با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

دانلود و خرید کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

۳٫۵ از ۳۹ نظر
۳٫۵ از ۳۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس  نوشته  فردریش نیچه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

چنین گفت زرتشت یک داستان فلسفی و شاعرانه است که طی سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵ توسط فریدریش نیچه، فیلسوف و شاعر آلمانی نوشته شده است. نیچه در این کتاب عقاید خود را از زبان شخصیت اصلی کتاب که شخصی به نام زرتشت است و از زرتشت پیامبر ایرانی گرفته شده‌ است، بیان می‌کند.

درباره کتاب

می‌توان گفت یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان و فیلسوفان عصر جدید فردریش نیچه است. کتاب چنین گفت زرتشت را نیز شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین نوشته‌ی او ی در میان فلسفه‌دوستان ایرانی به‌شمار می‌رود. این کتاب یکی از بهترین نوشته‌ها و رمان‌های فلسفی است که البته شاید برای خوانندگان تازه‌کار قدری سنگین و پیچیده باشد.

در اولین نگاه و با خواندن عنوان کتاب چنین گفت زرتشت، به‌نظر می‌رسد که محتوای اصلی کتاب درخصوص زرتشت، پیامبر باستانی ایران زمین است، اما با مطالعه کمی از کتاب متوجه می‌شویم که این نوشته، بیشتر برداشت آزاد فردریش نیچه از شخصیتی به نام زرتشت است.

کتاب چنین گفت زرتشت حاوی نظریاتی چون «مرگ خدا» و «بازگشت جاودانه» به کامل‌ترین صورت خود است. زرتشت پس از ده سال عزلت در کوه‌های آلپ احساس می‌کند که می‌خواهد شهد خرد خویش را به انسان‌ها بچشاند، پس به شهر فرود می‌آید؛ اما مردم به صدای برخاسته از الهام گوش نمی‌دهند، زیرا جز به کف زدن برای بندبازی‌های یک بندباز توجه ندارند و به سخنان او که آن‌ها را نمی‌فهمند می‌خندند.

این اثر نیچه الهام بخش ریشارد اشتراوس موسیقی‌دان آلمانی، است که در ۱۸۹۶ سمفونی به نام چنین گفت زردشت ساخت که از درخشان‌ترین آثار این نوع است.

شناخته‌ترین ترجمه‌ی فارسی این کتاب ترجمه‌ی داریوش آشوری است و توسط نشر آگاه منتشر شده است. کتاب صوتی همین ترجمه با صدای افشین یداللهی نیز منتشر شده‌است.

چرا باید کتاب چنین گفت زرتشت را مطالعه کنیم؟

اگر می‌خواهید با دیدگاه‌ها و عقاید فردریش نیچه آشنا شوید، خواندن کتاب چنین گفت زرتشت به شما کمک می‌کند و به شما کمک می‌کند دیدگاه‌های جدید در علم فلسفه داشته باشید.

خواندن این کتاب را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

کتاب چنین گفت زرتشت برای آن کسانی مناسب است که به فلسفه، و به‌خصوص فلسفه‌ی وجودگرایی نیچه علاقه دارند. به‌نظر می‌رسد روش نگارش او موجب جذب خوانندگانی می‌شود که به فلسفه علاقه دارند.

درباره فردریش نیچه

فریدریش ویلهلم نیچه فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی، جامعه‌شناس آلمانی و استاد لاتین و یونانی بود که در ۱۵اکتبر۱۸۴۴ به دنیا آمد. آثار او بر فلسفه‎ی غرب و تاریخ اندیشه‌ی مدرن تاثیر بسیار زیادی گذاشت.

نیچه در سال ۱۸۶۹ و با ۲۴ سال سن، جوان‌ترین فرد در نوع خود در تاریخ به شما می‌رود که به کرسی فیلولوژی کلاسیک در دانشگاه بازل دست یافته. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی خود را ملغی کرد و در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید.

در سال ۱۸۷۹ به خاطر بیماری‌هایی که در تمام طول زندگی با او همراه بود، از سمت خود در دانشگاه کناره‌گیری کرد و دهه‌ی بعدی زندگانی‌اش را به تکمیل هسته‌ی اصلی آثار خود، اختصاص داد. نیچه بر اساس حرکت جمعی جامعه پیش می‌رود و مردن آرمانها و ارزشهای انسانی را در نتیجه مرگ یک ملت می‌داند. او مذهب را زاده‌ی خیال می‌داند.

او بیماری خود را موهبتی می‌داند که باعث رشد افکار جدید در او شدند. فردریش نیچه در سال ۱۸۸۹ در سن ۴۴ سالگی، قوای ذهنی‌اش را به‌طور کامل از دست داد و دچار فروپاشی کامل ذهنی شد. او در سال‌ ۱۹۰۰ در گذشت.

علاقهی زیاد او به تاریخ و فرهنگ ایران باستان ناشی از مطالعه‌ی آثار تاریخی بازمانده از ایران باستان است. او در آثار خود، و یادداشت‌های بازمانده در دفترهای او، که حجم زیادی از نوشته‌های او را شامل می‌شوند، از فرهنگ ایران باستان بسیار یاد می‌کند. دل‌بستگی نیچه به ایران را در کتاب چنین گفت زرتشت به وضوح می‌توان دید؛ وی با نهادن نام زرتشت بر کتاب، سعی در با ارزش نشان دادن تحقیقات خود می‌کند.

نوشته‌های نیچه سبک تازه‌ای در زبان آلمانی محسوب می‌شوند؛ نوشته‌هایی آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خودش روش نوشتاری خودش را گزین‌گویی‌ می‌نامید. یکی از مشهورترین جملات او «خدا مرده‌است» است که باعث بحث‌های فراوانی شده است.

نام حافظ ده بار در مجموعه‌ی آثار فردریش نیچه آمده‌است. بدون شک، دل‌بستگی گوته به حافظ و ستایشی که در دیوان غربی-شرقی از حافظ و حکمت شرقی او کرده، در توجه نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته ‌است. در نوشته‌های نیچه نام حافظ و گوته در بیشتر موارد در کنار هم آمده است و نیچه هر دو آنها را بسیار ستایش می‌کرده.

تکه هایی از کتاب

دوستان من! دوست‌تان را طعنه‌ای زده‌اند: «زرتشت را بنگرید که در میانِ ما چنان می‌گردد که گویی در میانِ جانوران می‌گردد!» اما همان به که می‌گفتند: «مرد دانا در میان آدمیان چنان می‌گردد که در میان جانوران.» مرد دانا انسان را چنین می‌نامد: جانوری با گونه‌های سرخ.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
arman eghbali
۱۳۹۸/۰۵/۲۷

اسم این کتاب باید اینگونه می‌بود: "چنین گفت انصاری" در مقدمه توضیحی درباره ترجمه داده نشده، ذکر نشده که از چه زبانی ترجمه کرده، سراسر کتاب مملو از جمله ها و کلماتیه که اصلا در کتاب نیچه موجود نیست. و مترجم

- بیشتر
Omid r kh
۱۳۹۶/۰۱/۰۹

متاسفانه طاقچه بهترین های جهان رو با بدترین کیفیت ها قرار میده، مثلا این ترجمه واقعا افتضاحه در صورتی که ترجمه ی داریوش آشوری از نشر آگه واقعا شاهکاره.

Mohamad zamani
۱۳۹۶/۰۴/۲۳

خاصیت فلسفه این است که انسان را دلسرد و سپس دلگرم کند به اوج برساند ،زمین بزند،پوچ کند،به خدا برساند، گمراه کند و به راه بیاورد.....من این را می دانم که زندگی بدون فلسفه هیچ خواهد بود....واین هیچ بودن از

- بیشتر
Hemmat
۱۳۹۵/۰۹/۱۱

« چنین گفت زرتشت » نیچه کتابی است که به گفته ی « سوفرن » خواننده را غافلگیر و اغلب دلسرد می کند. چرا که جدا از شکل شاعرانه ی خاص آن ، معلوم نیست که منظور از ماجراهای این

- بیشتر
arash zaragoza
۱۳۹۸/۰۳/۱۷

نمیدونم چرا آثار نیچه رو اینطوری ترجمه میکنن؟. من ترجمه آشوری رو هم خوندم، از این سنگین تره. به نظرم از فلاسفه آلمانی فقط شوپنهاور و کانت و پوپر حرفی برای گفتن دارن. بقیه شون فقط مطلب رو پیچوندن. فلسفه

- بیشتر
AmirGeek
۱۳۹۵/۰۹/۲۴

از اضافات و پرگویی مترجم که بگذریم من نتیجه هایی جالب گرفتم - من نمیفهمم وقتی کتاب هایی مثل «وقتی نیچه گریست ، درمان شوپنهاور» رو میخونی فکر میکنی خب نیچه هم همینه ولی وقتی میخوای خود نیچه رو بخونی کتابیه

- بیشتر
آلاله جنیدی|Alale Joneidi
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

نیچه ی خاص...

Radicalisme
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

این کتاب فوق العاده اس...

م.احمدی
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

فوق العادست

Nafiseh R
۱۳۹۹/۰۶/۰۸

این کتاب عالیه و باورم نمیشه اجازه چاپ داره . من زمانی این کتاب رو خوندم که اجازه چاپ نداشت.خیلی جالبه ... امیدوارم بدون سانسور باشه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۳)
بیدار باشید تا خوش بخوابید
علی نوری
«برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و به آن از دیده شک بنگرد. زیرا دلداده حقیقت، حقیقت را به خاطر هماهنگیِ آن با امیالِ خویش نمی‌خواهد، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست می‌دارد، حتّی اگر مخالف باور و عقیده‌اش باشد.
the stranger
من خواهان شکوه بسیار و ثروت فراوان نیستم، هر دوی اینها اضطراب آورند. امّا اگر شخصی از شهرتی و مالی برخوردار نباشد به خواب خوش نمی‌رود.
P.H
هر کسی از ظنّ خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
rezghkhah
انسانی با اندک مایه‌ای از خِرَد هرگز نمی‌تواند ماهیت انسانی را، بما هو انسانٌ تطوّرپذیر بداند
TSIRAZI
در جستجوی زاد و بومِ خویش بیهوده از قلّه‌ها بالا می‌روم. در شهرها سرگشته‌ام، از دروازه‌ها بگذشته‌ام، امّا هنوز در آغازِ راهم.
saeed
ای والاترین انسانها، به پیش. هنگام دردِ زایمان کوهِ آینده انسانی فرارسیده است. خدا مرده است و ما اینک می‌خواهیم انسانِ برتر زنده باشد.
hamed kianfar
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمی‌آید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد. زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟ چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاه‌های خود پنهان می‌ماندند و تو برمی‌آمدی، نور می‌افشاندی و روشنی می‌بخشیدی به همه جهانیان! من بیدار گشته‌ام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویش‌اند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوه‌ها چشم به راهشانم. من چشم به راهِ کارِ خویش‌ام. آغازین لحظه‌های روز خویش. آنان را از نشانه بامدادی‌ام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمی‌کند.
Hemmat
کسی که می‌خواهد روزی پرواز بیاموزد باید نخست ایستادن و دویدن و جهش و بالا رفتن و پایکوبی را به تمرین بگذارد. پرواز را با پرواز نتوان آموخت.
Travis
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمی‌آید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد. زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟ چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاه‌های خود پنهان می‌ماندند و تو برمی‌آمدی، نور می‌افشاندی و روشنی می‌بخشیدی به همه جهانیان! من بیدار گشته‌ام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویش‌اند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوه‌ها چشم به راهشانم. من چشم به راهِ کارِ خویش‌ام. آغازین لحظه‌های روز خویش. آنان را از نشانه بامدادی‌ام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمی‌کند.
Hemmat

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۱
شابک۹۶۴-۵۶۲۰-۶۰-۰
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۱
شابک۹۶۴-۵۶۲۰-۶۰-۰