
دانلود و خرید کتاب صوتی ویلت
معرفی کتاب صوتی ویلت
کتاب ویلت نوشتهی شارلوت برونته با ترجمهی رضا رضایی و گویندگی سحر بیرانوند و مهبد قناعتپیشه، یکی از آثار شاخص ادبیات کلاسیک انگلیس است که توسط نشر آوانامه بهصورت صوتی منتشر شده است. این کتاب صوتی، داستان زندگی لوسی اسنو را روایت میکند؛ دختری بیپناه و جسور که در جستوجوی معنا و عشق، با چالشهای اجتماعی و عاطفی متعددی روبهرو میشود. ویلت نهتنها آخرین اثر شارلوت برونته است، بلکه بهعنوان قلهی قدرت نویسندگی او نیز شناخته میشود و بسیاری از منتقدان آن را حتی از جین ایر هم برتر دانستهاند. روایت این کتاب با الهام از تجربههای شخصی نویسنده در بروکسل شکل گرفته و فضای شهر کوچک ویلت (نام داستانی بروکسل) را با جزئیات و ظرافتی کمنظیر به تصویر میکشد. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ویلت
کتاب ویلت اثر شارلوت برونته، داستانی است دربارهی رنج، استقامت و جستوجوی هویت در دل جامعهای که محدودیتهای اجتماعی و عاطفی را بر شخصیت اصلی تحمیل میکند. این کتاب با محوریت لوسی اسنو، دختری بیپناه اما مقاوم، به روایت زندگی او در شهری خیالی به نام ویلت میپردازد؛ شهری که الهامگرفته از بروکسل است و بخش عمدهی ماجراها در آن رخ میدهد. برونته با بهرهگیری از تجربههای شخصی خود و خواهرش در بروکسل، فضایی ملموس و پرجزئیات خلق کرده است که در آن، لوسی با چالشهای تنهایی، غربت، عشق و وظیفه روبهرو میشود. ساختار کتاب ویلت بهصورت روایتی اولشخص و با تمرکز بر احساسات و اندیشههای زنانه شکل گرفته است. داستان با ورود لوسی به خانهی نامادریاش آغاز میشود و بهتدریج با معرفی شخصیتهای فرعی مانند پالینا، گراهام و خانم برتن، شبکهای از روابط انسانی و عاطفی را ترسیم میکند. برونته در این اثر، مرز میان واقعیت و خیال را بارها جابهجا میکند و با نگاهی رئالیستی و در عین حال شاعرانه، به توصیف طبیعت، احساسات و کشاکشهای درونی شخصیتها میپردازد. ویلت اثری است دربارهی تابآوری، فروخوردن احساسات و تلاش برای یافتن جایگاه خود در جهانی ناآشنا و گاه بیرحم.
خلاصه کتاب ویلت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان ویلت با روایت لوسی اسنو، دختری بیپناه و مستقل، آغاز میشود که پس از تجربهی فقدان و تنهایی، به خانهی نامادریاش در شهری کوچک به نام برتن میرود. در این خانه، با پالینا، دختر کوچکی که مادرش را از دست داده و به شدت دلتنگ پدرش است، آشنا میشود. رابطهی پالینا با گراهام، پسر خانم برتن، بهتدریج شکل میگیرد و دوستی عمیقی میان آنها پدید میآید. لوسی در کنار این خانواده، شاهد فرازونشیبهای عاطفی و اجتماعی است و خود نیز با احساس غربت و بیپناهی دستوپنجه نرم میکند. با رفتن پالینا و سپس لوسی از خانهی برتن، مسیر زندگی لوسی تغییر میکند. او بهدنبال استقلال و معنای زندگی، وارد خانهی دوشیزه مارچمنت میشود و نقش مراقب و همدم را برای این زن سالخورده و بیمار برعهده میگیرد. در این بخش از داستان، لوسی با چالشهای جدیدی روبهرو میشود و باید میان وظیفه، احساسات و آرزوهای شخصی خود تعادل برقرار کند. روایت کتاب، با توصیف دقیق احساسات، روابط انسانی و کشاکشهای درونی شخصیتها، شنونده را به سفری درونی و عاطفی میبرد که در آن، امید، عشق و تابآوری در برابر سرنوشت نامعلوم، محور اصلی داستان را شکل میدهد.
