کتاب جنگلی که ما را بلعید منصور علیمرادی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جنگلی که ما را بلعید

کتاب جنگلی که ما را بلعید

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب جنگلی که ما را بلعید

کتاب جنگلی که ما را بلعید است نوشته‌ی منصور علیمرادی داستانی ماجراجویانه در دل جنگل‌های مه‌آلود گیلان است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب با نقطه‌ی عزیمتی رازآلود آغاز می‌شود: روایت دهکده‌ای به نام سرخ‌بیشه که دویست‌وپنجاه‌ودو سال پیش در قلب جنگل‌های دورافتاده‌ی گیلان ناگهان ناپدید شده است. متن از همان سطرهای اول، فضای جغرافیایی و حسی دهکده را با رودخانه‌ی زلال، کوه‌های بلند، دره‌ها و جنگل‌های انبوه می‌سازد و بعد به‌سرعت وارد ماجرای اصلی می‌شود؛ ورود یک شعبده‌باز عجیب به دهکده، با قاطرها، توله‌پلنگ خال‌خالی، روباه صورتی و چکاوک گردن‌دراز سخنگو. در ادامه، قصه به‌سوی ماجراجویی گروهی از بچه‌های دهکده کشیده می‌شود که رؤیای رسیدن به جنگل تاریک و ثبت نامشان در کتاب تاریخ قهرمانان دهکده را در سر دارند. جنگلی که در باور اهالی، سکونتگاه پریان بی‌رحم، دیوهای دیوانه و موجودات خُل‌وضع است و حتی به زبان آوردن نامش نحسی به‌همراه دارد. جنگلی که هم ترسناک است و هم وسوسه‌انگیز. جنگلی که ما را بلعید است با ترکیب افسانه‌های محلی، موجودات شگفت‌انگیز، سفر پرخطر کودکان و تعلیق مداوم، جهانی پررمزوراز می‌سازد که هم حال‌وهوای قصه‌های قدیمی را دارد و هم به دغدغه‌های امروزی نزدیک است؛ از شجاعت و ترس گرفته تا رقابت، دوستی و میل به دیده‌شدن. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب جنگلی که ما را بلعید

کتاب جنگلی که ما را بلعید است داستان خود را از دهکده‌ی سرخ‌بیشه در دل جنگل‌های گیلان آغاز می‌کند؛ جایی که رودخانه‌ای زلال از میان دره‌ها و جنگل‌ها می‌گذرد و به دریای خزر می‌ریزد و زندگی روزمره‌ی اهالی با معدن‌کاری، شب‌نشینی کنار رود، قصه‌گویی پیرمردها و بازی بچه‌ها می‌گذرد. منصور علیمرادی در این کتاب ابتدا با ورود یک شعبده‌باز مرموز به دهکده، جهان عادی را به‌هم می‌زند: شعبده‌بازی که چکاوک سخنگو، روباه صورتیِ دوپا، توله‌پلنگ خال‌خالی و بزمجه‌ی شتری‌رنگ همراهش هستند و ادعا می‌کند همه را از جنگل تاریک آورده است. همین ادعا، تخیل بچه‌ها را شعله‌ور می‌کند و پای آن‌ها را به ماجرایی می‌کشاند که مرز میان افسانه و واقعیت را درهم می‌ریزد. کتاب جنگلی که ما را بلعید است در چندین بخش و فصل پی‌درپی پیش می‌رود و هر فصل روی یک گره تازه تمرکز دارد. از «شعبده‌باز» و «شرط‌بندی» و «دکان ساروش» تا فصل‌هایی مثل «روباه صورتی»، «سفر»، «رودخانه‌ی وحشی»، «کسی راز مرا داند...»، «درختان برگ گلیمی»، «گول‌زنک‌ها» و «نره گاو کوهان‌دار»، هرکدام بخشی از مسیر خطرناک سه کودک را روایت می‌کنند: روزمانِ گوش‌صدفی، پازوارِ شاعر و تی‌تی‌نار، تنها دختر خانواده‌ی پیرمهران. در طول این فصل‌ها، خواننده با عناصر گوناگون جهان داستان روبه‌رو می‌شود؛ از تالاب تمساح‌ها، دره‌ی خرگوشی، رودخانه‌ی وحشی و دوراهی سنگ‌نوشته گرفته تا پرنده‌های گول‌زنک شمالی، درختان برگ‌گلیمی، قورباغه‌ای به اندازه‌ی بزغاله، نره‌گاوهای کوهان‌دار و موجودات ناشناسی که در تاریکی جنگل تاریک زندگی می‌کنند. کتاب جنگلی که ما را بلعید است در عین روایت یک سفر پرخطر، مدام به کتاب تاریخ قهرمانان دهکده، قصه‌های ساروش پیر، باورهای اهالی و سفرنامه‌های طبیعت‌گردان اشاره کرده است و از دل همین ارجاعات، افسانه‌ی جنگل تاریک را می‌سازد. ساختار کتاب بر پایه‌ی حرکت مداوم، تغییر فضاها و روبه‌روشدن با موجودات تازه است و در هر بخش، هم رابطه‌ی میان سه کودک و رقابت و رهبری تی‌تی‌نار پررنگ‌تر می‌شود و هم چهره‌ی جنگل تاریک پیچیده‌تر. در این مسیر، طنز، ترس، شگفتی و حس تعلیق کنار هم قرار گرفته‌اند و ماجرای دهکده‌ای که «بلعیده شده» را به سفری طولانی در دل ناشناخته‌ها پیوند داده‌اند.

