با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

دانلود و خرید کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

۳٫۷ از ۳۵ نظر
۳٫۷ از ۳۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس  نوشته  فردریش نیچه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس

«چنین گفت زرتشت» مشهورترین و بحث‌برانگیزترین اثر فریدریش نیچه(۱۹۰۰-۱۸۴۴)، فیلسوف آلمانی است.

با توجه به تألیفات بسیاری که نوابغِ عالم درباره نیچه نوشته‌اند، معلوم می‌شود که برخی از آنان او را شخصیتی سرگشته و حیران می‌دانند و برخی دیگر باور دارند که آن سوی هر جمله از سخنانِ او معانی‌ای ژرف نهفته است که جز خردهای نافذ و اذهانِ تیزبین به عمق آن راه نمی‌برند، امّا همگی در یک موضوع همداستانند که او اندیشمندی توانمند است که در پیِ همه چیز حتی مبادی‌ای که خود به آن قایل است، حقیقت را می‌جوید.

اتّفاقِ نظر همه این اندیشمندان موافق نظری است که نیچه درباره خود داشته است. او می‌گوید:

«برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و به آن از دیده شک بنگرد. زیرا دلداده حقیقت، حقیقت را به خاطر هماهنگیِ آن با امیالِ خویش نمی‌خواهد، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست می‌دارد، حتّی اگر مخالف باور و عقیده‌اش باشد.

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

«آنگاه که زرتشت به سی سالگی رسید، زادگاه و دریاچه‌اش را رها کرد و روی به کوه نهاد، و ده سالِ تمام در آنجا اقامت گزید و از خلوت ره توشه می‌اندوخت و به اندیشه می‌پرداخت. امّا سرانجام اندرونش دگرگون گشت. روزی صبحدم، برخاست و در برابر خورشید ایستاد و با او چنین راز گفت:

ای اخترِ بزرگ! اگر نبودند کسانی که[ پرتو زرّین ]روشنایی‌ات را بر آنان فروریزی، به چه خشنود بودی؟ ده سالِ تمام است که تو اینجا، بر غارم نور می‌پاشی، امّا اگر من و عقاب و مارم نبودیم، شکوه انوارت رو به کاستی می‌نهاد و این گردش و حرکت به سستی می‌گرایید.

ولی بامدادان چشم به راه برآمدنت بودیم تا مگر از فیض فروغت بهره جوییم و به جبرانِ آن تو را سپاس گوییم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۵)
Omid r kh
۱۳۹۶/۰۱/۰۹

متاسفانه طاقچه بهترین های جهان رو با بدترین کیفیت ها قرار میده، مثلا این ترجمه واقعا افتضاحه در صورتی که ترجمه ی داریوش آشوری از نشر آگه واقعا شاهکاره.

Travis
۱۳۹۹/۱۲/۰۳

داستانی که به شکلی ادبی مفاهیم فکری نیچه را از زبان شخصی به نام زرتشت بیان می‌دارد. متن کتاب کمی سنگین است و جملات تأمل‌برانگیزند.

ساره هستم
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

کاش ترجمه بهتری داشت ولی در کل خیلی خوب بود

arman eghbali
۱۳۹۸/۰۵/۲۷

اسم این کتاب باید اینگونه می‌بود: "چنین گفت انصاری" در مقدمه توضیحی درباره ترجمه داده نشده، ذکر نشده که از چه زبانی ترجمه کرده، سراسر کتاب مملو از جمله ها و کلماتیه که اصلا در کتاب نیچه موجود نیست. و مترجم

- بیشتر
Mohamad zamani
۱۳۹۶/۰۴/۲۳

خاصیت فلسفه این است که انسان را دلسرد و سپس دلگرم کند به اوج برساند ،زمین بزند،پوچ کند،به خدا برساند، گمراه کند و به راه بیاورد.....من این را می دانم که زندگی بدون فلسفه هیچ خواهد بود....واین هیچ بودن از

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۷)
بیدار باشید تا خوش بخوابید
علی نوری
«برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست، بلکه همواره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و به آن از دیده شک بنگرد. زیرا دلداده حقیقت، حقیقت را به خاطر هماهنگیِ آن با امیالِ خویش نمی‌خواهد، بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودن دوست می‌دارد، حتّی اگر مخالف باور و عقیده‌اش باشد.
the stranger
هر کسی از ظنّ خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
rezghkhah
در جستجوی زاد و بومِ خویش بیهوده از قلّه‌ها بالا می‌روم. در شهرها سرگشته‌ام، از دروازه‌ها بگذشته‌ام، امّا هنوز در آغازِ راهم.
saeed
من خواهان شکوه بسیار و ثروت فراوان نیستم، هر دوی اینها اضطراب آورند. امّا اگر شخصی از شهرتی و مالی برخوردار نباشد به خواب خوش نمی‌رود.
P.H
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمی‌آید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد. زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟ چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاه‌های خود پنهان می‌ماندند و تو برمی‌آمدی، نور می‌افشاندی و روشنی می‌بخشیدی به همه جهانیان! من بیدار گشته‌ام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویش‌اند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوه‌ها چشم به راهشانم. من چشم به راهِ کارِ خویش‌ام. آغازین لحظه‌های روز خویش. آنان را از نشانه بامدادی‌ام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمی‌کند.
Hemmat
انسانی با اندک مایه‌ای از خِرَد هرگز نمی‌تواند ماهیت انسانی را، بما هو انسانٌ تطوّرپذیر بداند
TSIRAZI
ای والاترین انسانها، به پیش. هنگام دردِ زایمان کوهِ آینده انسانی فرارسیده است. خدا مرده است و ما اینک می‌خواهیم انسانِ برتر زنده باشد.
hamed kianfar
ولی بامدادِ روز بعد زرتشت از بستر برجست و کمر بربست و همچو خورشید تابانی که از آن سوی ابرهای تیره برمی‌آید ملتهب و نیرومند از غار بیرون شد. زرتشت همچون گذشته با خورشید به نجوی نشست و گفت: «ای اختر بزرگ، ای چشمه ژرفِ نیکبختی، اگر نبودند کسانی که روشنایی پرفروغت را بر آنان فروریزی به چه خشنود بودی؟ چه دشوار بود بر شرمِ پُر غرورت، که آنان در نهانگاه‌های خود پنهان می‌ماندند و تو برمی‌آمدی، نور می‌افشاندی و روشنی می‌بخشیدی به همه جهانیان! من بیدار گشته‌ام. امّا آن والاترینان هنوز غرقِ در خوابِ ژرفِ خویش‌اند، همه. آیا آنان دوستانی راستینند؟ نه آنان نیستند که در این کوه‌ها چشم به راهشانم. من چشم به راهِ کارِ خویش‌ام. آغازین لحظه‌های روز خویش. آنان را از نشانه بامدادی‌ام چه خبر؟ و صدای گامهایم، بامدادان، بیدارشان نمی‌کند.
Hemmat
همه موجودات چیزی فراتر از خود پدید آورده‌اند، حال آنکه شما می‌خواهید جزری باشید که این موج بزرگ را از فراز آمدن بازدارد. آری، شما بازگشت به حیوانیت را به جای چیره شدن بر انسان خوش داشته‌اید و بوزینه بودن در برابر انسانیت جز ننگ و ریشخند به چه ارزد؟
hamed kianfar

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۱
شابک۹۶۴-۵۶۲۰-۶۰-۰
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۱
شابک۹۶۴-۵۶۲۰-۶۰-۰