معرفی و دانلود کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب گزیده اشعار فریدون مشیریsubscriptionAvailable

کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۱۰۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریدون مشیری
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری

کتاب «گزیده اشعار فریدون مشیری» برگزیده‌ای است از سروده‌های فریدون مشیری، شاعر نوگرای معاصر ایرانی است که در انتشارات نگاه به چاپ رسیده است. دکتر شفیعی کدکنی درباره شعر فریدون مشیری می‌گوید: «مشیری می‌کوشد که شعرهایش را به طبقه وسیع‌تری از جامعه ما که اکنون حوصله جست‌وجو و کوشش برای گشودن رمزهای شعر شاعران تندرو و افراطی را ندارد و هنوز موازینِ پسندش، کم و بیش از شعر سنتی سرچشمه می‌گیرد، عرضه کند.»

درباره فریدون مشیری

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد. او سال‌های اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. مشیری هم‌زمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می‌پرداخت و شب‌ها به تحصیل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد می‌کرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سال‌های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال‌ها با مجلهٔ سخن به سردبیری پرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد.

اولین مجموعه شعر مشیری با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. مشیری همچنین توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان‌ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در ۷۴ سالگی در تهران درگذشت. آرامگاه او در بهشت زهرا، قطعهٔ ۸۸ (قطعهٔ هنرمندان)، ردیف ۱۶۴، شمارهٔ ۱۰ می باشد.

آثار او و سال چاپ هرکدام به این شرح است:

۱۳۳۴ تشنه طوفان، ۱۳۳۵ گناه دریا، ۱۳۳۷ نایافته، ۱۳۴۰ ابر، ۱۳۴۵ ابر و کوچه، ۱۳۴۷ بهار را باور کن، ۱۳۴۷ پرواز با خورشید، ۱۳۵۶ از خاموشی، ۱۳۴۹ برگزیده شعرها، ۱۳۶۴ گزینه اشعار، ۱۳۶۵ مروارید مهر، ۱۳۶۷ آه باران، ۱۳۶۹ سه دفتر، ۱۳۷۱ از دیار آشتی، ۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا، ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس، ۱۳۷۸ آواز آن پرنده غمگین، ۱۳۷۹ تا صبح تابناک اهورایی، ۱۳۸۴ نوایی هماهنگ باران، ۱۳۸۴ از دریچه ماه

کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به شعر معاصر پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد

به کوه خواهد زد

به غار خواهد رفت.

تو کودکانت را، بر سینه می‌فشاری گرم

و همسرت را، چون کولیان خانه به دوش

میان آتش و خون می‌کشانی از دنبال

و پیش پای تو، از انفجارهای مهیب

دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد

و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت

و آشیان‌ها بر روی خاک خواهد ریخت

و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد!

خیال نیست عزیزم!...

صدای تیر بلند است و ناله‌ها پیگیر

و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده‌ست!

چگونه این همه بیداد را نمی‌بینی؟

چگونه این همه فریاد را نمی‌شنوی؟

صدای ضجه خونین کودک «عدنی» است،

و بانک مرتعش مادر «ویتنامی» ،

که در عزای عزیزان خویش می‌گریند،

و چند روز دگر نیز نوبت من و توست،

که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم!

و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم!

و یا به کوه،

به جنگل،

به غار،

بگریزیم!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گزیده اشعار فریدون مشیری و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابگزیده اشعار فریدون مشیری
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهفریدون مشیری
انتشاراتانتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۲/۰۹/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۷۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۶۱۷۴۳۲۰
تعداد صفحه‌ها۲۴۰ صفحه
قیمت کتاب۷۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

#انسان_بمانیم
۱۳۹۸/۱۱/۲۳

گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنچنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..... از جمله شعر های فوق العادشون هست:)

۹
Nika
۱۳۹۷/۰۴/۰۶

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ تو...بیشتر

۵
مهدی فیروزان
۱۳۹۷/۰۵/۲۲

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم...بیشتر

۱۶
آسمان دوم
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

دلم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیز *فریدون مشیری*

۵
Autumn
۱۳۹۷/۰۵/۲۸

بی تو مهتاب شبی باز... ولش کن دیگر..‌.! این منِ بی تو مگر کوچه خیابان بلد است...؟! یاسمن کیوان مهر

۲۴
goddess
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

141صفحه یه ریس خوندم تا برسم به شعر" کوچه" و یادآوری صدای خوب دبیر ادبیاتم در سال های دور...