خلاصه داستان جنگلی که ما را بلعید

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان جنگلی که ما را بلعید است با روایت ناپدیدشدن دهکده‌ای در جنگل‌های گیلان آغاز می‌شود و بعد به گذشته برمی‌گردد؛ زمانی که سرخ‌بیشه هنوز سر جایش است و زندگی در آن جریان دارد. ورود یک شعبده‌باز دوره‌گرد به دهکده، با قاطرها، توله‌پلنگ، روباه صورتی و چکاوک سخنگو، نگاه بچه‌ها را به بیرون از مرزهای امن آبادی می‌کشاند. شعبده‌باز می‌گوید این حیوان‌ها را از جنگل تاریک آورده است؛ جنگلی که در باور اهالی، جای دیوها، پریان بی‌رحم و الاغ‌های خُل‌وضع است و حتی نامش نحس به‌حساب می‌آید. همین حرف‌ها، در کنار قصه‌های قدیمی ساروش پیر و ثبت‌شدن نام او در کتاب تاریخ قهرمانان دهکده، روزمانِ گوش‌صدفی و پسرعمویش پازوارِ شاعر را وسوسه می‌کند تا مخفیانه راهی جنگل تاریک شوند و نام خودشان را هم در همان کتاب ثبت کنند. آن‌ها با هم شرط می‌بندند، از دکان ساروش آذوقه برمی‌دارند، درخت چنار خشک را پناهگاه وسایلشان می‌کنند و نقشه‌ی راه را بر خاک می‌کشند: دره‌ی خرگوشی، تالاب تمساح‌ها، رودخانه‌ی فصلی، گردنه‌ها و درنهایت دوراهی سنگ‌نوشته که نشانی جنگل تاریک روی آن حک شده است. تی‌تی‌نار، دختر دوازده‌ساله‌ی خانواده، بی‌خبر و سرسخت به آن‌ها می‌پیوندد و کم‌کم خودش را «رئیس» گروه جا می‌اندازد. سه کودک در مسیر، از تالاب تمساح‌ها می‌گذرند، از رودخانه‌ی وحشی با پل درختی می‌گذرند، به دریاچه‌ی نیلی، چشمه‌ی آب گرم، دهکده‌ی متروک و درنهایت به دوراهی سنگ‌نوشته می‌رسند؛ جایی که کتیبه‌ای عجیب، دو راه پیش پایشان می‌گذارد: راه طولانی و امن، یا میان‌بُر خطرناک از دل جنگل تاریک. آن‌ها شب را کنار سنگ‌نوشته، زیر حمله‌ی گرازهای وحشی و در پاس‌های نگهبانی می‌گذرانند و صبح با درویشی دوره‌گرد روبه‌رو می‌شوند که از خطر جنگل می‌گوید و ریشه‌ی گیاه کُردوانه را برای مقابله با اژدرمارها به آن‌ها می‌دهد. در ادامه، سه کودک به حاشیه‌ی جنگل تاریک می‌رسند؛ جایی که درختان برگ‌گلیمی، شیره‌های عسلی، پرنده‌های ریز سخنگو و قورباغه‌ای به اندازه‌ی بزغاله دیده می‌شود. آن‌ها در پی چکاوک گردن‌دراز سخنگو می‌گردند تا مدرکی برای سفرشان داشته باشند، اما پرنده‌ای زیبا و فریبنده، آن‌ها را قدم‌به‌قدم به درون جنگل می‌کشاند. این پرنده، نوعی گول‌زنک شمالی است که مسافران را به دل خطر می‌برد. سه کودک ناگهان می‌فهمند در دل جنگل تاریک گم شده‌اند؛ جایی که همیشه شب است، صداهای ناشناس از همه‌سو می‌آید و ردپاها روی فرش برگ‌های پلاسیده گم می‌شود. آن‌ها با ساختن مشعل، تلاش می‌کنند راه برگشت را پیدا کنند، اما هرچه پیش می‌روند، تاریکی غلیظ‌تر می‌شود. در این میان، نره‌گاو کوهان‌داری به اندازه‌ی فیل به آن‌ها حمله می‌کند و گروه از هم جدا می‌شود: روزمان بر درختی پناه می‌گیرد و با تیراندازی به گاو، ساعت‌ها در ترس و خستگی می‌ماند؛ پازوار در جنگل سرگردان می‌شود و در نیزارها برای خودش آتش و مشعل درست می‌کند؛ و تی‌تی‌نار پس از افتادن و بیهوشی، با موجودی ناشناس و پشمالو روبه‌رو می‌شود که دست‌هایی شبیه انسان دارد و با میوه‌ای عجیب، جانش را نجات می‌دهد. از این‌جا به بعد، سرنوشت سه کودک در دل جنگلی که «می‌بلعد»، به‌تدریج پیچیده‌تر می‌شود و پیوند میان افسانه‌ی ناپدیدشدن دهکده و سفر آن‌ها پررنگ‌تر.

