با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب سنگ، کاغذ، قیچی اثر آلیس فینی

دانلود و خرید کتاب سنگ، کاغذ، قیچی

۳٫۹ از ۵۵ نظر
۳٫۹ از ۵۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سنگ، کاغذ، قیچی  نوشته  آلیس فینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب سنگ، کاغذ، قیچی

کتاب سنگ، کاغذ، قیچی نوشتهٔ آلیس فینی و ترجمهٔ سحر قدیمی است. نشر نون این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. فضای این رمان یادآور فیلم درخشش اثر استنلی کوبریک است. این کتاب در «مجموعه منظومه داستان ترجمه» منتشر شده است.

درباره کتاب سنگ، کاغذ، قیچی

کتاب سنگ، کاغذ، قیچی چهارمین رمان آلیس فینی است که خیلی زود توانسته موفقیت رمان اول نویسنده را تکرار کند و به فهرست پرفروش‌های بین‌المللی راه یابد. شخصیت‌های این رمان در فضایی برفی و وهم‌آلود به‌تدریج رازهای زندگی یکدیگر را کشف می‌کنند.

«آدام» و «آملیا» به اسکاتلند سفر می‌کنند تا در هتلی کنار دریاچۀ بلک‌واتر، دور از هیاهوی لندن، مشکلاتشان را حل کنند. این هتل زیبا درواقع کلیسایی قدیمی با منظره‌ای خیره‌کننده در دل طبیعتی دست‌نخورده است، اما اوضاع آن‌طور که این زوج انتظار دارند پیش نمی‌رود: آب و برق قطع می‌شود، سروصداهای عجیبی از گوشه‌وکنار کلیسا به گوش می‌رسد، درها بی‌جهت باز و بسته می‌شوند، امکان تماس با هیچ‌کس وجود ندارد و انگار کسی این زوج را زیر نظر گرفته است. به‌علاوه، مشخص می‌شود سرداب کلیسا محل دفن جادوگران بوده و ارواح آن‌ها مدام در آن اطراف پرسه می‌زند.

خواندن کتاب سنگ، کاغذ، قیچی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخش‌هایی از کتاب سنگ، کاغذ، قیچی

«رابین وارد کلبه می‌شود و در را قفل می‌کند. حولهٔ قرمز کوچکی از قلاب روی دیوار برمی‌دارد و قبل از رسیدگی به خودش، برف را از روی پنجه‌ها، پاها و شکم سگ پاک می‌کند. وقتی سگ را تمیز می‌کند، او دم می‌جنباند، بعد صورت رابین را می‌لیسد. رابین لبخند می‌زند، حیوانات را دوست دارد، مخصوصاً سگ‌هایی مثل این را. حتی اسکار خرگوشه هم از مهمان تازهٔ خانه خوشش آمده.

مهمانان تا حالا دیگر می‌دانند کلیسا مال هنری است و او مُرده. رابین آرزو می‌کند وقتی سنگ قبر را پیدا کردند، می‌توانست قیافه‌هایشان را ببیند، اما آن موقع او و باب خیلی دور شده بودند. سگ خوش‌اخلاق و مهربانی است ـ حتی با اینکه گاهی بابت وزش باد هم پارس می‌کند ـ از آن‌جور سگ‌ها که به همه اعتماد می‌کنند.

هوا حتی داخل کلبه هم سرد است. رابین آتش را روشن می‌کند و روی قالیچه کنار آن می‌نشیند تا استخوان‌هایش گرم شوند. دلش برای پیپش تنگ شده، اما دیگر آن را برای همیشه از دست داده است، برای همین یک بسته بیسکویت باز می‌کند. سگ کنارش دراز می‌کشد، چانه‌اش را روی پاهای او می‌گذارد و به رابین نگاه می‌کند که بیسکویت می‌خورد، به‌امید اینکه شاید چیزی برایش بیندازد. رابین دوست دارد ریزریز بیسکویت را گاز بزند، لبه‌های بیرونی را بخورد تا جایی که فقط مرکز مربایی‌اش باقی بماند ـ کاری کند که لذت خوردنش تا حد ممکن طولانی‌تر شود.

با اینکه خیلی نزدیک به شعله‌ها نشسته، باز هم دست‌هایش را حس نمی‌کند. انگشتانش از سرما سرخ و بعد از پاک کردن آن‌همه برف از روی سنگ قبر هنری کبود شده‌اند. اما اگر این کار را نمی‌کرد، مهمانان آن را پیدا نمی‌کردند و او باید اوضاع را طبق نقشه پیش می‌برد. دلیلی دارد که این هفته آن‌ها را به اینجا دعوت کرده، نه هفته‌های دیگر.

وقتی هنری مُرد، یادش می‌آید.

«نیاز دارم که بیای اینجا.»

