معرفی و دانلود کتاب شام با آدری هپبورن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شام با آدری هپبورن
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب شام با آدری هپبورن

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۲ رأی)
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شام با آدری هپبورن

کتاب شام با آدری هپبورن نوشته ربکا سرل است. این کتاب با ترجمه میلاد بابانژاد و الهه مرادی منتشر شده است و داستان یک شب جادویی است.

درباره کتاب شام با آدری هپبورن

این کتاب داستان دختری به‌‌نام سابرینا است که با یک موقعیت عجیب‌ روبه‌رو می‌شود. او وارد رستوران می‌شود و متوجه می‌شود ۵ نفر آدم آن‌جا هستند که او مدت‌ها پیش آرزو کرده بود با آن‌ها شام بخورد. این آرزو که فقط یک شوخی ساده بوده حالا به واقعیت تبدیل شده است. 

سابرینا با مردی که قبلا به او علاقه داشته، پدرش که او را کم دیده و یک استاد مشهور و از همه مهم‌تر آدری هپبورن در شب تولدش در یک رستوران دور هم جمع شده‌اند. سابرینا از حضور همه راضی نیست مخصوصا پدرش که او را چندان به‌خاطر ندارد. ادری هپبورن ابتدا عصبی است، شوخی دیگران را تحمل نمی‌کند و تمرکز ندارد اما کم‌کم اوضاع بهتر می‌شود و دقیقا در همین زمان دلیل این گردهمایی مشخص می‌شود. در این داستان  عشق و نفرت، غم و شادی درهم امیخته می‌شود و سابرینا عریان و واضح روبه‌روی ما قرار می‌گیرد. 

خواندن کتاب شام با آدری هپبورن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب شام با آدری هپبورن

گفتم: «خیلی بلند شده.» از خجالت، سرخ شده بودم. امیدوار بودم موهایم جلوی سرخی صورتم را بگیرند.

به من لبخندی زد و گفت: «باید برم، اما حالا، دیگه دلم نمی‌خواد برم.»

می‌توانستم پروفسور کانراد را پشت‌سرش ببینم که داشت برای چهار نفر از اعضای کلاسمان، نزدیک زرافه‌ای که انگار به‌اندازهٔ واقعی‌اش بود، نطق می‌کرد. کانراد به من اشاره کرد که بروم سمتش. گفتم: «منم همین‌طور... منظورم اینه که منم دلم نمی‌خواد.»

می‌خواستم حرف بیشتری بزنم یا دلم می‌خواست او حرف بیشتری بزند. بدون حرکت، سر جایم ایستادم. منتظر بودم شماره‌ای از من بگیرد، اطلاعات بیشتری، چیزی. اما این کار را نکرد. با دستش، به من سلامی داد و به‌سمت کانراد رفت و بعد هم، از چادر خارج شد. حتی اسمش را هم نفهمیدم.

وقتی به خوابگاه برگشتم، جسیکا هم بود. ما دو تا تنها سال دومی‌های توی کل دانشگاه یو.اس.سی بودیم که هنوز در خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کردیم. اما به هر حال، این راه ارزان‌تر بود و هیچ کداممان پولمان نمی‌رسید که جابه‌جا شویم. برعکس خیلی از دانشجوهای دیگر هم‌دانشگاهی‌مان، برای ما خبری از پول‌های آن‌چنانی از کار در هالیوود یا اورنج‌کانتی نبود.

آن زمان‌ها، جسیکا موهای بلند قهوه‌ای با عینکی بزرگ داشت و تقریباً، هر روز، لباس‌های بلند و یک‌سره می‌پوشید، حتی در زمستان. هر چند، هیچ وقت آن‌قدرها هم سرد نشد.

پرسید: «نمایشگاه چطور بود؟ امشب می‌آی بریم مهمونی پی‌کاپ؟ سومیر می‌گه یه مهمونی گرفتن که باید توش لباس‌هایی بپوشیم که انگار مثلاً لب ساحلیم. برای همین، لازم نیست لباس خاصی بپوشیم.»