چرا باید کتاب جنگلی که ما را بلعید را بخوانیم؟

جنگلی که ما را بلعید است از دل یک جغرافیای مشخص و آشنا، یعنی جنگل‌های گیلان، جهانی شگفت‌انگیز می‌سازد که در آن مرز میان قصه‌های قدیمی و تجربه‌ی شخصی کودکان مدام جابه‌جا می‌شود. این کتاب هم‌زمان چند لایه را پیش می‌برد: ماجرای سفر پرخطر سه کودک، افسانه‌ی جنگل تاریک و ناپدیدشدن دهکده، و روایت‌های پراکنده‌ای که در کتاب تاریخ قهرمانان دهکده و قصه‌های ساروش پیر ثبت شده است. همین ترکیب، خواندن آن کتاب را برای کسانی که به فضاهای پررمزوراز و ماجراجویی علاقه دارند، جذاب می‌کند. یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی جنگلی که ما را بلعید است، شخصیت‌پردازی سه کودک است. روزمانِ گوش‌صدفی با شجاعت و احساس مسئولیت، پازوار با خیال‌پردازی و میل به شاعربودن، و تی‌تی‌نار با سرسختی، زبان تند و میل به رهبری، هرکدام نماینده‌ی نوعی مواجهه با خطر و ناشناخته‌اند. کشمکش دائمی میان «رئیس‌بودن» تی‌تی‌نار و نقشه‌کشیدن‌های روزمان، در کنار شعرخوانی‌های گاه‌وبی‌گاه پازوار، به داستان ریتمی زنده و پرکشمکش داده است. در سطح دیگر، کتاب به‌خوبی نشان داده است که چگونه رؤیای قهرمان‌شدن، ثبت‌نام در تاریخ و فرار از روزمرگی می‌تواند بچه‌ها را به دل خطر بکشاند؛ خطری که در قالب تالاب تمساح‌ها، رودخانه‌ی وحشی، گرازهای شبانه، نره‌گاو کوهان‌دار، پرنده‌های گول‌زنک و تاریکی بی‌پایان جنگل ظاهر می‌شود. در عین حال، طنز و شوخی در گفت‌وگوها، به‌ویژه در جدل‌های تی‌تی‌نار و پازوار، از شدت ترس می‌کاهد و تعادل داستان را حفظ می‌کند. برای کسانی که به فضاهای بومی، افسانه‌های محلی، موجودات خیالی و سفرهای پرخطر علاقه دارند، جنگلی که ما را بلعید است می‌تواند تجربه‌ای سرشار از تصویر، صدا و ماجرا باشد؛ سفری که از یک دهکده‌ی کوچک شروع می‌شود و به دل جنگلی می‌رسد که همه‌چیز در آن جادویی است و هیچ‌چیز مطابق انتظار پیش نمی‌رود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن جنگلی که ما را بلعید است به نوجوانانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های ماجراجویانه، سفرهای پرخطر و فضاهای جنگلی و پررمزوراز علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که از قصه‌های بومی، افسانه‌های محلی گیلان، موجودات خیالی و روایت‌هایی درباره‌ی شجاعت، ترس، رقابت و دوستی لذت می‌برند. به خوانندگانی هم پیشنهاد می‌شود که دنبال داستانی طولانی‌تر از قصه‌های کوتاه معمول، با فصل‌های متعدد و دنیاسازی دقیق هستند و حوصله‌ی همراهی با یک سفر پر فرازونشیب را دارند.

