با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دوئل

دانلود و خرید کتاب دوئل

۴٫۳ از ۳ نظر
۴٫۳ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دوئل  نوشته  آنتوان چخوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب دوئل

کتاب دوئل، نوشته آنتون پاولوویچ چخوف، یکی از کتاب‌های مجموعه کلاسیک‌های مدرن است که با ترجمه احمد گلشیری می‌خوانید. این اثر ماجرایی از طبقه اشراف روسیه است و اتفاقاتی که بخاطر نفس ضعیف خودشان برایشان رخ می‌دهد...

درباره کتاب دوئل

کتاب دوئل، اولین بار در سال ۱۸۹۱ منتشر شد. داستان درباره مردی به نام لایفسکی است که یک کارمند ساده اما چرب زبان است. او زنی متأهل به نام ناديژدا فيودورونا را متقاعد می‌کند تا همراهش فرار کند و به یک شهر ساحلی برای زندگی برود. آن‌ها که آرزو می‌کنند بتوانند زندگی جدیدی برای خودشان در شهر جدید آغاز کنند، با شکست بدی روبه‌رو می‌شوند چون لایفسکی، تمام وقت مشغول قمار و میخوارگی است و نادیژدا هم رابطه‌های جدیدی آغاز می‌کند.

لایفکسی تصمیم می‌گیرد دوباره فرار کند و نقشه‌اش را هم می‌کشد. اشکال کار اینجاست که معشوقه‌اش در این نقشه جایی ندارد و وقتی فن کورن، مردی عقل‌گرا از این ماجرا خبردار می‌شود، با او مجادله می‌کند. بحث میان آن‌ها چنان بالا می‌گیرد که تصمیم می‌گیرند دوئل کنند. فن کورن هم مصمم است که درسی فراموش نشدنی به لایفسکی بدهد....

کتاب دوئل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوئل را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات روسی پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره آنتوان چخوف 

آنتون پاولوویچ چِخوف، داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس برجستهٔ روس، در ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در تاگانروگ زاده شد. او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. چخوف را مهم‌ترین داستان کوتاه‌نویس برمی‌شمارند و در زمینه نمایش‌نامه‌نویسی نیز آثار برجسته‌ای مانند باغ آلبالو از خود به‌جا گذاشته‌ است. چخوف در آثارش به فرصت‌های از دست رفته زندگی، آدم‌هایی که حرف همدیگر را نمی‌فهمند، حمله به ارزش‌های غلط اما رایج اجتماع و تضاد طبقاتی می‌پردازد.

آنتوان چخوف در۱۵ ژوئیه ۱۹۰۴ در ۴۴ سالگی بر اثر خون‌ریزی مغزی درگذشت.

بخشی از کتاب دوئل

حاصل بی‌مهری لائِفسکی نسبت به نادِژدا فدُروفنا آن بود که هر حرفی زن به زبان می‌آورد و هر کاری که انجام می‌داد دروغ و نادرست بود و هر مطلبی که مرد درباره زن‌ها و عشق می‌خواند دقیقآ با موقعیت او و نادِژدا فدُورفنا مناسبت پیدا می‌کرد. لائِفسکی که به خانه رسید، زن پشت پنجره نشسته بود، لباس پوشیده بود، سرش را آراسته بود و با قیافه‌ای متفکر قهوه می‌خورد و مجله قطوری را ورق می‌زد. لائِفسکی فکر کرد: «نوشیدن قهوه واقعه خیلی مهمی نیست که آدم یه همچین قیافه‌ای بگیره و آرایش موی سر به سبک روز جز وقت تلف کردن نیست؛ چون کسی نیست که آدم بخواد براش دلبری کنه و اصلا نیازی به دلبری نیست.» در ورق زدن مجله هم نوعی دروغ می‌دید. فکر کرد: «آرایش کرده تا دیگرون فکر کنن زیباست و مجله ورق می‌زنه، تا فکر کنن روشنفکره.»

زن پرسید: «اشکالی داره من امروز برم آب‌تنی؟»

«چه می‌دونم! گه آب‌تنی بکنی یا نکنی خیال نمی‌کنم زلزله‌ای چیزی بیاد....»

«این سؤالو از این نظر می‌کنم که یه‌وقت دکتر بدش نیاد.»

«پس از دکتر بپرس، من که دکتر نیستم.»

