معرفی و دانلود کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاکsubscriptionAvailable

کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک

نوع کتاب
۴.۱(از ۶۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
زویا پیرزاد
انتشارات: 
نوین کتاب گویا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک

کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک نوشتهٔ زویا پیرزاد است. گویندگی این رمان صوتی را بانیپال شومون انجام داده و نوین کتاب گویا آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک

کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است. این رمان نخستین‌بار در سال ۱۹۹۷ میلادی منتشر شد. در این کتاب، سه داستان از یک شخصیت در سه دورهٔ متفاوت از زندگی او روایت می‌شود. این سه داستان را می‌توان جدا از هم نیز در نظر گرفت، اما زویا پیرزاد موفق شده ارتباطی میان آن‌ها برقرار کند. «ادموند»، زندگی آرام و آبرومندی دارد و از اعضای وفادار و محترم اجتماع کوچک ارمنی‌ها به شمار می‌رود، اما زمانی که دخترش شیفتهٔ مردی مسلمان می‌شود، این رسوایی مانند آتشی در جنگل زبانه می‌کشد. ادموند مجبور می‌شود بین خانوادهٔ خود و یا توقعات دیگران یکی را انتخاب کند. او تصمیم خود را می‌گیرد، اما این فقط زمان است که تاوان تصمیم ادموند را مشخص خواهد کرد.  بخش اول این رمان (هسته‌های آلبالو)، با ادموندی کم سن‌وسال و ماجراهای دوران کودکی‌اش آغاز می‌شود. در بخش دوم (گوش‌ماهی‌ها)، ادموند را می‌بینیم که ازدواج کرده و در گیرودار چالش‌هایی که با «آلنوش»، دخترش دارد، گرفتار شده است و در قسمت پایانی (بنفشه‌های سفید)، در پی درگذشت همسر و مهاجرت دخترش، ادموند را می‌بینیم که به‌تنهایی زندگی می‌کند. ادموند در طول زندگی پر فرازونشیب خود، ناگزیر به گرفتن تصمیمات دشوار است و تنها گذشت زمان است که درستی یا نادرستی تصمیم‌های او را به او می‌نمایاند. او در میان سنت و مدرنیته، تعصب و آزادگی، وابستگی و رهایی در نوسان است و در جدالی تمام‌نشدنی، هر بار به‌ناچار به سمت‌وسویی متفاوت با دو سر این طیف متمایل می‌شود.

شنیدن کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب صوتی را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره زویا پیرزاد

زویا پیرزاد در سال ۱۳۳۱ در آبادان به دنیا آمد. او نویسندهٔ ارمنی‌تبار اهل ایران است که سال ۱۳۸۰ با رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» جوایز گوناگونی دریافت کرد. مجموعه داستان‌های کوتاه «طعم گس خرمالو»، «یک روز مانده به عید پاک» و «مثل همه عصرها» و نیز رمان «عادت می کنیم» هم از دیگر آثار مشهور این نویسنده هستند.

بخشی از کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک

«فردا عید پاک است. روتختیِ پشمیِ سفیدِ دست‌بافِ مادربزرگ را روی تخت دونفر مرتب می‌کنم. مربع‌های به‌هم چسبیده، هر کدام نقش متفاوتی دارند. یادم نیست مادربزرگ روتختی را کی بافته و برای کدام تولد یا سالگرد ازدواج یا چه مناسبتِ دیگر به مارتا هدیه داده بود. مادربزرگ و عمه بین همه‌ی عروس‌های خانواده، بافتنی‌ها و گلدوزی‌هایشان را فقط به مارتا هدیه می‌دادند. مادربزرگ و عمه همیشه می‌گفتند: «فقط مارتا قدر این چیزها رو می‌دونه.» از اتاق خواب بیرون می‌آیم. دمپایی‌هایم روی پله‌ها صدای خفه‌ای دارند. نگاه‌شان می‌کنم. سگکِ لنگه‌ی چپ، کنده شده و چرم خاکستریِ رویه‌ها به سفیدی می‌زند. چند روز پیش که دانیک آمده بود دیدنم، به دمپایی‌ها نگاه کرد و گفت: «این‌ها از تو دست کشیدند. تو دست از سرشون برنمی‌داری؟» مدت‌هاست می‌دانم وقت دورانداختن‌شان است اما دلم نمی‌آید. دمپایی‌هایم را همیشه مارتا می‌خرید؛ مثل همه‌ی وسایل شخصیِ دیگرم: خمیر ریش، ادکلن اوسوواژ و بعد از مادر، جوهر سبز قلم خودنویسم. جوهر سبز را اولین‌بار مادرم برایم خرید، با خودنویسی که هدیه‌ی دیپلمه‌شدنم بود. وقتی که پرسیدم چرا سبز؟ خندید و شانه بالا انداخت: «نمی‌دونم. شاید چون با سیاه و آبی فرق داره.» پدرم پوزخند زد: «با سیاه و آبی فرق داره؟ خانم دوست دارند همه چیزاشون با بقیه‌ی آدم‌ها فرق داشته باشه.» مادرم چند لحظه نگاهش کرد. بعد سرش را چرخاند طرف من. مدت‌ها بود برای نگاه کردن به من سرش را بالا می‌گرفت و من که می‌خواستم ببوسمش، خم می‌شد. گفت: «چیزی بنویس. ببین دوست داری؟» گوشه‌ی روزنامه‌ی آلیک که عصرها برای پدرم می‌آمد نوشتم: «جوهر سبز با همه‌ی جوهرها فرق داره. من آدم‌ها و چیزهایی که با همه‌ی آدم‌ها فرق دارند، دوست دارم.» مادرم خندید. پدرم چند لحظه به ما نگاه کرد. روزنامه را از روی میز چنگ زد و از اتاق بیرون رفت. مادرم آرام سر تکان داد: «هیچ‌وقت نفهمید.» از آن روز تا وقتی که از دنیا رفت، خریدنِ جوهر سبز خودنویسم با مادرم بود. تازه که ازدواج کرده بودم، عصری که با مارتا و مادر در حیاط خانه‌ی ما چای می‌خوردیم، به مادرم گفتم: «جوهرم تموم شده.» مارتا گفت: «چرا به مادر زحمت می‌دی؟ من می‌خرم.» مادرم دست گذاشت روی زانوی مارتا: «اجازه می‌دی؟» بعد خنده‌ی معذبی کرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب صوتی

