با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پایان اثر ساموئل بکتoff

کتاب پایان

نویسنده:ساموئل بکتمترجم:شادی سلطان‌زادهانتشارات:نشر سیفتالسال انتشار:۱۴۰۰تعداد صفحه‌ها:۵۹ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۰از ۱ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر سیفتال

سال انتشار۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها۵۹ صفحه

دسته‌بندی
معرفی نویسنده
عکس ساموئل بکت
ساموئل بکت

ساموئل بکت رمان‌نویس، نمایش‌‌نامه‌نویس، شاعر، کارگردان تئاتر و مترجم ایرلندی است. بکت به عنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تئاتر ابزورد شناخته می‌شود. او در سال ۱۹۶۹ به جایزه‌ی نوبل ادبیات دست‌یافت.

بیشتر ...

معرفی کتاب پایان

کتاب الکترونیکی «پایان» نوشتهٔ ساموئل بکت با ترجمهٔ شادی سلطان‌زاده در نشر سیفتال به چاپ رسیده است. پایان، سه داستان به‌هم‌پیوسته‌ست دربارهٔ انسانی طردشده از اجتماع. در روایت این کتاب با وجود تلخ بودن مضمون آن، از طنز استفاده شده است.

درباره کتاب پایان

در این سه داستان هم مانند بسیاری از نوشته‌های دیگر بکت، از پیرنگ داستانی به شکل کلاسیک آن خبری نیست. داستان‌ها، درباره‌ٔ فردی علیل و طرد شده‌ است که جدا از جماعت، در انزوا، گوشه‌های پنهان ذهنش را روایت می‌کند؛ اما قصه‌ها، در عین سادگی و با کمترین کنش ممکن، از کشش و جذابیت خاص و طنزی محسوس برخوردار است.

کتاب پایان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌های کوتاه با درونمایهٔ پرداختن به بی‌عدالتی‌های اجتماعی و انزوا و طرد شدگی انسان‌ها پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب پایان

یکی از زن‌ها دنبال‌شان رفت بیرون و با یک صندلی برگشت که آن‌را روبه‌رویم گذاشت.

توانسته بودم به‌خوبی تظاهر کنم که عصبانی‌ام.

اما به منظور این‌که برای‌شان روشن کنم چقدر از این‌که نگذاشته بودند در تختم بمانم عصبانی بودم، لگدی به صندلی زدم که باعث شد از جایش پرت شود.

یک مرد وارد شد و اشاره کرد که دنبالش بروم.

در راهرو کاغذی داد که امضایش کنم.

گفتم، این چیست؟ جواز عبور است؟ گفت، رسیدِ لباس‌ها و پولی‌ست که گرفتی.

گفتم، کدام پول؟ آن موقع بود که پول را گرفتم.

فکرش را بکنید که من تقریباً بدون یک پنی در جیبم راهی شده بودم.

آن مبلغ در مقایسه با مبالغ دیگر زیاد نبود اما برای من زیاد بود.

چیزهای آشنایی را دیدم که هم‌راهان ساعت‌های قابل تحمل زیادی بودند.

مثلا چهارپایه، که عزیزترین‌شان بود.

بعد از ظهرهایی طولانی که کنار هم بودیم و منتظر این‌که زمان رفتن به تخت خواب برسد.

گاهی احساس می‌کردم روح چوبینش به من هجوم می‌آورد تا این‌که خودم به تکه‌ای چوب فرسوده تبدیل می‌شدم.

حتی در آن یک سوراخ برای کیستم وجود داشت.

سپس طاق پنجره‌ای که برچسب مات‌کننده‌اش کنده شده بود و من عادت داشتم هر وقت لازم می‌شد و ندرتاً بی‌خود و بی‌جهت چشمم را به آن بچسبانم.

گفتم، خیلی لطف دارید.

آیا قانونی هست که مانع شود من‌را لخت و بی‌پول بیرون بیندازید؟ گفت، این در درازمدت به اعتبار ما لطمه می‌زند.

بعد گفتم، آیا امکان ندارد مرا برای مدت بیش‌تری نگه دارند، می‌توانم کاری کنم که به یک دردی بخورم.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است