چرا باید کتاب ویلت را بشنویم؟
ویلت اثری است که با پرداختن به موضوعاتی چون تنهایی، استقلال، عشق و هویت، تجربهای عمیق و چندلایه را برای شنونده رقم میزند. روایت اولشخص لوسی اسنو، امکان همذاتپنداری با دغدغهها و احساسات او را فراهم میکند و فضای داستانی غنی، شنونده را به دل جامعهای میبرد که در آن، هر انتخاب و تصمیم، پیامدهای عاطفی و اجتماعی خاص خود را دارد. این کتاب صوتی با زبان توصیفی و شخصیتپردازی دقیق، تصویری ملموس از کشمکشهای درونی و بیرونی یک زن در قرن نوزدهم ارائه میدهد. شنیدن ویلت نهتنها فرصتی برای آشنایی با یکی از آثار مهم ادبیات کلاسیک است، بلکه امکان تأمل دربارهی مفاهیمی چون تابآوری، جستوجوی معنا و قدرت زنان در مواجهه با محدودیتها را نیز فراهم میکند. روایت صوتی این اثر، با اجرای گویندگان حرفهای، تجربهای متفاوت و تأثیرگذار از شنیدن یک رمان کلاسیک را به مخاطب هدیه میدهد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان ادبیات کلاسیک، دوستداران داستانهای شخصیتمحور، کسانی که دغدغهی هویت، استقلال و روابط انسانی دارند و همچنین افرادی که به روایتهای زنانه و تجربههای عاطفی عمیق علاقهمند هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب ویلت
«نامادریام در خانه قشنگی در شهرِ تروتمیز و قدیمی برِتن زندگی میکرد. خانواده شوهرش نسل اندر نسل آنجا زندگی کرده بودند و حتی اسمشان اسم زادگاهشان بود: برِتن برِتنی. نمیدانم تصادفی بود یا اینکه یکی از اجدادشان آدم مهمی بود و اسم خودش را روی محل زندگیاش گذاشته بود. دختربچه که بودم سالی یکی دوبار به برِتن میرفتم و هر بار هم که میرفتم خوشم میآمد. خانه و اهل خانه باب طبعم بودند. اتاقهای دلباز و آرام، اسباب و اثاثی که خوب چیده شده بودند، پنجرههای بزرگ و نورگیر، و بالکن بیرون، مشرف به خیابان قدیمی قشنگی که انگار همیشه منتظر یکشنبهها و روزهای تعطیل بودــ بس که خلوت و پیادهرویش تمیز بودــ بله، از همه اینها خیلی خوشم میآمد. حضور بچه در خانهای که افرادش همه آدم بزرگ باشند معمولا باعث میشود به آن بچه زیاد توجه کنند، و من هم در عین آرامش واقعاً مورد توجه خانم برِتن بودم. قبل از آنکه با او آشنا بشوم شوهرش از دنیا رفته بود. یک پسر داشت. شوهرش، که دکتر بود، موقعی مرده بود که خانم برِتن هنوز زن جوان و خوش بر و رویی بود. آن زمان که من به یادم مانده، خانم برِتن دیگر جوان نبود، اما هنوز رنگ ورویی داشت. بلندقد بود و خوشهیکل. نسبت به بقیه زنان انگلیسی سبزه به حساب میآمد، ولی گونههای گندمگونش همیشه از سلامت برق میزدند و دو چشم سیاهش که قشنگ و بشّاش بودند از سرزندگیاش حکایت میکردند. به نظر بقیه واقعاً حیف شده بود که پسرش زیاد به او نرفته بود، چون این پسر چشمهای آبی داشت ــ البته نافذ، حتی در بچگیاش ــ و موی بلندش هم به رنگی بود که دوست و آشناها نمیتوانستند به راحتی بگویند چه رنگی است. فقط موقعی که آفتاب میتابید میگفتند طلایی است. با این حال، شکل و شمایل و قیافهاش را از مادرش به ارث برده بود، همینطور دندانهای مرتب و منظمش، قد و هیکلش (یا علائمی از قد و هیکلش، چون هنوز رشدش کامل نشده بود)، و از همه مهمتر، بنیه بیعیب و نقصش، و روحیه محکم و سالمش، که از هر ارثیه و ثروتی بالاتر است.»
زمان
۲۸ ساعت و ۱۹ دقیقه
حجم
۳ گیگابایت, ۴۷٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲۸ ساعت و ۱۹ دقیقه
حجم
۳ گیگابایت, ۴۷٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد