کتاب دفترچه ممنوع آلبا د سس پدس + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دفترچه ممنوع

کتاب دفترچه ممنوع

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۱۳ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب دفترچه ممنوع

کتاب دفترچه ممنوع نوشتهٔ آلبا د سس پدس و ترجمهٔ بهمن فرزانه است. انتشارات علمی و فرهنگی این رمان ایتالیایی را منتشر کرده است.

درباره کتاب دفترچه ممنوع

کتاب دفترچه ممنوع رمانی ایتالیایی نوشتهٔ آلبا د سس پدس است. نویسنده در این رمان از احساسات عمیق و تجربیات انسانی سخن گفته است. نام شخصیت اصلی این داستان «والریا» نام دارد. والریا زندگی خود را پس از سال‌ها زندگی با همسرش «میشل» و دختر و پسرش «میرلا» و «ریکاردو» از زبان خودش و در قالب یادداشت‌های روزانه در یک دفترچه نقل کرده است. دفترچه‌ای که با نگرانی از اینکه روزی اعضای خانواده‌اش از وجود آن مطلع شوند، در اتاقش پنهان می‌کند و به دنبال فرصتی می‌گردد تا با آن خلوت کند و رازهای مگوی خود را در آن بنویسد. چه ماجراهایی پیش روی والریاست؟ آیا کسی از راز او باخبر خواهد شد؟ این رمان را بخوانید تا بدانید.

خواندن کتاب دفترچه ممنوع را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی ایتالیا و علاقه‌مندان به قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دفترچه ممنوع

«نگاهم را از روی کارم برداشتم تا او را ببینم. مادرم خانم قدبلند و کم‌رنگ‌ورویی است. موهایش که مثل مد اولین سال‌های قرن بیستم آرایش می‌دهد، هنوز زیبا و دلرباست. از آن خانم‌های پیری است که امروزه به ندرت پیدا می‌شوند. من همیشه می‌گویم اگر به سن او برسم، مثل او نخواهم شد. من به نسلی تعلق دارم که از نشان‌دادن خستگی خود، شرم ندارد. او لحظه‌ای بیکار نمی‌نشیند. صبح زود لباس پوشیده و مرتب آمادهٔ خارج‌شدن است، صورتی نرم و درخشان دارد که با پودر تالک سفیدترش می‌کند. پارچهٔ ابریشمی کردونه‌دوزی، گردن لاغر و صافش را می‌پوشاند. دیروز وقتی‌که روی تخت نشسته بودم و مشغول کار بودم، به او نگاه می‌کردم. او روی صندلی راستی نشسته بود. همیشه می‌گوید که از مبل یا صندلی راحت خوشش نمی‌آید، آدم را تنبل و دل‌تنگ می‌کند، داشت چند تا از جوراب‌کهنه‌های پدرم را می‌دوخت، جوراب‌هایی که در واقع باید در سطل خاکروبه می‌انداخت. موقرانه آن‌ها را می‌دوخت. درست مثل زمانی که در جوانی شماره‌دوزی دورهٔ رنسانس را می‌دوخت. وقتی حس کرد دارم به او نگاه می‌کنم، سرش را بلند کرد. نگاهمان به یکدیگر افتاد. یک لحظه درحالی‌که سوزن و نخ را در دست گرفته بود، به من خیره نگریست و بعد دوباره به دوختن مشغول شد و گفت: “به نظر من، تو به کلفَتی احتیاج داری که در کارهای خانه کمکت کند.”

زمزمه‌کنان گفتم: “بله، حق با توست. اگر در ماه فوریه میشل اضافه‌حقوقش را بگیرد، آن‌وقت حتماً کلفَت خواهیم آورد.”

من و مادرم هرگز جز دربارهٔ چیزهای مادی، از موضوع دیگری صحبت نکرده‌ایم. مادرم همیشه با من خیلی سرد بوده است. حتی زمانی هم که بچه بودم، به ندرت مرا در آغوش می‌گرفت و نوازش می‌کرد. وقتی مرا به شبانه‌روزی فرستاد، فکر کردم این عمل او از اصل‌ونسب نجیب‌زاده‌اش سرچشمه می‌گیرد. درحقیقت او همیشه مادرش را “شما” صدا کرده است. من سعی کرده‌ام دخترم را نوع دیگری تربیت کنم، دوست و محرم اسرار او باشم، ولی موفق نشده‌ام و در این فکرم که آیا اصلاً امکان موفق‌شدن وجود دارد یا نه؟

دیروز که با مادرم از چیزهای مادی، وضع بازار و کارهای خانه صحبت می‌کردم، پی بردم بدون اینکه بخواهیم برای هم درد دل کرده باشیم، همیشه منظور خود را به همدیگر فهمانده‌ایم. فقط احساسات مادر و دختری توانسته آن‌ها را درک کند، مثلاً دیروز وقتی راجع به گرانی قیمت آرتیشو صحبت می‌کردیم، حس می‌کردم که هر دو منظور دیگری داریم یا وقتی‌که به من می‌گفت باید کسی را برای کمک‌کردن در انجام امور خانه بیاورم، منظورش این بود که خستگی مرا درک کرده است.

حالا کم‌کم این چیزها را درک می‌کنم. شاید به خاطر این است که من هم حالا صاحب دختری هستم که موفق به شناختنش نمی‌شوم. ولی برعکس، مادرم را خوب می‌شناسم. حالا که دارم از او می‌نویسم، آرزو دارم کاش می‌توانستم سرم را روی شانه‌اش بگذارم، این کاری است که هرگز در حضور او جرئت انجامش را ندارم.»