وقتی تلفن کرد، این را به رابین گفت. سلام و احوالپرسی نکرد، فقط همان پنج کلمهٔ کوتاه. نیاز دارم که بیای اینجا. لازم نبود بگوید کجا، حتی با اینکه آن‌همه مدت با هم حرف نزده بودند. لازم نبود دلیلش را هم بگوید، اما گفت.

وقتی رابین جواب نداد، دو کلمهٔ کوتاه دیگر اضافه کرد: «من مریضم.» مشخص شد در بیان واقعیت کوتاهی کرده و کارش از مریضی گذشته است.

از قبل می‌دانست هنری آپارتمانش را در لندن فروخته و تمام مدت در مخفیگاه اسکاتلندی‌اش زندگی می‌کند. همیشه منزوی بود و تنهایی را ترجیح می‌داد. چیزی که رابین انتظار نداشت این بود که هنگام نیاز به او تلفن کند، اما خب نداشتنِ کسی دیگرْ یکی از معدود نقاط مشترکشان بود. نویسندگان قادرند پیچیده‌ترین و محبوب‌ترین دنیاها را خلق کنند و گاهی جهان خیلی کوچکی برای خودشان باقی می‌گذارند. بعضی از اسب‌ها به چشم‌بند نیاز دارند که کارشان را به بهترین شکل انجام دهند و مسابقه را ببرند. باید حس کنند تنها هستند و چیزی حواسشان را پرت نکند. بعضی از نویسنده‌ها هم همین‌طورند؛ این حرفه در تنهایی معنا پیدا می‌کند.

نمی‌توان سکوت را غلط تعبیر کرد. این یکی از شعارهای رابین بود. اما وقتی جواب نداد، هنری به حرفش ادامه داد و قبل از آنکه قطع کند، گفت: «من دارم می‌میرم. اگه نمی‌آی، فقط به کسی نگو.»

اگر چشمانش را ببندد، هنوز هم صدای بوق ممتد تلفن را می‌شنود.

بعدها هنری توضیح داد که هنگام استفاده از خط تلفن بیمارستان، سکه‌هایش تمام شده بودند. گفت عمداً نخواسته جلب ترحم کند یا بی‌ادبی. رابین حرفش را باور نکرد. هیچ وقت حرف‌هایش را باور نمی‌کرد. با این حال، سوار اتومبیل شد، چون زندگی هم می‌تواند مثل مرگ غیر قابل پیش‌بینی باشد.

مردی را که لبهٔ تخت بیمارستان نشسته بود نشناخت. آخرین عکس رسمی‌اش را دست‌کم ده سال قبل گرفته و بدجور پیر شده بود. کت فاستونی همیشگی‌اش زیادی بزرگ به نظر می‌رسید، انگار مال شخص دیگری بود، پاپیون ابریشمی در کار نبود و از آن دسته‌موی سفید فقط چند تار نازکِ شانه‌شده روی سر طاس صورتی‌اش باقی مانده بودند. ناآشنا بودن صورتش برای رابین عجیب بود، اما خب خیلی از آدم‌ها ارتباط با دیگران را از دست می‌دهند. در این موارد، فاصله عامل تعیین‌کننده‌ای نیست. حتی همسایگانی که خانه‌به‌خانهٔ هم زندگی می‌کنند گاهی اسم همدیگر را نمی‌دانند.

احوالپرسی، در آغوش کشیدن و تشکری در کار نبود.

هنری فقط گفت: «می‌خوام برم خونه.»»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۵)
Beatrice369
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

خیلی خوب می‌شه اگه به کتابخانه بی نهایت اضافه بشه.

n re
۱۴۰۱/۰۵/۰۱

کتاب خوب و هیجان انگیزی بود داستانی معمایی از اون دست کتابها که نمیشه زمین گذاشت کلا من این تم داستان رو دوست دارم در یک سوم انتهای کتاب رازهای زیادی برملا شد و غافلگیری های زیادی داشت ولی طاقچه جان من دوس داشتم توی

- بیشتر
کاربر ۳۶۲۷۵۰۷
۱۴۰۱/۰۵/۰۱

فقط میتونم بگم پششماااااامممم

فاطمه زهرا
۱۴۰۱/۰۵/۰۶

داستان به شدت جذاب بود، ترجمه روان و عالی بود.... داستان یه زن و شوهر که زندگی شون در حال خرابیه و برای دادن یه شانس دوباره به زندگی شون به یک کلیسای دور افتاده می رن و اونجا خیلی چیز

- بیشتر
zahra
۱۴۰۱/۰۵/۰۴

اول اینکه باید بگم ترجمه ی کتاب عالیه و نقطه قوت مهمیه. داستان جدا از اینکه معمایی و راز آلوده و آخر کتاب رازهایی برملا میشه که واقعا متعجب میشی وحتی یک درصد نمیتونستی حدس بزنی ، پر از جملات

- بیشتر
SARA
۱۴۰۱/۰۵/۰۷

ارزش یکبار خواندن رو داره؛ اواخر داستان عالی بود. ترجمه هم خیلی خوب بود. به نظرم انقدر که همه جا دارن میگن ترسناکه و خیلی هیجان انگیزه اصلا اینجوری نبود‌‌.

