معرفی و دانلود کتاب آن قدر سرد که برف ببارد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آن قدر سرد که برف بباردsubscriptionAvailable

کتاب آن قدر سرد که برف ببارد

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۳۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
جسیکا او، نیما حسن ویجویه
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آن قدر سرد که برف ببارد

کتاب آن قدر سرد که برف ببارد نوشتهٔ جسیکا او و ترجمهٔ نیما حسن ویجویه است. نشر بیدگل این رمان معاصر استرالیایی را منتشر کرده است.

درباره کتاب آن قدر سرد که برف ببارد

کتاب آن قدر سرد که برف ببارد (Cold Enough for Snow) حاوی یک رمان معاصر کوتاه و استرالیایی است که قصهٔ زنی را به‌همراه مادرش روایت می‌کند؛ مادر و دختری که پای در سفری هستی‌شناسانه می‌گذارند. ورود به فرودگاه توکیو نقطهٔ آغاز این رمان کوتاه است. مادر، متولد روستایی در هنگ‌کنگ است و خانواده به کشوری انگلیسی‌زبان مهاجرت کرده است، اما مدتی است که مادر و دختر از هم دور شده و در شهرهای جداگانه‌ای زندگی می‌کنند. مخاطب با پیشروی روایت، دنیای داستان را بیشتر و بهتر درک می‌کند؛ هر چند تا انتها به نام شخصیت‌های اصلی داستان هیچ اشاره‌ای نمی‌شود. مطالعهٔ این اثر را به ورق‌زدن یک آلبوم عکس تشبیه کرده‌اند. جسیکا او از طریق بازگویی خاطرات و شرح افکار به پاره‌روایت‌ها گریز می‌زند و از مخاطب می‌خواهد تا خود دست به استنباط بزند. نثر ایماژگرایانهٔ او را روان و نرم توصیف کرده‌اند. رمان «آن‌قدر سرد که برف ببارد»، جایزهٔ [دوسالانهٔ] رمان» را دریافت کرده است؛ همچنین در سال ۲۰۲۳ در «جایزهٔ ادبی ویکتوریا» که معتبرترین جایزهٔ ادبی استرالیا است، اثر برگزیده اعلام شده است.

خواندن کتاب آن قدر سرد که برف ببارد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر استرالیا و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب آن قدر سرد که برف ببارد

«در هفته‌های منتهی به سفر، وقت زیادی صرف پیداکردن جاهای دیدنی توکیو کرده بودم، از معابد و پارک‌های جنگلی بگیر تا گالری‌های جورواجور و خانه‌موزه‌هایی که یادآور زمان جنگ بود. تمام مدت فکر این بودم که کجاها ممکن است برای مادرم جذاب باشد. این شد که پوشه‌ای در لپ‌تاپم درست کردم و آدرس و ساعت بازدید و اطلاعات لازم را ذخیره کردم، حسابی سبک‌سنگینشان کردم، نگران بودم که محاسباتم درست از آب درنیاید، دلم می‌خواست بیشترین استفاده را از زمان ببریم. قبلا یکی از دوستانم پیشنهاد داده بود از موزه‌ای دیدن کنم. موزه بخشی بود از خانه‌ای درندشت که پیش از جنگ مجسمه‌سازی معروف ساخته بودش. در اینترنت دربارهٔ این بنا کلی مطلب خوانده بودم و مشتاق بودم که ببینمش. دوباره نگاهی به موبایلم انداختم و به مادرم گفتم اگر همین‌جا بپیچیم، کمی جلوتر می‌رسیم به خیابانی که موزه آنجاست. توی راه که می‌آمدیم، دربارهٔ موزه کمی برایش توضیح دادم، البته حواسم بود خیلی وارد جزئیات نشوم و بگذارم خودش ببیند که لطفش را هم از دست ندهد.

