معرفی و دانلود کتاب خانه سپتامبر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خانه سپتامبر
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب خانه سپتامبر

نوع کتاب
۲.۵(از ۱۵ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خانه سپتامبر

کتاب خانه سپتامبر نوشتهٔ کاریسا اورلاندو و ترجمهٔ اطلسی خرامانی و ویراستهٔ مجتبی طاهری است. کتاب کوله پشتی این رمان معاصر آمریکایی را منتشر کرده است.

درباره کتاب خانه سپتامبر

کتاب خانه سپتامبر (The September House) برابر با یک رمان معاصر و آمریکایی است. داستان چیست؟ «مارگارت» و همسرش هر چیزی که دلشان می‌خواست را در خانهٔ جدیدشان دارند؛ خانه‌ای زیبا و مجلل و راحت که به‌‌دلایل نامعلومی زیر قیمت بازار به‌ فروش می‌رسد. مارگارت و «هل» به خانه نقل‌مکان می‌کنند. چیزی نمی‌گذرد که متوجه اتفاقات تاریک و ترسناکی در خانه می‌شوند. رمان حاضر به قلم کاریسا اورلاندو عنوان کتاب منتخب منتقدان سایت آمازون را از آنِ خود کرده است. این کتاب ۲۶ فصل دارد.

خواندن کتاب خانه سپتامبر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی قرن ۲۱ آمریکا و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب خانه سپتامبر

«اکنون در زمان حال، رد دندان‌های الایس بر دست من بود و رویشان را یک لایه پانسمان پوشانده بود. دستم درد خفیفی داشت، شبیه به پشه‌ای که در پس ذهنم ویزویز کند. خسته‌تر از آن بودم که اهمیتی به آن بدهم. این روزها تمام بدنم درد می‌کرد، بازویم باید منتظر می‌ماند تا نوبت توجه به دردش برسد. در راهرو نشسته و پشتم را به در زیرزمین تکیه داده بودم. وقتی این‌طور با بدنم سد راه زیرزمین می‌شدم، حس آرامش پیدا می‌کردم.

طبقهٔ بالا کاترین داشت با موبایلش مکالمه‌ای بلند و پر از اشک‌وآه انجام می‌داد.

با صدایی نالان می‌گفت: «می‌دونم درست نیست که بهت زنگ بزنم، اما اینجا اوضاع بدجوری به هم ریخته و باید باهات حرف بزنم.»

درنگی پدید آمد.

کاترین گفت: «برام اهمیتی نداره که الان وقت مناسبی نیست. واقعاً باید حرف بزنم. پنج دقیقه از وقتت رو بهم بده. پنج دقیقه.»

کاترین همیشه بچهٔ بی‌احتیاطی بود. حتی نمی‌توانستم دفعاتی را بشمارم که مجبور شده بودم جراحاتش را پانسمان کنم – آرنجش خراشیده می‌شد، زانویش زخم برمی‌داشت و از این دست اتفاقات – تا حدی که در این کار مهارت پیدا کرده بودم. کاترین را روی درپوش توالت می‌نشاندم و وقتی که زخمش را پانسمان می‌کردم با حرف‌هایم تسلایش می‌دادم. زمانی که زخمش را پاک می‌کردم برایش ترانه‌ای کوتاه می‌خواندم. ترانه‌ای که حالا آن را درست به یاد نمی‌آورم، اما مطمئنم که هیچ ربطی به آن لالایی که مدت‌ها در ذهنم مانده بود، نداشت. وقتی که دیگر زخم پانسمان شده بود، بر چهرهٔ خیس کاترین لبخند کوچکی دیده می‌شد. پیشانی‌اش را می‌بوسیدم و به او می‌گفتم که می‌تواند کلوچه‌ای بخورد. همه‌چیز را درست و مرتب می‌کردم. مثل یک مادر نمونه.

کاترین داشت می‌گفت: «سؤالی که دارم از تو نیست. از دوست درمانگرته.»

کاترین در نگهداری کردن و رسیدگی کردن به کسی، مهارت بسیار کمتری از من داشت. نه سعی کرد تسلایم دهد و نه برایم ترانه‌ای کوتاه خواند. گریه کرد و دماغش را بالا کشید و کاملاً ناشیانه زخمم را بست. لحظه‌ای فکر کردم که به او تذکر دهم و بگویم کسی که از فردی دیگر مراقبت می‌کند اشک نمی‌ریزد؛ بلکه وظیفه‌اش این است که اشک دیگران را پاک کند. در عوض، دستم را تاجایی‌که می‌توانستم بی‌حرکت نگه داشتم و درمورد میزان تنگی پانسمان به او پیشنهاداتی دادم. در پاسخم گفته بود که می‌داند چه کار می‌کند، گرچه نمی‌دانست. وقتی کارش تمام شد، به او گفتم همه‌چیز درست خواهد شد، اما او در پاسخم چیزی نگفت و در عوض همان‌طور که با موبایلش شماره می‌گرفت به اتاقش برگشت.