نظرات کاربران

کاربر 7274550
۱۴۰۴/۰۸/۲۷

کتاب خیلی جذابیه. تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم . خیلی از نکاتی که گفته شد با فرهنگ ما همخوانی داشت . در مجموع جالب بود .

کاربر ۲۳۴۸۸۰۶
۱۴۰۴/۰۷/۰۳

من این کتاب رو داشتم و خوندم، داستان گیرا و روانی داره و بخصوص برای خانم‌ها جذاب. امانت دادم و دیگه بهم پس ندادن کاش به بی‌نهایت اضافه بشه😊

baran
۱۴۰۴/۰۳/۲۴

من کتاب رو چند سال پیش خوندم به نظرم عالی بود و خوندنش رو به تمام زنان پیشنهاد میکنم مخصوصا زنانی که در آستانه ی میانسالی هستن.

مسیح
۱۴۰۴/۰۴/۲۵

کتابی بسیار شیرین و عمیق در قالب روز خاطرات زندگی یک زن

بریده‌هایی از کتاب

تنها تب است، تب تند که باعث می‌شود دیگران بفهمند من به راستی بیمارم. میشل از تب خیلی نگران می‌شود و بچه‌ها برایم آب‌پرتقال می‌گیرند. ولی من متأسفانه خیلی به ندرت، می‌توانم تب کنم. هرچه کمتر تب می‌کنم، بیشتر تنهایی می‌کشم، هیچ‌کس هم باورش نمی‌شود.
کاربر ۷۲۷۴۵۵۰
شاید درک واقعی زندگی، همان فهم و ادراک بی‌اهمیت‌ترین وقایع روزانه باشد.
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
از خود می‌پرسیدم: آیا واقعاً این سعادت نیست که هر نسلی برای خود جنگی داشته باشد تا همه بتوانند تقصیر شخصی خود را به گردن آن بیندازند؟
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
معلوم است که بهترین لباس خود را پوشیده و جواهرات خود را هم بسته‌اند. از طرز لباس‌پوشیدن و بلند صحبت‌کردن آن‌ها به خوبی درک می‌کنم که می‌خواهند به یکدیگر حالی کنند که هرکدام تا چه حد خوشبخت و ثروتمند هستند. یعنی زندگی سعادتمندی را می‌گذرانند. شاید هم واقعاً نمی‌فهمند که وضع آن‌ها درست مثل زمانی است که به مدرسه می‌رفتیم و اسباب‌بازی‌های خود را به یکدیگر نشان می‌دادیم و هریک می‌گفتیم: “مال من قشنگ‌تر است.” به نظرم می‌رسد هنوز آن سنگ‌دلی بچگانه در آن‌ها باقی مانده است.
کاربر ۷۲۷۴۵۵۰
سال‌ها بود من و میشل فقط یک روز در ماه خودمان را مطمئن و در امن و امان حس می‌کردیم. روز بیست‌وهفتم هر ماه. و بعد دوباره انتظار شروع می‌شد. حالا برعکس، مثل افرادی زندگی می‌کنیم که نگرانی بی‌پولی ندارند. حالا می‌فهمم که برای این نوع مردم، امکان وقوع حوادث عالی و خوش‌حالی وجود دارد. حالا اگر صدای زنگ در بلند شود، خیال می‌کنم خبر خوشی اتفاق افتاده است.
کاربر ۷۲۷۴۵۵۰
جلوی ویترین مغازه‌ها می‌ایستادم و از خودم سؤال می‌کردم: او چه‌چیزی را بیشتر دوست دارد. ویترین‌ها مملو از اجناس زیبا و عالی بود. به نظرم می‌رسید آنچه می‌خواهم برای او بخرم، کافی نبود تا شهوت شیک‌پوشی و تظاهر به ثروتمندبودن او را فروبنشاند،
کاربر ۷۲۷۴۵۵۰
“ماما، همین است که مرا دیوانه می‌کند، تو خیال می‌کنی مجبور هستی که خدمت همه را بکنی، آن‌ها هم رفته‌رفته این موضوع باورشان شده است. تو خیال می‌کنی که گناه است اگر برای زن‌ها رضایت خاطری جز کار خانه و آشپزخانه وجود داشته باشد. خیال می‌کنی تنها وظیفهٔ زن‌ها کلفتی است. من نمی‌خواهم این‌طور باشم، می‌فهمی، نمی‌خواهم.”
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
اگر چیزی برای کسی بد است، ممکن است برای دیگری این‌طور نباشد.
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
می‌خواستم تنها باشم تا بتوانم چیزی بنویسم. ولی هرکس در خانواده بخواهد تنها باشد، گناهکار است.
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
“کامیلا” شادمانه از هدایای شوهرش تعریف می‌کرد، هدایایی که با زیرکی توانسته بود به عنوان عیدی از شوهرش بگیرد. از کلاه زیبای اطلس خاکستری‌اش خیلی خوشم آمده بود. حتی جولیانا هم تعریف می‌کرد که چگونه شوهرش را وادار کرده بود برایش جواهر بخرد. واقعاً تماشایی بود، شاید آن‌ها خیال می‌کردند اگر این حرف‌ها را نزنند آبرویشان می‌رود
Mohammad mahdi

حجم

۲۸۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۹۴ صفحه

حجم

۲۸۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۹۴ صفحه

قیمت:
۹۷,۰۰۰
تومان