بخشی از کتاب جنگلی که ما را بلعید

«کوره‌راهِ متروک از کنار کاجی خشکیده گذشت، از حاشیهٔ کوه کم‌ارتفاع و تک‌افتاده‌ای رد شد، دره‌ای را پشت سر گذاشت و از تپه‌ای بلند، بالا رفت. سر تپه ایستادند و با حیرت خیره شدند به آنچه پیش رو می‌دیدند. جنگل تاریک با درختان درهم‌رفته‌اش آن‌طرف رودخانه‌ای خشک واقع شده بود. پازوار شروع کرد به پایکوبی: «ما موفق شدیم.» روزمان گفت: «یکی‌دو ساعتی در حاشیهٔ جنگل می‌چرخیم، بعد هرطور شده چکاوک سخنگویی پیدا می‌کنیم و به دهکده برمی‌گردیم.» تی‌تی‌نار رو کرد به پازوار: «از رود خشک می‌گذریم، چکاوک گردن‌دراز سخنگویی می‌گیریم و راه آمده را برمی‌گردیم.» روزمان داد زد: «من چه می‌گفتم به نظرت؟» تی‌تی‌نار روبه‌رویش ایستاد و آمرانه گفت: «وقتی رئیست دارد حرف می‌زند، داد نزن، الاغ!» روزمان درحالی‌که به زمین‌وزمان می‌توپید، از شیب گردنه پایین رفت و آن دو با فاصله پشت سرش راه افتادند. از بستر رود گذشتند، بر کرانهٔ جنگل ایستادند و به تاریکیِ متراکمِ میان درختان نگاه کردند. سرشاخه‌های تنومند درختان طوری در هم فرورفته بود که نمی‌شد تشخیص داد هر شاخه مربوط به کدام تنه است. در طرف دیگر، بر حاشیهٔ رود گیاهانی روییده بودند که هرکدام از برگ‌هایشان به‌تنهایی می‌توانست سقف یک کلبه را بپوشاند. از تنهٔ درختی که به تنهٔ یک درخت موز شباهت داشت، شیرهٔ عسلی‌رنگی تا روی خاک شُره می‌کرد. پرنده‌هایی به‌اندازهٔ دو بند انگشت با منقارهایی سوزنی به شیرهٔ درخت نوک می‌زدند و جیک‌جیک می‌کردند. تی‌تی‌نار دست کشید روی یکی از برگ‌ها که از رنگارنگی به گلیم شباهت داشت و با حیرت گفت: «این دیگر چه کوفتی است؟» صدای نازکی از لابه‌لای برگ‌ها جملهٔ او را تکرار کرد: «این دیگر چه کوفتی است؟!»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۵۱٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

حجم

۱۵۱٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۸۰,۰۰۰
۲۰%
تومان