حالا می‌گفت: «ببین، کلیر، من واقعاً وقت ندارم... می‌دونم به خاطر اینکه هنوز توی اینستاگرام کوفتی دنبالت می‌کنم، یادت رفته؟ الان این حرف‌ها اهمیتی نداره. فقط... می‌شه بذاری ازش یه سؤال کنم؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خانه سپتامبر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خانه سپتامبر
عنوان انگلیسی:The September House
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:کاریسا اورلاندو
مترجم:اطلسی خرامانی
ویراستار:مجتبی طاهری
انتشارات:کتاب کوله پشتی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۸/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۶۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۴۶۱۶۶۲۱
تعداد صفحه‌ها:۳۴۴ صفحه
قیمت کتاب:۶۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بهار توت فرنگی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۷

از مطالعه این کتاب لذت بردم. در ادامه به برخی ویژگی های این کتاب اشاره می‌کنم. امیدوارم نظرم برای شما دوست کتابخوانم هم مفید باشد. ترجمه بسیار روان و دقیق است. توصیفات کتاب زیبا و قابل تصور هستند. اگرچه این...بیشتر

۰
نورا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۲

اگر به صورت حرفه ای داستان های معمایی و ترسناک می خونین، این داستان براتون جالب نخواهد بود و فقط وقتتون رو تلف می کنین. یک ستاره فقط برای ترجمه خوبی که داشت.

۱
ناهید
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۶

ظاهرا نویسنده بین نوشتن کتاب انگیزشی و داستان ترسناک تردید داشته و در نهایت این دوتا رو تلفیق کرده، داستان عجیبی از یک خانه تسخیر شده و یک زندگی داغون، البته از حق نگذریم قلم نویسنده روان و ترجمه هم...بیشتر

۰
Melivet
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

در کل کتاب جذابی بود ولی آخرش رو دوست نداشتم

۰
masomeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۸

تا نصفه بیشتر نتونستم بخونم خیلی تخیلی بود

۰
ف.م
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۱

غیرمنطقی 👎

۰
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۵

اوایل داستان کمی تعداد شخصیت های زیاد داستان باعث شد گیج بشم نمیدونم مشکل از من بود یا مترجم؟؟ وقتی با داستان همراه شدم و زخم های عمیق فردریکا و ارواح خونه اشنا شدم داستان جنبه ی غمگینی پیدا کرد...بیشتر

۰
کاربر ۳۵۶۶۰۹۳
۱۴۰۳/۱۰/۰۴

نمیتونم توصیف کنم حتما باید بخونید. سه تا پیچ داره که خواننده را فریب میده و نمیدونه با چه ژانری از رمان طرفه

۰

بریده‌هایی از کتاب

کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۳
همیشه به‌طریقی درمورد ظاهرم بی‌تفاوت بودم. هرگز زیبایی خاصی نداشتم، نه از آن زیبایی‌هایی که کسی با دیدنم من را روی جلد مجلات تصور کند، اما در گذشته موفق شده بودم دل یکی‌دو نفر را ببرم.
AS4438
۲
البته زندگی زناشویی هرگز در مسیری که تصور می‌کنی پیش نخواهد
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۲
آن شب حتی به نظر می‌رسید که پرندگان هم چند ساعت از مأموریت خودکشی خود دست کشیده‌اند.
faeze
۱
روزی روزگاری بود وِیل نامی که همه گمان می‌کردند هست مردنی اما نشست او به کمین همه را کشید تا زیرزمین یکی‌یکی کشتشون ناله و اشکشون کرد روون.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۱
همه می‌توانند با تغییراتی جزئی کنار بیایند. بعد تغییری دیگر و کمی بزرگ‌تر رخ می‌دهد، اما هنوز هم به‌سادگی می‌توانی با آن کنار بیایی. در واقع برایت هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند. بعد تغییری دیگر و کنار آمدنی دیگر و این روند آن‌قدر ادامه دارد که تا چشم بر هم بزنی، زندگی‌ای را می‌گذرانی که از هر نظر باید برایت غریبه باشد، اما در آن احساس آرامش و عادی بودن داری. زندگی‌ات به زندگی یک غریبه تبدیل شده، اما تو را ذره‌ای آزار نمی‌دهد.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۱
من چندان به این آرامش اعتماد نداشتم. احساس نمی‌کردم رنگین‌کمانی بعد از طوفان پدیدار شده باشد. آن‌قدر طوفان‌های زیادی را پشت سر گذاشته بودم که می‌توانستم تفاوتشان را تشخیص دهم. بیشتر شبیه به آرامش پیش از طوفان بود. آرام اما پر از نشانه‌های آشوبی که تنها چند لحظه فاصله داشت. این‌جور چیزها، به این سادگی از میان نمی‌رفتند. این‌جور چیزها فقط منتظر می‌ماندند.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۱
«همه چی درست می‌شه به کمک خورشید و ماه، اما مامانی پیشته تا آخر راه.»
violet-b00k
۱
آدم گاهی مجبوره کاری رو که دوست نداره انجام بده.
violet-b00k
۱
«ظاهراً مردهای بالغ می‌تونن همین‌طوری بی‌دلیل خونه‌شون رو ترک کنن و برن. فقط اگه این شرایط برای بچه‌ها پیش بیاد می‌شه اون رو مفقودی دونست. انگار هیچ اهمیتی نداره که طرف اصلاً موبایلش رو جواب نمی‌ده و هفته‌هاست کسی ندیده‌تش. ظاهراً آب شدن و فرورفتن توی زمین یکی از مزایای مرد بالغ بودنه.»
violet-b00k
۱
نکتهٔ جالبِ تنها بودن همین است. هرگز متوجه نمی‌شوی که تنها شده‌ای. متوجهی که کسی در اطرافت نیست، اما چنان مشغول خودت و کارهایی هستی که وقتت را پر می‌کنند که عمق این تنهایی را احساس نمی‌کنی