کیفم را انداختم روی زمین و خودم را روی صندلی اتاق پذیرایی ول دادم. اتاقمان آن‌قدر کوچک بود که برای مبل جا نداشتیم. جسیکا روی زمین نشسته بود.

گفتم: «شاید بیام.»

گفت: «پس، به آنتونی زنگ بزن.» بلند شد که به صدای سوت آب جوش داخل کتری برسد. 

گفتم: «فکر نکنم دیگه بخوام با اون باشم.»

صدای ریختن آب جوش و درآوردن چای‌کیسه‌ای از بسته‌بندی‌اش را می‌شنیدم. «منظورت چیه که فکر نمی‌کنی؟»

شروع کردم به ور رفتن با ریشه‌های بیرون‌زدهٔ شلوارک جینم و گفتم: «یه نفری رو امروز، توی نمایشگاه دیدم.»

جسیکا با لیوانی که از داخلش بخار بیرون می‌زد، برگشت. به من تعارف کرد، اما با سر تعارفش را رد کردم. گفت: «برام تعریف کن. از بچه‌های کلاسه؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شام با آدری هپبورن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشام با آدری هپبورن
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهربکا سرل
مترجممیلاد بابانژاد، الهه مرادی
انتشاراتنشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۹/۱۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۱۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۶۵۲۱۴۸
تعداد صفحه‌ها۳۰۲ صفحه
قیمت کتاب۲۹۷۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

به دنبال آلاسکا
۱۴۰۱/۰۶/۰۷

اسم اصلی کتاب( لیست شام )هست که نمیدونم چرا نشر نون (شام با آدری هپبورن) ترجمش کرده!!! شاید یکی از ترفند ها برای فروش بیشتر… ولی در کل کتابش رو دوست داشتم و برای اوقات فراغت کتاب خوبی میتونه باشه

۰
دختر کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۵

از همه‌ی ما یک‌بار یا بیشتر این را پرسیده‌اند که اگر می‌توانستیم پنج نفر را، زنده یا مرده، برای شام دعوت کنیم چه کسانی را انتخاب می‌کردیم. چه می‌شد اگر همان اسم‌هایی که همیشه خواب بودن سر یک میز با...بیشتر

۰
مبینا🧁
۱۴۰۱/۱۲/۲۳

یه نظری چند وقت پیش راجب کتاب خوندم که گفته بود نویسنده از اسم آدری هپبورن برای فروش استفاده کرده بود اما باید بگم اسم اصلی کتاب لیست شام هستش حالا چرا مترجم و انتشارات اسم دیگه‌ای براش گذاشتن نمیدونم🤷🏻‍♀️ بعضی‌ها...بیشتر

۴
afsaneh_&_fatemeh
۱۴۰۲/۰۳/۰۷

افسانه🌱 داستان کتاب درباره دختریه که به مناسبت تولدش ، یه برنامه شام میریزه با پنج نفر و یکی از اون افراد آدری هیپبورن. خب من تصورم این بود که با توجه با اسم کتاب، همه این افراد باید از بین...بیشتر

۰
کام‌دخت
۱۴۰۱/۰۴/۲۹

من خیلی از این رمان تعریف شنیدم ولی از نظر من کاملا معمولی بود و خیلی یک نواخت و حوصله سر بر بود… در واقع داستانی نیست که داستان زندگیه خواننده رو تغییر بده

۰
Dark Lady
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۳۰

کتاب لطیف، غمگین و برای من به شدت تاثیرگذار بود اشک ریختم باهاش ی جاهایی جسیکا برای من دوستی بود که خودم بی دلیل از دست دادم، هست و دیگر در زندگی من نیست😔 می فهمی زندگی میتونه چه قدر ناعادلانه باشه، چه...بیشتر

۰
شایلین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۹

اگر میتوانستیم پنج نفر را بدون هیچ محدودیتی برای یک شام دعوت کنیم، چه کسانی را انتخاب میکردیم؟ سابرینای قصه ما به این سوال پاسخ داد و واقعا توانست افراد مورد نظر را در یک شب برای شام ببیند. اما چالشی که...بیشتر

۰
شهرزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۷

کتاب خیلی خوب با فضایی عاشقانه و رمانتیک، همراه با جنبه های روان شناختی و البته همراه با پایانی به شدت غافلگیر کننده که برای من به شخصه فشارنده قلب بود ....