۱
آیدا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

عاشقشم😍😍 بیشترشون خیلی زیبان😍😍 گفته بودی که چرا محو تماشای منیِ آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

۱
سپیدار
۱۳۹۷/۰۶/۳۱

مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل رو افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی سرشکی هم فشاندی

۰
R Ka
۱۳۹۷/۰۶/۰۲

داشتن چنین طبع لطیف و قریحه شعری در قرن معاصر موهبتی است که زنده یاد فریدون مشیری از آن برخوردار بود. خوشا به حالش که در تاریخ ادبیات ایران جاودانه شد. سالها پیش گزیده اشعار ایشان با نام یک آسمان...بیشتر

۰
🌾ساغر🌾
۱۳۹۵/۰۹/۲۶

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... عالی و بی نظیر ❤❤❤❤❤ بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

۲
م.حکیمی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

بیا،به حال بشر های های گریه کنیم که با برادر خود هم نمی تواند زیست چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟ چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟ صدای غرش تیری دهد جواب مرا: _به کوه خواهد زد _به غار خواهد رفت بشر دوباره به جنگل پناه خواهد...بیشتر

۰
آلوین (هاجیك) ツ
۱۳۹۷/۰۲/۱۸

البته که استاد مشیری فوق‌العاده ان توی شعرهاشون و بی شک که من هم تعداد کثیری از اشعار کامل یا تک بیتی هایی از بین شعرهاشون رو میپسندم:) لذتبخش و لحظاتی آروم و پر خاطره برام رقم خورد... قابل به ذکره برای...بیشتر

۰
ali asadi
۱۳۹۶/۰۹/۰۳

خیلی خیلی دلچسب است

۰
غریبه
۱۳۹۶/۰۲/۱۱

🍃بهار را باور کن باز کن پنجره ها را ، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده ست همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است حالیا...بیشتر

۲
zeroday attack
۱۳۹۵/۰۹/۲۵

اقای مشیری یکی از بهترینهای ادبیات ما بوده، امیدوارم کتابهایشان را کامل کنید، ✋

۱

بریده‌هایی از کتاب

Harmony
۲۸۴
غمی شیرین دلم را می‌نوازد
Harmony
۲۸۰
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت
Harmony
۱۵۱
بیا به خاک بلا دیده‌ای بیندیشیم که ناله می‌چکد از برق تازیانه در او به خانه‌های خراب به کومه‌های خموش به دشت‌های به آتش کشیده متروک
hayka~
۱۲۳
بی‌تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
کاربر ۵۵۷۹۹۲۹
۱۰۴
کاش می‌دیدم، چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری‌ست!
Harmony
۹۸
در بنفشه‌زار چشم تو من ز بهترین بهشت‌ها گذشته‌ام
Sepehroo
۹۶
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی‌ست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
Fafa
۸۸
خاک خواهی شد! از رخ آیینه‌ها هم پاک خواهی شد! چون غباری گیج، گم، سرگشته در افلاک خواهی شد!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۷۹
صدای تیر بلند است و ناله‌ها پیگیر و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده‌ست! چگونه این همه بیداد را نمی‌بینی؟ چگونه این همه فریاد را نمی‌شنوی؟
سپهر
۷۳
بسی گفتند: ـ «دل از عشق برگیر! که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!» ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که این زهر است، اما!... نوشداروست!