Zohreh
۱۴۰۱/۰۵/۰۲

یعنی عالی بود تعلیق خیلی خوبی داشت خیلی حدس زدم ولی باز غافلگیر شدم و اینکه پر از جملات ناب و قشنگ بود اگه طرفدار تریلر های معمایی هستن حتما مطالعه کنید

abolfazl darman
۱۴۰۱/۰۵/۰۷

یک کتاب روان و فوق العاده ، واقعا لذت بردم از خوندنش چقد یک نویسنده میتونه زیرک باشه که داستان جوری جلو ببره که یهو از تعجب دهنت باز بمونه

Allabout_shin
۱۴۰۱/۰۵/۱۶

فکرش رو هم نمی‌کردم این کتاب اینقدر هیجان انگیز باشه وقتی یه کتاب زیادی مشهور میشه با خودم فکر میکنم قراره اون کتاب منو ناامید کنه ولی این کتاب نه ، عالی بود ، یه تیکه هایی از کتاب فقط دلهره آور

- بیشتر
کاربر ۴۸۴۹۹۶۰
۱۴۰۱/۰۵/۰۹

خیلی عالی بود ۷۰۰ و خورده ای صفحه بود و انقدر جذاب بود که از صبح شروع کردم و الان که ۲ نصفه شبه تمومش کردم فقط یک داستان ساده نیست ، کلی درس داره که بهتره آدم قبل تجربه کردن

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۵)
همهٔ آدم‌ها اعتیاد دارند و تمام معتادها در آرزوی یک چیزند: گریز از واقعیت.
فاطمه زهرا
چیزی را که برایش زحمت می‌کشی به دست می‌آوری، نه چیزی را که آرزویش را داری.
hajar
آن‌قدر با سر پایین با گرفتاری‌ها روبه‌رو می‌شویم که یادمان می‌رود برای نگاه کردن به ستاره‌ها سرمان را بلند کنیم
SARA
گاهی فکر می‌کنم ترس از سقوط است که باعث می‌شود آدم‌ها اشتباه کنند. ما هراسان متولد نمی‌شویم. وقتی جوانیم، هنگام دویدن یا بالا رفتن یا پریدن تردید نمی‌کنیم و نگران صدمه دیدن یا تحمل شکست نیستیم. طرد شدن و زندگی واقعی ترسیدن را یادمان می‌دهد، اما اگر حقیقتاً چیزی را بخواهی، باید خطر کنی.
Zohreh
از داستان زندگی آدم‌های دیگر لذت ببر، اما یادت باشد از زندگی خودت هم لذت ببری.
hajar
اگر تسلیم نشوی، همیشه چیزی را که می‌خواهی به دست می‌آوری.
SARA
زندگی یک بازی است که در آن پیاده‌ها هم می‌توانند شاه شوند، نه‌فقط کسانی که قوانین بازی را می‌دانند. بعضی آدم‌ها تمام زندگی پیاده می‌مانند، چون هیچ وقت حرکت درست را یاد نمی‌گیرند. این فقط آغاز است. هنوز کسی کارتش را رو نکرده، چون نمی‌دانسته با چه‌چیزهایی روبه‌روست.
Zohreh
چیزی را که برایش زحمت می‌کشی به دست می‌آوری، نه چیزی را که آرزویش را داری.
SARA
رازها فقط برای کسانی‌اند که از آن‌ها بی‌خبرند. رازها در صورت برملا شدن نزد دیگران، می‌توانند تغییر شکل دهند و به دروغ تبدیل شوند و دروغ‌های زیبا همچون کرم‌هایی که به پروانه تبدیل می‌شوند، می‌توانند به دوردست‌ها پر بکشند، خیلی دور.
Parla Pashayy
به عشق اعتقاد داشتم، اما خب به بابانوئل و پری دندان‌بَر هم اعتقاد داشتم. شنیده‌ام آدم‌ها ازدواج را به هم چسبیدن دو تکهٔ گم‌شدهٔ یک پازل توصیف می‌کنند و کشف اینکه کاملاً با هم هماهنگ‌اند. این نادرست است. آدم‌ها متفاوت‌اند و این چیز خوبی است. دو تکهٔ اشتباه پازل نمی‌توانند با هم هماهنگ شوند، مگر اینکه یکی را به‌زور خم کنی یا بشکنی یا طوری تغییر دهی که با دیگری هماهنگ شود
Zohreh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۹۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۱/۰۴/۱۹
شابک۹۷۸۶۲۲۷۵۶۶۵۷۴
تعداد صفحات۲۹۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۱/۰۴/۱۹
شابک۹۷۸۶۲۲۷۵۶۶۵۷۴