۰
sahar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۰

داستان کتاب درباره شام تولد دختری به اسم سابریناس که در اون شام میتونه ۵ نفر مرده یا زنده رو دعوت کنه . اسم کتاب رو نمیدونم ناشر به چه علت تغییر دادن اسم اصلی لیست شام هست که بیشتر با...بیشتر

۰
maah
۱۴۰۰/۱۰/۰۶

عالی

۰
نیکدخت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۲

داستان ایده ی قشنگی داره و دوست داران آدری هپ بورن جذب عنوانش میشن ولی داستان در مورد دختری به اسم سابریناست و قلم نویسنده ام خوبه اما توقع ی چیز فوق العاده نداشته باشین.

۰
فاطمه زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۵

واقعا از خوندنش لذت بردم و کاملا جذبم کرده بود جوریکه بعد از مدت ها یه کتاب رو با اشتیاق و علاقه میخوندم و خسته نمیشدم ازش رو دوست داشتم اخر کتاب هم خیلی غمگینم کرد و قلبم رو فشرد ولی اینکه...بیشتر

۰
کتابخوان💕📚
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۱۱

اصلا ارزش خوندن نداره من که نصفه خوندم. توصیفات طولانی و حوصله سر بر. در کل یک عاشقانه حوصله سر بر که نویسنده با اضافه کردن آدری هپبورن به داستان تلاش کرد کتاب رو بفروشه و جذابیت بهش بده اما...بیشتر

۰
الیزابت دارسی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۰۷

برای منی که خیلی آدری رو دوست داشتم اینکه همچین کتابی رو پیدا کردم خیلی خوشحال کننده بود🌼 ولی داستان تقریبا اصلا درمورد آدری هپبورن نبود و داستان از یه جایی کلا از خطی که من انتظار داشتم خارج میشد ولی برای...بیشتر

۰
ghazal
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۲

همه ما تابه حال لیستی از افرادی را درست کرده‌ایم که دوست داریم در تولد ما حضور داشته باشند ، سابرینا این لیست را شامل آدری هپبورن، دوست دوران دانشگاه ، پدر ، استاد دانشگاه و دوست پسرش میداند ؛...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

یك رهگذر
۳۲
وقتی کسی می‌رود، یادآوری لذت‌هایی که با او داشتید خیلی سخت‌تر و دردناک‌تر از بدبختی‌هایی است که با او تجربه کردید.
یك رهگذر
۲۵
مهم‌ترین نکته در ارتباطات، شنیدن چیزهایی است که گفته نمی‌شوند.
Mary gholami
۲۰
«بعضی وقت‌ها، فکر می‌کنم تنها راهی که می‌شه ارزش چیزی رو فهمید اینه که از دستش بدی.»
Mary gholami
۱۶
وقتی کسی می‌رود، یادآوری لذت‌هایی که با او داشتید خیلی سخت‌تر و دردناک‌تر از بدبختی‌هایی است که با او تجربه کردید.
یك رهگذر
۱۳
«بعضی وقت‌ها، فکر می‌کنم تنها راهی که می‌شه ارزش چیزی رو فهمید اینه که از دستش بدی.»
یك رهگذر
۱۲
«شماها نمی‌تونین توی گذشته زندگی کنین.» بگذر و بسپار به خدا.
n re
۱۰
«خوشبختی این نیست که همیشه همه چی در بهترین حالت خودش باشه.»
n re
۹
«تو به‌خاطر من برگشتی، اما اگه خودت نخوای که پیشم بمونی، این کافی نیست. من دوستت دارم، اما اگه تو خوشحال نباشی، این هیچ ارزشی نداره.»
n re
۸
«شماها نمی‌تونین توی گذشته زندگی کنین.» بگذر و بسپار به خدا.
n re
۸
«هر چیزی به‌وقتش خوبه.»