از جلوی درِ مدرسه‌ای گذشتیم. زنگ تفریح خورده بود و بچه‌ها سرخوشانه و با سروصدای زیاد مشغول بازی بودند. همه کلاه‌های کوچک رنگ‌وارنگی سرشان بود که احتمالا سن و مقطع تحصیلی‌شان را مشخص می‌کرد. محوطهٔ مدرسه تمیز بود و وسایل بازی برق می‌زدند، تعدادی معلم هم آنجا ایستاده بودند و چشمشان به بچه‌ها بود. این فکر به سرم افتاد که نکند مادرم هم به‌خاطرِ کیفیت آموزش نبوده که من و خواهرم را در آن مدرسهٔ کاتولیک ثبت‌نام کرده، بلکه صرفا به‌خاطرِ همین دامن‌های پیچازی بوده و انجیل‌های جلدآبی و چیزهایی مثل اینها، چیزهایی که یاد گرفته بود بهشان اهمیت بدهد و در تمنایشان باشد. هردو، بعد از چند سال، بورسِ تحصیلی گرفتیم و تا آخر دبیرستان همان‌جا ماندیم و بعد هم خواهرم وارد دانشکدهٔ پزشکی شد و من هم ادبیات انگلیسی خواندم.

ورودی موزه جایی مخصوصِ چترها تعبیه شده بود تا بازدیدکنندگان با چتر خیس وارد آنجا نشوند. چتر مادرم را گرفتم و تکان دادم و کنار چتر خودم به گیره آویزان کردم و کلیدهای کوچکی را که برای پس‌گرفتنشان تحویلمان دادند داخل جیبم گذاشتم. از درِ کشویی عبور کردیم و وارد اتاقکی شدیم که برای تعویض کفش‌ها در نظر گرفته شده بود؛ دو چارپایهٔ چوبی و تعدادی سبد پر از دمپایی‌های قهوه‌ای‌رنگ آنجا بود. هنوز داشتم با چکمه‌هایم کلنجار می‌رفتم که مادرم، انگار تمام عمرش آنجا زندگی کرده باشد، تیزوفرز کفش‌هایش را درآورد و جفتشان کرد، طوری که نوک کفش‌ها رو به بیرون به‌سمت خیابان بود، مسیری که بعداً قرار بود از آن خارج شود. جوراب‌های سفیدی به پا داشت، کفشان تمیزِ تمیز بود، مثل برفی که تازه زمین نشسته باشد. ما هم، از بچگی، کفش‌هایمان را بیرونِ در می‌گذاشتیم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آن قدر سرد که برف ببارد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآن قدر سرد که برف ببارد
عنوان انگلیسیCold Enough for Snow
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهجسیکا او
مترجمنیما حسن ویجویه
انتشاراتنشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۱۲/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۳۱۳۱۲۴۰
تعداد صفحه‌ها۱۴۸ صفحه
قیمت کتاب۹۲۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی آن قدر سرد که برف ببارد

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

shaz
۱۴۰۳/۰۵/۱۰

این کتاب، مثل یک وقفه‌ی خیلی کوتاه وسط زندگی‌ شلوغ آدم میمونه. داستان خاصی وجود نداره، صرفا به شرح دقیق لحظات کوچیک و جزئیاتی پرداخته شده که هممون باهاش آشنا هستیم. جالبه که عنوانِ “آنقدر سرد که برف ببارد” برای...بیشتر

۱
نسیم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۵

تو این کتاب قراره به ژاپن سفر کنیم و با حس و حال فضای ژاپن آشنا بشیم، تو خیابوناش راه بریم و خاطره هایی که خودمون نساختیم و به یاد بیاریم، هم چنین تو این سفر با یه مادر و...بیشتر

۰
Dark Lady
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۸

مادر و دختری به ژاپن سفر میکنن و چند روزی همسفر هستن در این بین دختر مدام به خاطرات گذشتش با خواهرش، همسرش، زمان دانشجوییش و ...گریز میزنه کتاب بسیار لطیف و شاعرانه بود به نظر من هیچ خط داستانی خاصی نداره و...بیشتر

۲
سمیه جنگی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

گاهی همین که بین نظرات می‌بینیم کس دیگه‌‌ای هم مثل ما فکر می‌کنه دلگرمی میده به آدم، باید بگم با کتاب خاصی مواجه نشدم و برام دوست‌داشتنی نبود و توصیه‌ش نمی‌کنم.

