جملات زیبای کتاب خانه سپتامبر | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه سپتامبر

بریده‌هایی از کتاب خانه سپتامبر

ویراستار:مجتبی طاهری
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۹ رأی
۳٫۰
(۹)
همیشه به‌طریقی درمورد ظاهرم بی‌تفاوت بودم. هرگز زیبایی خاصی نداشتم، نه از آن زیبایی‌هایی که کسی با دیدنم من را روی جلد مجلات تصور کند، اما در گذشته موفق شده بودم دل یکی‌دو نفر را ببرم.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
البته زندگی زناشویی هرگز در مسیری که تصور می‌کنی پیش نخواهد
AS4438
روزی روزگاری بود وِیل نامی که همه گمان می‌کردند هست مردنی اما نشست او به کمین همه را کشید تا زیرزمین یکی‌یکی کشتشون ناله و اشکشون کرد روون.
faeze
همه می‌توانند با تغییراتی جزئی کنار بیایند. بعد تغییری دیگر و کمی بزرگ‌تر رخ می‌دهد، اما هنوز هم به‌سادگی می‌توانی با آن کنار بیایی. در واقع برایت هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند. بعد تغییری دیگر و کنار آمدنی دیگر و این روند آن‌قدر ادامه دارد که تا چشم بر هم بزنی، زندگی‌ای را می‌گذرانی که از هر نظر باید برایت غریبه باشد، اما در آن احساس آرامش و عادی بودن داری. زندگی‌ات به زندگی یک غریبه تبدیل شده، اما تو را ذره‌ای آزار نمی‌دهد.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
آن شب حتی به نظر می‌رسید که پرندگان هم چند ساعت از مأموریت خودکشی خود دست کشیده‌اند.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
من چندان به این آرامش اعتماد نداشتم. احساس نمی‌کردم رنگین‌کمانی بعد از طوفان پدیدار شده باشد. آن‌قدر طوفان‌های زیادی را پشت سر گذاشته بودم که می‌توانستم تفاوتشان را تشخیص دهم. بیشتر شبیه به آرامش پیش از طوفان بود. آرام اما پر از نشانه‌های آشوبی که تنها چند لحظه فاصله داشت. این‌جور چیزها، به این سادگی از میان نمی‌رفتند. این‌جور چیزها فقط منتظر می‌ماندند.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
«همه چی درست می‌شه به کمک خورشید و ماه، اما مامانی پیشته تا آخر راه.»
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
آدم گاهی مجبوره کاری رو که دوست نداره انجام بده.
violet-b00k
«ظاهراً مردهای بالغ می‌تونن همین‌طوری بی‌دلیل خونه‌شون رو ترک کنن و برن. فقط اگه این شرایط برای بچه‌ها پیش بیاد می‌شه اون رو مفقودی دونست. انگار هیچ اهمیتی نداره که طرف اصلاً موبایلش رو جواب نمی‌ده و هفته‌هاست کسی ندیده‌تش. ظاهراً آب شدن و فرورفتن توی زمین یکی از مزایای مرد بالغ بودنه.»
violet-b00k
نکتهٔ جالبِ تنها بودن همین است. هرگز متوجه نمی‌شوی که تنها شده‌ای. متوجهی که کسی در اطرافت نیست، اما چنان مشغول خودت و کارهایی هستی که وقتت را پر می‌کنند که عمق این تنهایی را احساس نمی‌کنی
violet-b00k
پرسیدم: «فکر می‌کنی حق کسی هست که این‌طور زندگی کنه، فردریکا؟» فردریکا گفت: «همهٔ ما سزاوار خیلی بیشتر از چیزی هستیم که زندگی در اختیارمون می‌ذاره. خیلی‌خیلی بیشتر.»
violet-b00k

حجم

۳۲۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

حجم

۳۲۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
۵۲,۵۰۰
۳۰%
تومان