با چرخیدن در نوعی تعلیق که همگان را در فاصله نگه می‌دارد، می‌تواند بقا یابد.
طلا در مس