نام کتاب:یک روز مانده به عید پاک
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:زویا پیرزاد
گوینده:بانیپال شومون
انتشارات:نوین کتاب گویا
فرمت کتاب:MP۳
حجم فایل کتاب:۱۶۷.۸۲ مگابایت
مدت‌زمان:۲ ساعت و ۵۸ دقیقه
قیمت کتاب:۱۷۳۰۰۰ تومان
نسخۀ الکترونیکی:خرید کتاب الکترونیکی یک روز مانده به عید پاک

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

پریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۱

روایت شیرین و روان یک خانواده ی ارمنی ست ، که برش هایی از کودکی ، میانسالی و پیری فرد رو بیان میکنه . داستانی دلچسب که شما برای ساعتی از زندگی جدا میکنه و به عمق موضوعات داستان میبره...بیشتر

۱
منصی راشدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۸

کتاب روان و صریح بود و پیچیدگی نداشت ، و مثل بقیه نوشته های خانم پیرزاد بسیار به دل می نشست ولی من تا پایلن کتاب منتظر خبر از طاهره بودم ، چقدر دلم می خواست که در ادامه تو...بیشتر

۱
Farzaneh Jeirany
۱۴۰۴/۰۸/۱۹

کتاب داستان جذاب و گیرایی داشت. صدای بانیپال شومون زیبایی و جذابیت کتاب را بیشتر و بیشتر کرد . امیدوارم کتابهای صوتی بیشتری با صدای ایشون ارائه بدهید.

۰
مهتاب رخصتی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۶

لذت بردم

۰
کاربر 9381683
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۰

اگر دلتون میخواد یک کتاب بخونید که در عین سادگی و روان بودن زیبا و دلنشین باشه....این کتاب گزینه خوبیه...معمولا خانم زویا پیرزاد این طور می‌نویسن.و خود مهارت زیاد نویسنده رو به نمایش می‌گذاره.ممنون

۰
کاربر 9326443
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۱

مثل همه نوشته های خانم پیرزاد عالی

۰
کاربر 2344698
۱۴۰۳/۰۴/۲۰

کتاب قشنگی است، خوانش آقای شومون بسیار عالی است، امیدوارم از صدای ایشان بیشتر استفاده بشه.

۰
Farahnaz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

نوشته های خانم زویا پیرزاد را بسیار دوست دارم روان ساده ودلنشین انگار با انها زندگی کرده ایی. علارغم تفاوتهای دینی وسنتی انسانیت محور داستانهاست. قلمی شیوا ودلنشین دارند.

۰
مینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۱

داستان روان و جذابی از بخش‌های مختلف زندگی شخصی در خانواده ارمنی. قلم خانوم پیرزاد دلنشینه.

۰
کاربر 11936501
۱۴۰۲/۱۱/۰۴

چقدر قشنگ بود. به معنی واقعی حالم رو خوب کرد. ممنون خانم پیرزاد عزیز. مرسی از خوانش قشنگ کتاب

۰
sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۴

نوشتار و قلم زویا پیرزاد شیرینه .. حس نوستالژی آثار، متولد هر دهه ای که باشی، به روشنی ملموسه.. جملات عطر کودکی دارند و خوش طعم و عطر هستند .. البته من یک روز مانده به عید پاک رو به اندازه چراغها را...بیشتر

۰
parnaz
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۰

نثر خوبی داشت فقط آخرش چرا اینطوری تموم شد اصلا معلوم نشد چی به چی شد ولی کاش کتاب های یشتری نوشته بشه راجب به ادیان دیگه

۰
امید زندگی
۱۴۰۴/۰۸/۰۲

تمام کتاب‌های خانم پیرزاد زیباست صدای خواننده را هم دوست داشتم

۰
♧کتابخوان♡
۱۴۰۲/۱۱/۱۵

بسیارلطیف وشنیدنی خوانش اثر دلنشین بود.باتشکر

۰
کاربر 4185475
۱۴۰۴/۰۴/۰۱

شاید در ظاهر، داستان ساده و حتی بدون حرفی برای گفتن بیاد (به نقل از بعضی دوستان) ولی دل داستان پر است از انسانیت، لطافت و ظرافت روح آدمیه، صدای بسیااااار دلنشین روای عزیز هم اثرگذاری داستان رو صدچندان کرده. بابت...بیشتر

۰