چیزی که در ظاهرِ نادِژدا فدُورفنا سبب اشمئزاز لائِفسکی می‌شد گردن سفید و عریان او و طره گیسوانش بود که پشت گردنش برگشته بود. یادش آمد که آنا کاره‌نین هم وقتی از شوهرش بدش آمد، اولین بار از گوش‌هایش ایراد گرفت و فکر کرد: «چقدر با وضع من جور در می‌آد.» آن‌وقت همان طور که احساس می‌کرد کله‌اش دارد خالی می‌شود و حال ضعف پیدا می‌کند، به اتاق مطالعه رفت، روی کاناپه دراز کشید و چهره‌اش را با دستمالی پوشاند تا از آزار پشه‌ها در امان باشد. افکار زجرآور و نومیدکننده، که همیشه منشأ واحدی داشتند، مثل واگون‌های طولانی قطار دریک شبِ تاریک پاییزی، در مغزش به پیش تاختند و او را در حالت خواب‌آلودگی و افسردگی فرو بردند. نسبت به نادِژدا فدُورفنا و شوهرش احساس گناه می‌کرد و خود را مسئول مرگ او می‌دانست. نسبت به خودش هم احساس گناه کرد؛ آخر به دنیای ایده‌های بزرگ پشت کرده بود، به دنیای دانش و کار. دنیای شگفت‌انگیزی که برایش تنها دنیای حقیقی بود. آن‌وقت او در این‌جا چه می‌کرد؟ توی ساحل که قدم می‌زد تنها با مشتی ترک گرسنه و قفقازی‌های تنه‌لش روبه‌رو می‌شد. کاش حالا شمال بود، در دنیای ایده‌ئال‌ها، تئاترها، اپراها، روزنامه‌ها و مآخذ و منابع دیگر، یعنی حاصل تلاش‌های روشنفکرانه. آدم آن‌جا چقدر به خودش نزدیک است، به آرمان‌هایش نزدیک است، آن افکار هوشمندانه، متعالی، آن پروازهای اندیشه، وه که چقدر دلاویز است! آن‌وقت این‌جا، وای! آن‌وقت خودش را سرزنش کرد که ایده‌ئال‌هایش را به کناری افکنده، که اصولی را که راهنمای زندگی‌اش باید باشد به دست فراموشی سپرده و تنها کورسویی از آن‌ها در ذهنش مانده است. دو سال پیش که دلباخته نادِژدا شد فکر کرد که تنها راه رهایی از ابتذال، از تهی بودن زندگی، فراز به قفقاز و زندگی در کنار اوست. و حالا همین اندازه یقین داشت که تنها راه برای رسیدن به چیزهایی که از او دریغ شده به کنار افکندن نادِژدا و رفتن به پترزبورگ است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
fatima
۱۴۰۰/۰۵/۱۲

به نظر من دو شخصیت در این داستان به وضوح دیده میشه ...تقابل عقل و احساس ...عقل فون کارن که سعی میکنه همه چیز رو به عقل و شعور ربط بده و احساس لائفسکی که با احساس انتخاب کرده و

- بیشتر
کاربر ۳۴۰۵۱۱۹
۱۴۰۰/۰۶/۲۴

مسئله ای که در سرتاسر داستان ذهن خواننده رو درگیر می کند، معنای درست زندگیست. شخصیت ها مدام با وجدانشان در جدال و بحثند و سعی در توجیح کار های زشتشان و فراموشی مشکلات با لذایذ زودگذر هستند، غافل از

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
انسان‌ها همون طور که در پی حقیقت‌اَن، دو متر جلو می‌رن و یه متر عقب. رنج‌ها، اشتباه‌ها و ملال زندگی، اون‌ها رو عقب می‌بره اما عطش حقیقت و مداومت اون‌ها رو به جلو می‌کشونه. کسی چه می‌دونه؟ ممکنه حقیقت واقعی را پیدا کنن....»
monsieur alireza
.انسان‌ها همون طور که در پی حقیقت‌اَن، دو متر جلو می‌رن و یه متر عقب. رنج‌ها، اشتباه‌ها و ملال زندگی، اون‌ها رو عقب می‌بره اما عطش حقیقت و مداومت اون‌ها رو به جلو می‌کشونه. کسی چه می‌دونه؟ ممکنه حقیقت واقعی را پیدا کنن...
monsieur alireza

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۱۹۷-۵
تعداد صفحات۱۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۱۹۷-۵