۰
BoOok
۱۴۰۴/۱۲/۲۰

خوب بود من خوشم اومد ازش داستان سفر مادر و دختری هست که به ژاپن سفر می‌کنند و در این حین ما با پرش فکری نویسنده همراه هستیم که درباره افراد و موضوعات مختلف صحبت میکنه. داستان یه سکوت و...بیشتر

۰
زهرا سادات
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

جسیکا او در آن‌قدر سرد که برف ببارد، بیشتر از سفرنامه به ژاپن، به سفر درونیِ دختری برای اکتشاف و کاویدن ارتباطش با مادرش پرداخت. مادر و دختری که حالا از هم دور شده بودند، مثل دوتا آدم غریبه و...بیشتر

۰
Nero
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

24 📚 بیشتر شبیه به دفترچه‌ی خاطراتی بود که از سر اجبار نوشته شده، چیز خاصی برای گفتن نداشت.

۰
میگ‌میگ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

کتاب درمورد سفر یه دختر همراه با مادرش به ژاپن‌ه.‌ در طول کتاب ما از مکان‌ها و کارهایی که انجام می‌دن مطلع میشیم و هرازگاهی به گودال عمیق خاطرات پرت میشیم. حقیقتاً کتاب برای من واقعاً «آن‌قدر سرد که برف...بیشتر

۰
♡فقط حیدر امیرالموئمنین است♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

این کتاب بشدت زیبا و آرامش بخش هست من از خوندنش واقعا لذت بردم 👌❄️

۰
zhale
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

نتجیه خاصی نداره، صرفا توصیف فضایی ارام بخشی از زندگی رو شامل میشه

۰
Mona
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۴

مادر و دختری در سفر. کارهای معمولی سفر بدون هیچ جذابیت یا قلم خاصی. اصلا کشش نداشت.نتونستم تا آخر ادامه بدم

۰

بریده‌هایی از کتاب

رهی
۴۰
احساس می‌کردم اگر تلاش کنم به من هم واقعاً خوش می‌گذرد
ZahraSabahi
۱۳
ما اساساً چیزی نیستیم جز مشتی احساسات و امیال گذرا.
....
۶
بعدها متوجه شدم چنین وضعیتی چقدر تحمل‌ناپذیر است: اینکه بخواهی هیچ لحظه‌ای هدر نرود و از هر  چیزی معنایی بیرون بکشی.
ZahraSabahi
۵
دلم می‌خواست در جنگل میان درخت‌ها قدم بزنم. دلم می‌خواست فقط نگاه کنم و گوش بدهم و با کسی حرف نزنم و با خودم تنها باشم.
Luna
۳
دلخواه کسی بودن بهترین اتفاقِ ممکن است، حتی اگر آن دیگری دلخواهت نباشد، حتی اگر تو آن دیگری را که دوستت دارد آن‌قدری هم دوست نداشته باشی. از کجا می‌آمد این باور، هنوز نمی‌دانستم.
Yasaman
۳
آن زمان، دلم می‌خواست تک‌تک لحظاتم پربار باشند و بسته به محیطی که در آن قرار داشتم، مدام توی ذهنم با خودم کلنجار می‌رفتم و اگر حس‌وحال فضا مغایر این بود، بی‌حوصله و کسل می‌شدم. بعدها متوجه شدم چنین وضعیتی چقدر تحمل‌ناپذیر است: اینکه بخواهی هیچ لحظه‌ای هدر نرود و از هر  چیزی معنایی بیرون بکشی.
توفنده متیو
۳
من و لاری تا دیروقت داشتیم کتاب می‌خواندیم تا من خوابم برد، احساس می‌کردم لاری دیگر کتاب نمی‌خواند و نگاهش به من است، از آن جنس نگاه‌هایی که آدم به یک آشنا می‌اندازد، به آنهایی که ذره‌ذرهٔ وجودشان را تا اعماق پنهانش می‌شناسد.
alireza atighehchi
۲
آنجا می‌توانستی پنجره را باز کنی و روی نیمکت باریکی بنشینی و قلوه‌سنگ‌ها و درخت‌ها و آسمان را تماشا کنی. گفتم شاید واقعا نیاز باشد که گاهی برگردیم و به گذشته‌ها فکر کنیم و شاید فکرکردن به آلاممان درنهایت ما را به شادی برساند.
Luna
۲
شاید راه رسیدن به حقیقت این باشد که حساب‌وکتاب را کنار بگذاریم و اجازه بدهیم زندگی روال خودش را طی کند، اگرچه واقعاً در این مورد هم مطمئن نبودم.
ZahraSabahi
۲
شاید راه رسیدن به حقیقت این باشد که حساب‌وکتاب را کنار بگذاریم و اجازه بدهیم زندگی روال خودش را طی کند